"به نام قدرت مطلق"
سؤالها را در یک خط، خوش خط و خوانا بنویسید، ابتدا خودتان آن را بخوانید و کنترل کنید که آیا برای خودتان خوانا و مفهوم هست یا خیر؟ سپس آن را به من بدهید.
در جلسه قبل راجع به معنویّت صحبت کردم. و اصل قضیه این بود که، اسامی به تنهایی کاری انجام نمی دهند، هر کدام سمبل موضوعی هستند. اما از این اسامی به عناوین مختلف سوءاستفاده میشود. همانطور که وقتی شما میخواهید، ادکلن و یا پیراهنی را بخرید، هم اصل و هم بدلش موجود است. در قضیه معنویّت هم این صادق است. ممکن است هم اصلش باشد و هم بدلش. بنابراین اصل و بدل صرفاً در اجناس نیست و در تمام سطوح وجود دارد. اما نکتهای که ما همیشه اشتباه میگیریم، این است که، هر چیزی برای کار خاصی ساخته شده است. مثلاً ادکلن برای استفاده از بوی خوش است؛ نمیشود آن را برتن کرد! یا از پیراهن نمیتوانید انتظار بوی خوش داشته باشید. پس هر چیزی کار خودش را انجام میدهد. پیراهن، ادکلن، اتومبیل و ... هر کدام کار خاص خودشان را انجام میدهند. شما نمیتوانید با معنویّت و عرفان به عنوان یک بیسواد، باسواد شوید. صبح تا شب ذکر بگویید، چِلّه بگذرانید و یا حتّی اگر سی تا چِلّه هم بگذرانید و هر روز سی هزارتا ذکر هم بگویید و ... که بیسواد هستید، بشوید باسواد، این امکانپذیر نیست. حال ممکن است در یک سطوح خاص و کلّی یک معجزاتی رخ بدهد و اتفاقاتی بیفتد، ولی خیلی خیلی در کره زمین نادر است. پس شما نمیتوانید با استفاده از معنویّت که بی سواد هستید، تبدیل به باسواد شوید. برای باسواد شدن باید درس بخوانید. شما با معنویّت نمیتوانید در کنکور و دانشگاه قبول شوید. اگر انتظار دارید که از روی معنویّت در کنکور دانشگاه قبول شوید، این انتظار درستی نیست. برای کنکور دانشگاه باید درس بخوانید، فیزیک، شیمی، ریاضیات، ادبیات و ... را باید بخوانید، بروید امتحان بدهید تا قبول شوید. نمیشود به جای فیزیک، شیمی و ... شما به راه طریقت بروید و ذکر بگویید که در پرتو آن ذکرها در کنکور قبول شوید! یا چلّه بگذرانید، روزه بگیرید و یا کارهای دیگری بکنید که کنکور قبول شوید! کنکور باید درس خواند تا قبول شد. این است که، از معنویّات، طریقت، عرفان و یا هرچیزی سوای همه مسائل که اگر اصلش باشد و بدلی نباشد و دکان و عرفانهای جورواجور نباشد، تازه نمیشود و نمیتواند. شما به هیچ عنوان نمیتوانید از طریق معنویّت، طریقت و یا عرفان یک معتاد را خوب کنید. گرچه بعضیها میآمدند از این سوءاستفاده میکردند، به نام اولیاء، انبیاء، و یا ائمّه اطهار از اسامی آنها سوء استفاده میکردند که معتادان را ترک بدهند. تحت عنوان ابوالفضل درمانی، ولی عملاً ما دیدیم که در اکثر این اتفاقات آنها قرص اکس به بچهها میدادند تا آنها را دچار هیجان و مسائل دیگر بکنند. و اینگونه دوپینگ و سوءاستفاده میکردند. اینجا هر چیزی باید از مسیر خودش برود که ما بعضاً این راه و مسیر را اشتباه و عوضی میگیریم. و آن وقت از پیراهن انتظار ادکلن و از ادکلن انتظار پیراهن را داریم. اینها هر کدام راه و روش و متد درست زندگی کردن را به ما میآموزند. و راه و روش صراط مستقیم را به ما میآموزند. و ما اگر در صراط مستقیم حرکت کنیم و به ارزشها بپردازیم و از ضدارزشها پرهیز کنیم و در مسیر الهی حرکت کنیم آن موقع، بله، میتوانیم به نتیجه برسیم. میتوانیم آرامش و آسایش داشته باشیم که در پرتو آن آسایش و آرامش و تلاش فراوان به نتیجه برسیم. و آن موقع راه برای ما هویدا میشود. البته راه برای ما هویدا میشود، که خیلی هم مهم است در مسائل معنوی راه را پیدا کرد، اما ممکن است که خواب ببینید که راه را برایتان نمایان میکنند و یا راه را به تو القا میکنند ولی راه را باید خودتان بروید.(( فالهمها فجورها و تقواها)) پس الهام میشود فجور و تقوا، ممکن است الهام بشود که آن راه به شما نشان بدهد. میخواهید به تبریز بروید به شما نشان میدهد که راه تبریز کجاست؟ آنگاه در مسیر تبریز قرار میگیرید و به تبریز میرسید. اگر راه را به تو نشان ندهند، خیر، ممکن است گم شوید! کما اینکه شنیدهاید که خیلی از بچّهها میگویند؛ که ما رفتیم به فلان زیارت، و یا روز عاشورا بود و ما این کارها را کردیم و ... بعد مسیر را پیدا نمودیم که در آن مسیر قرار گرفتیم و یا به مکانی رفتیم که در آن موقع قرار گرفتیم و بعد اعتیادمان درمان شد. یعنی در آنجا مسیر و یا مکان الهام شده است. پس دقّت کنید که هر چیزی خواص خودش را دارد و خصوصیات خودش را دارد و از آن انتظار دیگری نباید داشته باشیم.
سوال ها:
- اگر شخصی پیمان وادی هشتم را بسته باشد،(در وادی هشتم پیمان میبندد که سعی میکند مرتکب ضدارزشها نشود) حال یکسری از ضدارزشها را انجام داده است، باید چه کار کند؟
باید دوباره سعی و تلاش کند و به سعی و تلاشش ادامه بدهد. تنها کار تلاش مجدد است.
- اگر کسی آموزش نمیگیرد و همه چیز را خودش باید تجربه کند، برای اینکه آموزشپذیر شود چه باید کرد؟
اگر از آموزگار آموختی که آموختهای! اگر نه از روزگار خواهی آموخت. روزگار معلّم خیلی خوب و خشنی است به همه آموزش میدهد. همه کاری را نباید تجربه کرد. آیا پریدن از ارتفاع را باید تجربه کرد؟ آیا باید خوردن سیانور را تجربه کرد؟ آیا گزیده شدن توسط مار و یا زنبور را باید تجربه کرد؟ آگر آموزش گرفتی که گرفتهای، وگرنه روزگار خواهد آموخت و هیچ عجلهای هم در این کار نیست. چون اگر توسط روزگار محو و نابود شود برای سیستم کائنات هیچ اهمیّتی ندارد. شخص باید به آن نقطهء آگاهی برسد.
- آیا ما هر آنچه در خواب میبینیم به همان شکل هستیم؟ مثلاً در خواب بسیار فقیر هستیم و در خرابهها زندگی میکنیم! چه کار باید بکنیم؟ همیشه از اینکه در جهان بعدی این گونه باشم نگرانم؟
اگر انسان در صراط مستقیم حرکت کند و به خداوند هم توکّل داشته باشد، جای نگرانی کمتر میشود، البته این کار خیلی سختی است. چون هرچه ایمان قویتر باشد، انسان را آسودهتر میکند. ایمان هم این است که، عمل کنی، اصلاً به حرف نیست. از یک حرف تا عمل هزاران هزار فرسنگ فاصله است. شما یک کاری را میخواهید انجام دهید، به شما استرس وارد میشود، میخواهید به خود استرس راه ندهید، نمیشود، نمیتوانید، هزار راه را شاید بلد باشید که استرس را از بین ببرید اما باز هم نمیتوانید. خیلی پختگی میخواهد و خیلی باید کار شود که به اصطلاح ایمان قوی و محکم شود. آنجا باز هم استرس وارد میشود اما به خداوند توکّل میکنند. یعنی انسان هیچ وقت به نقطهای نمیرسد که هیچگاه دلش آشوب نشود، هیچ وقت دلش شور نزند و یا از هر کاری نگران نشود. این در خصلت بشر است و در مراحل بالا نیز این استرس وارد میشود ولی میگوید؛ توکل میکنم به خداوند. با یک سری مسائل دیگر خودش را آرام میکند. و این گونه باید نگرانی کم شود، گرچه که نگرانی وجود دارد. اما چیزی که شما در خواب میبینید، ممکن است متعلّق به زندگی حال شما باشد، ممکن است مال جهان بعدی باشد، ممکن است مال اتفاقات دیگری باشد، ممکن است مال موضوعات مختلف باشد. بنابراین خواب فقط یک چیز نیست. گاهی اوقات حواس انسان تصاویری را میسازد و در عقل اثر جاودان ایجاد میکند. گاهی اوقات حس میآید و این مطالب را میسازد. گاهی اوقات وقتی وارد بُعد و جهان دیگر میشویم این اتفاقات میافتد. بنابراین همه اینها هست. اما به طور کلی دیدن خواب و بیداری برای ما نقش بسیار مؤثری دارد، روی هم اثر متقابل دارند. من تجربهای که خودم دارم، وقتی که در حالت پریشانی بودم و اوضاع و احوالم به هم ریخته بود، کابوسهای وحشتناک میدیدم، خیلی مشکلات بود، ولی به مرور زمان که مقداری اصلاحات در زندگی خودم بوجود آوردم، یواش یواش آن کابوسها کاملاً از بین رفت. پس بستگی به کار ما دارد. هیچ راه و قرصی هم ندارد. فقط تنها راه، حرکت در صراط مستقیم است که ما به آن تزکیه و پالایش میگوییم.
- اثر قرص مزالازین روی کبد که باعث خارش و حساسیّت شدید شده را چگونه درمان کنیم؟
من تصادفاً اثر قرص مزالازین را میدانم. ولی من که پزشک نیستم که بگویم اثر قرص مزالازین روی کبد چیست؟ همین حرفی که الان برای شما گفتم که از ادکلن انتظار پیراهن نداشته باشید و از پیراهنم انتظار ادکلن نداشته باشید. از من انتظار نداشته باشید که تمام قرصها را بشناسم و بگویم اثر قرص مزالازین روی کبد چیست؟ من که پزشکی نخواندهام، حال در اثر کار کردن با شما چهارتا قرص را یاد گرفتهام. این قرص مزالازین هم مال کولیت ارسلاتیو است که برای بیرون روی و خونریزی است، که روزی هفت تا هشت تا استفاده میکنند. آن را باید از متخصص خودتان بپرسید. مزالازین و یا شیاف آساکول و ...را در طول زمان یاد گرفتهام ولی من نمیدانم که چه کار باید کرد تا روی کبد اثر نگذارد.
- میشود ذرّهای در مورد هفت کالبد توضیح دهید؟
البته بعضی بزرگان اعتقاد دارند که انسان دارای هفت پیکره است. همان طور که سبع سموات(هفت آسمان) است، میگویند انسان هم دارای هفت کالبد است. هر کدام را که از دست بدهد کالبد بعدی میآید. مثلاً هنگام مرگ، ما جسم را از دست میدهیم و کالبد دوّم یعنی همان که در خواب آن را میبینیم، خودش را نشان میدهد. این است که بعضی بزرگان به آن (هفت کالبد) اشاره کردهاند.
پنج حس از برون ماسور او
پنج حس از درون مامور او
ده حس است و هفت اندام دگر
آنچه اندر گفت ناید، می شود.
این شعر مولاناست که به هفت اندام اشاره میکند. شاه نعمت الله ولی هم میگوید؛
نقطه اصل اگر چو ما دانی
هفت هیکل به ذوق دریابی
بنابراین به همین دلیل در خودکشی، فرد نمیتواند خود را از بین ببرد. هیچ کس نمیتواند خودش را از بین ببرد. حال چه این هفت عدد کبیره باشد و چه عدد واقعی باشد. به هر حال وقتی از سبع سموات (هفت آسمان) صحبت میکنند، حتماً باید کسی در آنجا سکونت داشته باشد. این است که اگر کالبد اولیّه را تو با خودکشی از بین ببری، کالبدهای بعدی هنوز هستند و بنابراین هیچ کس نمیتواند خودش را از هستی نابود کند. حتّی اگر خودش بخواهد، نمیتواند و امکانپذیر نیست. این اعتقاد هست که هر چیزی را ما از جسم خارج کنیم به آن قالب مثالی گفته میشود و علما به آن کالبد برزخی میگویند. این جسم خارج میشود در حالی که نفس در داخل آن است. نفس آن چیزی است که تعیین موجودیّت میکند که در آن قرار دارد.
- راجع به صورپنهان توضیح میخواستم، آیا همان اتفاقاتی که در صورآشکار هست در صورپنهان هم هست تا خوب بشویم؟
بله، دقیقاً هست. اینها اثر متقابل دارند. میگویند دنیا مزرعه آخرت است، من میگویم؛ آخرت هم مزرعه دنیاست! اینها روی هم اثر دارند. شما وقتی در بیرون مشکلی دارید و درگیر هستید( در سوال قبلی هم بود) مطالب خیلی بدی را در خواب میبینید، کابوس میبینید، مسائل ناراحتی میبینید، خود را در فقر میبینید، خود را در بیغولهها میبینید، این اتفاقات برای من هم میافتاد. میدیدم دارم میروم تریاک بخرم، مرا تعقیب میکنند و میگیرند و تریاک را گرفتهاند و مرا دارند کتک میزنند، دادگاه میبرند و یا من دارم فرار میکنم و آنها دارند مرا تعقیب میکنند. خوب اینها مال صورپنهان بود! هرچه در صورآشکار انجام میدهیم خودش را در صورپنهان نشان میدهد. ما خیال میکنیم اگر در لایههای زیرین و پنهان مرتکب جنایتی بشویم، این در صورآشکار و صورپنهان خودش را بروز میدهد. و اگر کسی مرتکب جنایتی شود و خدای نکرده مثلاً قتل مرتکب شود، بلافاصله دستها و صورتش را میشوید، اسلحه را قایم میکند، پیراهنش را که آلوده به خون است، پنهان میکند، که کسی نبیند. ولی در نظر بگیرید کسی که در صورآشکار این کار را میکند در صورپنهان، خواب میبیند و خودش را نشان میدهد. هرچه دستهایش را میشوید باز میبیند آلوده است. هرچه پیراهنش را میشوید باز میبیند خونآلود است، هرکاری میکند تا پنهانش کند، پنهان نمیشود. این بزرگترین جهنم در خودش است. پس در صورآشکار خودش انجام میدهد، همان چیزی که به آن وجدان میگوییم که شخص مرتکب کاری میشود، دائماً دچار بحران است. بنابراین اگر ما یک کاری انجام دهیم این نیست که راحت بشویم، ما خیال میکنیم سر یکی را کلاه گذاشتیم، خیال میکنیم طرف رویش را آن طرف کرد، کیفش را به سرقت میبریم، خیال میکنیم رشوه گرفتیم و حق را ناحق کردیم یا پول گرفتیم و کار دیگری کردهایم، اینها همه روی ما اثرات خیلی ژرفی را میگذارد که در صورپنهان کاملاً خودش را نشان میدهد. بله، هر چیزی در صورآشکار انجام میدهیم در صورپنهان خودش را نشان میدهد.
- نام هفت کالبد در انسان چیست؟ برای اینکه بتوانیم به صورت ارادی آنها را بیان کنیم چه مراحلی را باید طی کنیم؟
ببینید؛ هفت کالبد را نمیتوانیم رؤیت کنیم، مگر افراد خاصی باشند. انرژیتان را روی این موضوع نگذارید. اصلاً برای ما مهم نیست که حال پنجاه یا سی تا کالبد باشد، چیزی که برای ما مهم است، وقتی جسم را از دست میدهیم هنوز یک چیزهای دیگری باقی است. باید ما در رفتار، کردار، تزکیه، تصفیه و پالایش خودمان کار کنیم. وگرنه دیدن آنها و اینکه آنها چه کار میکنند، ما را به چاه "ویل" میاندازد. در چاهی میافتیم که انتها ندارد. فقط همین قدر بدانید که غیر از این جسم یک چیزهای دیگری هم هست، همین کافی است که ما به تزکیه و تصفیه بپردازیم. بدانیم که زیر کاسه یک نیمکاسهای هم هست! بدانیم که ما اگر این جسم را از بین ببریم، باز یک کالبد دیگری هست. بدانیم که اگر ما مردیم، حیات دیگری هست. بدانیم هر کاری که انجام میدهیم باید جوابگویش باشیم. درست مثل همان قتلی که مرتکب شدهایم و هرچه دستمان را میشوییم باز خونش پیداست. وقتی چنین چیزی باشد یعنی چیزی که شما در خواب میبینید، شما مجبورید از جامعه فرار کنید، بروید در کوهها و بیغولهها که شما را کسی نبیند. و این خیلی مهم است.
- چه کار کنیم که صدای روحمان بلندتر از صدای جسممان باشد؟
تو اوّل بگو با کیان زیستی؟
پس آنگه بگویم که تو کیستی
اوّل مشخص کن روح چه هست؟ و منظور از صدای روح چیست؟ و منظور از صدای جسم چیست؟ تا بعد مسائل دیگر مطرح شود. شما دقیقاً باید بدانید روح چی هست؟ وقتی دقیقاً فهمیدی که روح چه هست، آن موقع میفهمی صدای روح چگونه است. قبل از آن، فقط یک لغت و حرف درشتی است که میگویی صدای روح! که اگر حالا به فرض آن را جزء صورپنهان بدانیم، باید دائماً جسممان در صراط مستقیم قرار بگیرد، تا روح پالایش شود. اینها همهاش به رفتار، کردار ما نیاز دارد. هیچ راهی وجود ندارد، شما برای آبی که سیاه و گندیده است چه راهی دارید تا درستش کنید؟ آیا غیر تصفیه راه دیگری هست؟ در فیلم دیدهاید که فاضلابها را میگیرند با آن وضعیت لجن و اینکه چگونه تبدیل به آب زلالش میکنند. آیا برایش ورد میخوانند؟ آیا به آب روزه سکوت میدهند؟ آیا میگویند؛ چلّه بگذران؟ آیا یک ملا میآید و شروع به ورد خواندن میکند و آن را به آب فوت میکند؟ این باید تصفیه شود و لجنها گرفته شود. برای انسان هم همین است. انسان باید توی رفتار و کردارش تغییرات بدهد و چیزهای ضدارزشی را ذرّه ذرّه کنار بگذارد و به ارزشها بپردازد. و هیچ راهی هم غیر از تزکیه نیست. وقتی میگوییم خدایا مرا به راه راست هدایت کن " اهدنا الصراط المستقیم" یعنی همان پرداختن به ارزشها.
- دعا کردن برای دیگران چه تأثیری دارد؟ و همچنین دعای پدر و مادر برای فرزند.
دعا کردن برای دیگران اثر بسیار نیکو و خوبی دارد، به شرطی که آنها نگویند تو برای من و من برای تو دعا کنم. ولی اگر شما برای دیگران دعا کنید اثر بسیار خوبی دارد. و این قضیه به همان " فالهمها فجورها و تقواها" بر میخورد. و دعای پدر و مادر در حق فرزند بسیار مفید و مؤثر است. و خداوند آنها را هدایت میکند.
- تلورانس چیست؟ و چگونه محاسبه میشود؟
چون بعضی چیزها را دقیق نمیتوانیم اندازهگیری کنیم، مثلاً وقتی میگویند این ترازو دیجیتال و دقیق است، اما با به اضافه و یا منفی دو درصد، یعنی اینکه صد کیلو را ممکن است، 102 کیلو نشان دهد یا 98 کیلو و بعد میگویند؛ تلورانس این ترازو 2 درصد است. یعنی اگر صد کیلو بار روی این ترازو بگذارید ممکن است،100،101،102 ،99، و یا 98 کیلو باشد. 2 درصد از مقدار واقعی ممکن است کم و یا زیاد باشد. این را تلورانس میگویند.
- من که از نوشتارها و گفتارها جلوتر نیستم، چگونه بفهمم فلان نویسنده و یا فلان کتاب برای من مفید هست یا نیست؟ چگونه متوجه شوم که این روش و یا ظرفیّت درست است یا خیر؟
ما بارها گفتهایم که اگر انسان از نوشتارها و گفتارها جلوتر نباشد نمیتواند به صحت و سقم آنها پی ببرد. الان من که از نظر شناخت دارو که پزشک نیستم، یک مقداری اطلاعات از مزالازین دارم، ولی نمیدانم که مزالازین برای کبد خوب هست و یا اثر بد میگذارد. چون من این را نمیدانم در موردش نظر نمیتوانم بدهم. کسی میتواند نظر بدهد که از این درجه بالاتر باشد. خوب حال که من نمیتوانم تشخیص بدهم، باید چه کار کنم؟ باید به یک پزشک مراجعه کنم. یک پزشکی که مورد اعتماد و وثوق من است. منظور این است که اگر نمیتوانیم به صحت و سقم آن پی ببریم، اگر کسی آمد یک چیزی گفت، فوری نمیتوانیم باورش کنیم، لااقل با چهار نفر مشورت کنیم. اگر فلان کتاب مطلبی را نوشته بود و یا فلان نوشتار مطلبی را آورده بود فوری آن را نپذیریم. برویم با چهار نفر مشورت کنیم. یک چیزی در قدیم بود که خیلی هم مهم بود و بعضی اوقات درست هم بود، میپرسیدیم؛ فلان چیز را از کجا میدانی؟ میگفت: چون توی کتاب نوشته شده. یعنی کتاب مرجعی بود که برای ما درست است. یا فلان چیز درست است، چرا؟ چون توی روزنامه گفته شده است. یعنی اینکه اگر چیزی را روزنامه نوشت حتماً درست است!! و یا اگر در کتاب چیزی را مینویسند حتماً درست است!! ولی همه ما میدانیم که الان دیگر این گونه نیست. پس منظور این است که ما چون هر چیزی را نمیدانیم فوری هر کسی هر چیزی را گفت قبول نکنیم.
- زندگی انسان مملو از فراز و نشیب است و بارها گفته شده که صبر میتواند سلاحی باشد برای عبور از این مرحله، با چه وسیلهای میتوان اندوه، غم، فشار، ناراحتی و از دست دادنها را کم کرد؟
مشکل این است که گاهی اوقات مفهوم صبر را اشتباه برداشت میکنیم. صبر البته فقط گذشت زمان نیست. شما اگر بخواهید گندم بکارید، باصبر به گندم میرسید، درست است؟ حال شما گندم را کاشتی، آیا به شما هشت ماه دیگر گندم میدهد؟ ممکن است ندهد!! شما گندم را کاشتی باید آبیاری کنید، به موقع آب بدهید، کود خاصی نیاز دارد بدهید، اگر احتیاج به سم پاشی باشد، سم پاشی کنید که آفت نزند، سیل نبرد، ملخها حمله نکنند و خیلی کارهای دیگر باید همراه صبر انجام دهید. صبر فقط گذر زمان نیست، همراه گذر زمان کارهای دیگری هم باید انجام شود. شما اگر صبر کنید و اولاد داشته باشید، اولاد بزرگ میشود. خوب، بله، اولاد بزرگ میشود، آیا همین صبر کافی است؟ باید شیر بدهید، پرستاری کنید، بیرونروی میگیرد، دندانهایش میخواهد درآید و هزار و یک بدبختی دارد تا بزرگ شود. پس صرفاً فقط منتظر ماندن نیست. تنها چیزی که باز میتواند فشار روحی را کم کند، افزایش معرفت و آگاهی و تزکیه و پالایش است. البته این را بدانید که یک غم بزرگ میتواند انسان را سقوط بدهد و یک غم هم میتواند انسان را صعود بدهد. بنابراین صبر، گذشت زمان همراه با تلاش و کوشش است. و آن دیدگاه شما است که ببینید، این چیزی را که از دست دادهاید چگونه است؟ مثلاً مرگ اتفاقی است که برای همه ما میافتد، همه ما عزیزانی را از دست میدهیم. آیا میخواهیم چه کار کنیم؟ میخواهیم کاری کنیم از دست ندهیم؟ بالاخره همه رفتنی هستند و میروند و این همراه انسان است. پس انسان باید خودش را توجیه کند و نگاهش را درست نماید.
- خواب روز برای سفر اوّلیها مفید است یا خیر؟
ما چیزی به نام خواب روز نداریم. خواب روز یعنی چه؟ خواب فقط مال شب است. روز که نباید خوابید. از طلوع آفتاب تا غروب کسی نباید بخوابد. حالا قدیما یک چرتی میزدند. در حد ده دقیقه یا یک ربع. بله، آنها که وضعشان خوب است یک نیم ساعتی یک چرتی بزنند، اما برای بقیّه آدمها که ما در روز خوابی نداریم. یا سرکارند، یا توی دفتر، یا توی شرکت و ... و خوابی وجود ندارد.
- کسی که با اشتباهاتش راه را برای ورود جن و شیاطین به زندگیاش باز کرده، چطور میتواند این را جبران کند؟و به زندگی عادی برگردد؟
برای توضیح اینکه شخصی راه را برای ورود جن و شیاطین به زندگیاش باز کرده، مثلاً اینکه برود پیش دعانویس، دعاهای مختلف میدهد و بوسیله آن دعانویس اجازه میدهد که هر چیزی او میگوید، انجام دهد. مثلاً فلان پول را بده، و یا فلان سفره را برای جن پهن میکنم و یا فلان کار را میکنم و یا آن کار و این کار را تو بکن و ... این اشتباهاتی است که شخص انجام میدهد و اجازه میدهد که اگر طرف کلاهبردار نباشد، نیروهای منفی و شیاطین وارد حریم زندگیاش بشوند. یا فرد بدون تجربه و عمل به جلسه احضار روح میرود و شرکت میکند و یا یک سری کتابها را میخواند از جمله همین عرفانهای نوظهور که گفتیم. آنجا میخواند و بعد راههای تسخیر جن و ورود نیروهای دیگر را یاد میگیرد. یا کلاسهای خاصی میرود و میگوید؛میخواهم اینجا را سپر دفاعی کنم، میخواهم جن را بین لایههای کالبدها قرار دارد، آن را بیرون کنم و یا این کار و آن کار را میخواهم بکنم و اینها اشتباهاتی است که فرد مرتکب میشود و آنها را وارد حریم زندگی خودش میکند. تنها کاری که برای این جور کارها میتوان کرد "بازگشت" است. بازگشت از این کار، یواش یواش از این کار پرهیز کنید و سعی کنید در صراط مستقیم قرار بگیرید، راه دیگری وجود ندارد. یعنی نمیشود دو مرتبه تو پیش دعانویس بروی و بگوید؛ تو بیا پول دیگری بده تا اینها را مهار کنم و وارد جسم تو نشوند. این کار کار اشتباهی است. باید توکّل به خداوند نمود و سعی کند بازگشت نماید. بازگشت از این عمل و این کار.
- برای هدایت انرژیها از چاکراه تحتانی به چاکراه فوقانی چه کار باید کرد؟
به اعتقاد شخص این اطلاعات را بدانید، اگر اطلاعاتی هست. اگر به فرض بگوییم این چاکراهها درست است و انتقال از چاکراه تحتانی که کندالینی میشود به چاکراه بالا که ( تاجی) گفته میشود، در واقع همه اینها و راهها به روم ختم میشود. هر کاری بکنید، دو لنگه بار یک خروار است. این طرف را زیاد کنید آن طرف کم میشود. و برعکس هیچ راه میانبری وجود ندارد. یکی از سر شب تا دم صبح قصه لیلی و مجنون را برای کسی تعریف میکرد، دم صبح که قصه داشت تمام میشد، پرسید حالا لیلی مذکّر است یا مونث؟! من این همه برای شما گفتهام، حالا باز میپرسی چگونه انرژی چاکراه تحتانی را بدهیم به چاکراه فوقانی؟! اینها را ول کنید، اینها شما را به مالیخولیایی میبرد و به کارهای مشکلتر، اینها وجود دارد. اما فقط تزکیه و پالایش است که خود به خود آن را درست میکند. یعنی خود تزکیه و پالایش درست میکند. شما نمیتوانید درستش کنید. بچه که متولد میشود خودش دندان در میآورد، خودش حرف زدن را یاد میگیرد، خودش راه رفتن را یاد میگیرد، خودش قدش بلند میشود. شما میخواهید چه کاری بکنید؟شما اگر بخواهید کاری بکنید، کار را خرابتر و ایجاد مشکل میکنید. راه میانبر وجود ندارد و این به جاهای بد ختم میشود. اطلاعات و شناخت را داشته باشید، مطالعه بکنید ولی این کارها عملیّاتی نیست که بخواهید آن را انجام دهید. تمام ورزش یوگا که چندین سال کار میکنند، به خاطر همین است که این انرژیها را تنظیم بکنند. آن هم تازه کسانی که این ورزش را انجام میدهند، باید به آنها گفته شود که در مسیر ارزشها حرکت کنید. آن چیزی که اینها را درست میکند همان صراط مستقیم و ارزشها است. هیچ راه دیگری وجود ندارد.
- میشود لطفاً در مورد موادمخدّر جدید در بازار توضیح دهید؟
من که فروشندهاش نیستم که بدانم مواد جدید در بازار چی هست و چی آمده؟ و یا ورژن 2017 چی هست؟ چون هیچ شناختی در مورد آنها ندارم. لازم هم نیست شما شناخت داشته باشید. آیا لزومی دارد درباره آنها بدانیم؟ خیر، هیچ لزومی ندارد. مواد جدید خاصی الان توی بازار نیست. یک چیزهایی میگویند که مثلاً "کروکودیل" آمده است و ... اینها هنوز به جایی نرسیده است. فعلاً مواد مخدّر همان تریاک، شیره و همان هروئین و ... است. در ظرف این چند سال شیشه یک مقداری پایین رفت، هروئین آمد بالا. یعنی دوباره هروئین زیاد شد. مواد خاصی تا آنجا که من میدانم، من مراجعه کنندهای نداشتهام. اگر پیدا کردم و امتحان کردم به شما میگویم.
- وقتی کسی را دوست داری، ولی حس عصبانیّت و ناراحتی را نمیتوانی فراموش کنی، باید چه کار کنیم؟
هیچی باید آن قدر ادامه داد تا ول کند و برود. هیچ راهی ندارد.
- شما در کتاب 60 درجه راجع به تیپر الکل خودتان صحبت نکردهاید، در آن زمان، مصرف الکلتان را چگونه درمان کردید؟
راست میگوید. ببینید وقتی که شخص چند مصرف دارد، تبدیل چندتا مصرف به یک مصرف کار سختی نیست. مثلاً شخص شیره و هروئین مصرف میکند، بخواهد یکی را مصرف کند، کار سختی نیست. میشود این کار را کرد. مصرف چندگانه را میشود یکی کرد. چون یکی جایش هست. من مصرفم تریاک و الکل بود. تریاک را نگه داشتم و الکل را قطع کردم. شاید در کتاب باشد و شاید هم نگفته باشم که الکل را من به یکباره قطع کردم. ولی تریاک را ادامه دادم. الان هم این کار را میتوانیم بکنیم. اگر کسی پیش من بیاید و بگوید من شیشه و تریاک مصرف میکنم، من میگویم یکی را انتخاب کن و او به راحتی یکی را انتخاب میکند. یا میگوید، تریاک هم هست و الکل هم هست، کدام را میخواهی؟ که اکثراً تریاک را نگه میدارند و باید نگه دارند و الکل را حذف میکنند. اگر بخواهید تریاک را حذف و الکل را نگه دارید، خطرات سکته و از این قبیل وجود دارد. بنابراین الکل را حذف و تریاک را نگه دارید. من تیپر نکردم و ناگهانی قطع کردم و تنها مشکلی که داشتم، چون من روزها تریاک میخوردم و شبها که میخواستم بخوابم با الکل میخوابیدم، بنابراین همین طوری یک کاری کردم و جواب هم گرفتم. و به جای الکل که معمولاً با ماست و خیار میخورند، من آمدم الکل را کنار گذاشتم و به جای ماست و خیار، ماست و پیاز درست کردم و پیاز را عین خیار توی ماست خورد میکردم و میخوردم. که اتفاقاً خیلی هم اثر کرد و خوابم میبرد. چون خود پیاز خوابآور است، ماست و پیاز خوابآور است. البته روی من این گونه بود، روی دیگران نمیدانم این گونه هست یا نیست؟ یک دو هفتهای از این ماست و پیاز خوردم و یواش یواش الکل از سرم افتاد.
- خواست ازدواج هست ولی پیش نمیآید، باید چه کار کنیم؟
به قول قدیمیها؛ شکر خدا و دعای باران! من اتفاقاً این دستورجلسه را گذاشتهام برای چند هفته دیگر که دستورجلسهء ازدواج است. تا راجع به این موضوع صحبت شود و کارشناسها بیایند راجع به این قضیه نظر بدهند. در جواب اینکه کسی خواستش ازدواج است ولی پیش نمیآید باید چه کار کنیم؟ من نمیدانم باید چه کار کرد؟ حال باید روی این قضیه و مُعضل صحبت کرد. یک اپیدمی در کل جامعه هست. حتّی در سطح جهانی نیز وجود دارد، که بین این قضیه (ازدواج) فاصله میاندازد. و سن ازدواج به طور کلی بالا رفته، هم برای خانمها و هم برای آقایان و مخصوص یک جا هم نیست، در سراسر گیتی وجود دارد و کشور ما هم از این قضیه مستثنی نیست. تازه یکی از رفقا تعریف میکرد که؛ در حالی که طلاق زیاد است، یکی از دوستان ما در یکی از شهرها که اسمش را نمیبرم میگفت؛ چطوری؟ حالت خوبه؟ همان شوهر پارسالی را داری؟ چون این قدر این متارکه زیاد شده که مقداری سطحش بالاتر رفته و جدایی زیاد شده و ازدواجها فاصلهاش کم شده و این مسئله برای ما مسئلهء خوبی نیست. برای کشور هم مسئلهء خوبی نیست. چون اگر بخواهد این قضیه همین طوری ادامه پیدا کند، جمعیّت کشور رشد منفی به خودش میگیرد. و اگر رشد منفی بگیرد همه چیز دچار مشکل و بحران میشود. الان یکی از معضلات و کم کاریها به خاطر همین موضوع است. چون دانشگاهها همه دارند تعطیل میشوند و دانشجو ندارند. خانهها همه دارند خالی میشوند، چون ساکنی نیست. این یک مسئله به طور کلی هست و باید راجع به آن فکر کرد. و این کار را انجام داد که این اتفاق (ازدواج) بیفتد. مقداری در این قضیه فضای باز هست و این بهایی است که انسان میدهد و بهای گرانی هم هست!! چون یک زمانی برق اختراع شد و کسانی که بلد نبودند از برق استفاده کنند، برق آنها را میگرفت و میمُردند. اکنون تکنولوژی خیلی پیشرفت کرده، همه توی فضای مجازی هستند، وقتی وارد خانهای میشوید که شش نفر حضور دارند، هر کدامشان سرشان توی گوشی است. پدر خانه، دختر خانه، پسر خانه و ... هر کدام یک جوری و توی خانه داخل فضای مجازی هستند و هرکسی توی کار خودش است. و این قضیه ضربه شدیدی به انسان میزند. رشد تکنولوژی از جهتی خوب و از جهتی خوب نیست. آنهایی که نمیتوانند تحمّل بکنند دچار اِضمِحلال میشوند، و یکی از مسائلش همین قضیه ازدواج است. یعنی پهلوی هم نشستند ولی در واقع پهلوی هم نیستند. هر کدام داخل یک فضای مجازی دیگری هستند. و همه توی این قضایا هستند و این یکی از آثار پیشرفت تکنولوژی است، که افراد وارد فضاهای باز متعدّد میشوند که خطراتی دارد مثل برق گرفتگی.
- چه کار کنیم که دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل شود و دیگر برای دروغ نگفتن و غیبت نکردن و ... زور نزنیم؟ از کجا بفهمیم که در صراط مستقیم قرار داریم؟
باز پاسخش همین قضیه است که چون با حرف نمیشود هیچ کاری کرد. خودتان هم در سؤال پرسیدهاید، باید چه کار کنیم؟ همان کار زیاد شدن معرفت و عمل سالم. که باید ذرّه ذرّه معرفت، آگاهی و دانشتان زیاد شود تا عمل سالم انجام گیرد و آن موقع دانایی به دانایی مؤثر تبدیل میشود. و زوری هم نخواهید زد. لازم نیست زوری بزنید.
- معنی کائنات چیست؟
از نظر من مجموعهء صور آشکار و صور پنهان تمام هستی را کائنات میگوییم. منظور این است.
- درباره برزخ توضیح دهید؟
برزخ یک مرز است. مرز بین دو موضوع را برزخ گویند. مثلاً مرز بین دریای شیرین و دریای شور برزخ گفته میشود. حتّی در بعضی از کشورها یک خط مرزی هست که قطعهای در وسط دو مرز دو کشور قرار گرفته است که متعلق به هیچ کدام از کشورها نیست که مثل یک برزخ میماند و به نقطه مرزی معروف است. یا در روستاها بین مزارع مرزی است که برای رفت و آمد همه است و راه عبور همه است و متعلق به کسی نیست. حال علما معتقدند؛ که وقتی انسان میمیرد، وارد یک عالمی میشود که به آن برزخ گفته میشود. تا بعد از مدّتی قیامتش برپا شود. ولی به طور کلی مرز را برزخ میگویند. بر این اساس مرز بین دنیا و آخرت میشود برزخ.
- میخواستم بپرسم وقتی حس آلوده میشود چه باید کرد؟
باید کار کنیم، کوشش کنیم، تلاش کنیم تا ذرّه ذرّه حس عوض شود.
- اگر مسائل شخصی باعث شود که فرد به جلسات کنگره نیاید و یا دیر برسد آیا راهنما باید با خشونت و عصبانیّت با او برخورد کند؟
ببینید؛ باید درمان در مرحلهء اوّل قرار بگیرد. شما یا میخواهید درمان شوید یا نمیخواهید؟ مسائل شخصی شما نباید مانع درمان شود. باید سرکلاس باشید، درمان در رأس امور قرار دارد. چون شما یک معتاد و مصرفکننده هستید، درست است که ما کلمه معتاد را به کار نمیبریم. بنابراین باید سرکلاس دیر نیاید، باید به موقع بیاید، باید سرکلاس باشید. والّا ممکن است راهنما با شما با عصبانیّت برخورد کند. و این طبیعی است. و میگوید؛ من رهجویی میخواهم که به حرف من گوش کند. رهجویی که یک روز بیاید و یک روز نیاید و یا بگوید؛ دیر کردم، ترافیک بود و یا فلان کار را داشتم و ... از این مسائل نداریم. باید مطیع باشد. حال بعضیها را ممکن است، راهنما با عصبانیّت برخورد کند، که ایرادی ندارد، اما با خشونت خیر. آقا، خانم شما میخواهید تریاک، شیره و هروئین را درمان کنید و این شوخی بردار نیست. بعد از کنگره شما چه انتظاری دارید؟ توی کمپ با شما چه کار میکنند؟ کسی را توی فکش زده بودند که شکسته بود!! چه کارهایی انجام میدهند؟؟ اینجا میآیید مجانی، صندلی، برق، آب، چایی و همه چیز، تحویلتان میگیرند، حالا میگویید؛ راهنما عصبانی شده؟؟ آنهایی که درست انجام وظیفه کنند و به حرف راهنما گوش کنند، هیچ وقت فکر نکنم با راهنما مشکلی داشته باشند. مشکل از آنهایی است که برنامههایشان مرتب نیست. درمان را باید در رأس کار انجام دهید، اگر نه بروید موادتان را بکشید و هروقت خواستید بیایید. شما را که به زور به کنگره نیاوردهاند!! بنابراین این بسته به سیاست و درایت راهنما است. چون اگر راهنما هم عصبانی نشود و عکسالعمل نشان ندهد، فردا یکی میآید، یکی نمیآید و لژیون دچار مشکل میشود. پس اگر میخواهید درمان شوید ما امکانات را فراهم کردهایم که شما تسلیم محض راهنما باشید در چارچوب قوانین کنگره.
- در مورد نماز خواندن بگویید، آیا نماز خواندن باعث آرامش میشود؟ نماز جزء تزکیه و پالایش حساب میشود؟
صد در صد باعث آرامش میشود. اگر نمازی که میخوانید به آن عمل کنید، بله، حتماً جزء پالایش قرار میگیرد. ولی به شرطی که در جهت صراط مستقیم حرکت کنید. وقتی در نماز و در سوره حمد میگویید؛ خدایا مرا به راه راست هدایت کن، در راه راست حرکت بکنید. ولی اگر بخواهید نماز بخوانید و در نماز بگویید؛ مرا به راه راست هدایت کن، هنوز نماز تمام نشده به راه چپ بروی، یا همان طور که در حال نمازی به فکر یک کار خلافی هستی، این گونه نه، جزء پالایش نمیشود. ولی به طور کلی نام الله باعث میشود نیروهای منفی از دور انسان پراکنده شوند.
- کسی که در خواب هم حواس ظاهریش خاموش نمیشود، مشکلش در کجاست؟
مشکل این است که بیدار است. حال بعضیها ممکن است خوابشان حساس باشد. یعنی به عمق خواب وارد نمیشود. اگر در سفر باشد ممکن است ذرّه ذرّه به درمان برسد و به لایههای خواب بتواند برود. چون خواب چند مرحله است، ابتدا خواب سبک است تا به مرحلهای میرسد که عمیق میشود. فکر کنم انشاالله خوابش درست شود. اگر درست نشد بیاید با راهنمایش صحبت کند.
- اگر ما از روز ازل همه بودهایم و با پروردگار پیمان بستهایم پس چرا تعداد جمعیّت کرهء زمین طی قرنها این قدر افزایش یافته است؟ این افراد در قدیم چرا نبودهاند؟ کجا بودهاند؟
این از سوالهایی است که انسانها بعضی اوقات از خودشان میکنند و تصوّر میکنند که میخواهند اینها را سنجش بکنند. خزانهء خداوند خیلی خیلی بزرگ است.
باز آید فرمان از سالار ده
مر عدم را کآنچه خوردی باز ده
آن روز ما نمیدانیم ذخیره خداوند چقدر بوده است؟ همه را یک مرتبه نمیفرستد شاید هر بار مقدار کافی و اگر لازم باشد افزایش میدهد. و ذرّه ذرّه زیاد میکند. بنابراین خزانه خداوند خیلی خیلی بزرگ است. اکنون هفت میلیارد انسان است، ممکن است چندین میلیارد دیگر هم باشند که در خزانه هستند و دستور میدهد که حرکت و خروج بکنند. حالا به کجا بیایند دیگر الله اعلم.
- من میخواستم بدانم کسی که بعد از سفرش دچار بیماری میشود، یعنی اینکه سیستم ایکس آن فرد خوب راه نیفتاده است؟ چون از نظر خودش و راهنمایش سفرش را خوب انجام داده است و شربتش را سر وقت و به اندازه خورده است.
ببینید، همه چیز را که OT درست نمیکند، همه چیز را که سیستم ایکس درست نمیکند، همه این طوری نیستند. یک مقدار مسائل جهانبینی، و یک مقدار هم مسائل دیگر است. و البته خیلی مسائل دیگر که عمدهاش مسئلهء شربت OT است، و ممکن است فرد دچار مسائل دیگری بشود. صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاری است، ممکن است خوب خوب شود و بعد دچار یک بیماری دیگر بشود. و اتفاقات دیگری بیفتد، همیشه خطر در کمین است.
- من چند بار شما را خواب میبینم، برای من برگهای را امضا میکنید، ولی دیشب که خواب شما را دیدم شما یک کمی ایراد از من گرفتید و بعد امضا کردید. میشود که من راهم را درست نرفته باشم؟
من کارم ایراد گرفتن است. من هرکسی را میبینم یکی از کارهای مهم من این است که ایرادش را بگیرم. اگر ایراد گرفتهام حتماً درست نرفتهای!!
- من به شما خیلی ایمان دارم، چون بارها خواب میبینم و برای من خیلی مهم هستید.
شما باید به خداوند ایمان داشته باشید. من که چیزی نیستم که به من ایمان داشته باشید. من معلّم شما هستم. این خوابها تصاویری است که خود ما به وجود میآوریم و یا اعتقادات ما است و اینکه خواب را میشود به گونههای مختلف برداشت کرد. انشاالله که ایرادی نداشته باشید و بعداً ایرادی هم که من میگیرم، گاهی اوقات جزئی است. میگویم مثلاً چرا دارید سیگار میکشید؟ و یا چرا این جوری کردید؟ و ممکن است در این حد باشد و ایراد خاصی نیست.
- وقتی نقطه تحمّل کم میشود چه کار باید کرد؟ و یا اینکه سیستم عصبی ضعیف میشود چه کار کنیم که درست شود؟
باید برای نقطهء تحمّل تمرین کنید تا ذرّه ذرّه بالا برود. پس دائماً باید تمرین بشود.
-چه کار کنیم که بعد از رهایی از بی حالی و بی انگیزگی بیرون بیاییم و تحرکمان بیشتر باشد؟ خیلی بیانگیزه شدهام؟
بشر باید انگیزه داشته باشد. تو باید برای خودت انگیزه درست کنی. باید یک چیزی را هدف درست کنی، حتّی اگر فرضی و خیالی باشد. تحرّک داشته باشید. این بسته به زاویهء دیدتان دارد. و زاویه دید تو به معرفت تو بستگی دارد. و معرفتت با عمل سالم کامل میشود. باید سعی کنید مثبت نگر باشید، فعالیّت بکنید، تحرّک داشته باشید تا به نتیجه برسید.
- اگر امکان دارد در مورد حس ششم توضیح دهید؟
از آنجا که انسانها پنج حس شناخته شده دارند و اتفاقاتی برایشان میافتد که توجیهی ندارند، نامش را حس ششم گذاشتهاند. و در حالی که پنج حس داشتند آن برایشان حس ششم شد. مثلاً درب خانه را میزدند، میگفت؛ حسن آقا است!! درب را که باز میکردند، میدیدند، حسن آقاست. میپرسیدند؛ از کجا فهمیدی؟ میگفت؛ با حس ششمم. یا میگفت؛ میخواهم اکبرآقا را ببینم، از در خانه که بیرون میرفت، ناخودآگاه اکبرآقا را میدید. و این گونه میگفت؛ حس ششم خبر میدهد. به اعتقاد من حس ششم یک مترجم است بین پنج حس ظاهر و پنج حس باطن. آن چیزی که پنج حس ظاهر و پنج حس باطن را به هم وصل میکند، میشود حس ششم.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید متشکرم. و این برداشتهایی که من برای شما گفتم، اینها فیالبداهه همانطور که شما سوال میکنید و من جواب میدهم، ولی ممکن است جوابهای خیلی بهتری هم داشته باشد اگر فکر کنیم و زمان داشته باشیم.
به هرحال متشکرم.
"پایان"
تهیّه و تنظیم و تایپ: مسافر محسن (لژیون چهارم نمایندگی عطّار نیشابور)
موضوعات مرتبط: سی دی ها
برچسبها: کنگره60, نمایندگی عطار نیشابور, متن کامل سی دی
پرسش و پاسخ, شهرری لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد...
ما را در سایت لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 1468 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:30