
"بنام قدرت مطلق"
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر؛
یکی از محورهای اصلی که دفعه قبل صحبت کردیم محور محبت بود که اگر پیوند محبت بین انسانها نباشد هیچچیز نیست. صحبتی که امروز میکنم نوشتارهای مربوط به تاریخ 81/5/24 است که با یکی از اساتید صحبت میکنم:
خوشحال میباشیم که پرو گرامها (برنامهها) بهخوبی بهپیش میرود و آن انسانها یا اشخاصی که میخواهند، در این مقطع از این فکر بزرگ سودمند بشوند. اینیک مسئله است که بهتمامی انسانها مرتبط میشود؛ همه ما خوب هستیم و تمام اعضا بر کارها نظارت دارند.
وقتی صحبت از فکر بزرگ میشود منظور چیست؟ در شرایط موجود و در حال حاضر مکتبهای زیادی برای تکامل انسان یا بالا رفتن آگاهی و اندیشه انسان بوده و هست که میخواهد انسان را صعود بدهد، چیزی که لازم است؛ ما باید قبل از هر اقدامی بدانیم که در زندگی چه میخواهیم؟ از این زندهبودنمان، از این حیات وزندگیمان چه میخواهیم؟ میگویی آب میخواهم چون بدنت احتیاج به آب دارد و اگر آب استفاده نکنی به هلاکت میرسی. اگر نان است همینطور و ... آن چیزی که ما میخواهیم چیست؟ اگر ما آن را خوب بررسی کنیم و بدانیم، میتوانیم راه و مسیرمان را مشخص کنیم با یک اندیشهای که ما را به مقصد برساند. هرکدام از ما باید ببینیم که واقعاً از زندگی چه میخواهیم و هدف ما چیست؟ این هدف و هدفگذاری بسیار مؤثر است و نقش بسیار سازندهای دارد، حتی اگر ما بخواهیم عارف شویم باید بدانیم به چه منظور این را میخواهیم و ... باید همه اینها را مشخص کنیم، اگر مشخص کنیم به نتیجه میرسیم. به نظر ما فکر بزرگی که در کنگره ۶۰ مطرح میشود این است که آمده یک تفکر و اندیشه را روی افرادی آغاز کرده که ازنظر جامعه اینها غیرقابلبرگشت هستند و غیرقابل درمان؛ کما اینکه در جامعه مطرح است افرادی که مصرفکننده مواد میشوند قابلبرگشت به حالت طبیعی و نرمال نیستند. البته مصرفکننده مواد مخدر موجود وحشتناکی نیست، ممکن است برخی از مصرفکنندگان وضعیت مخربی داشته باشند ولی بهطورکلی اگر بگوییم هر مصرفکنندهای اینگونه است شاید حرف قشنگی نباشد. درجه مصرف مواد فرد موضوع مهمی است ولی بههرحال چیزی که مطرح است این است که اعتیاد یک بیماری مرموز، لاعلاج و پیشرونده است، قابلدرمان نیست و افرادی که مصرفکننده هستند ادعا میکنند ما از بدو تولد مصرفکننده بودهایم و تا پایان زندگی هم مصرفکننده خواهیم بود و میگویند غیرقابلبرگشت و غیرقابل درمان هستند و خیلی تئوریها نیز بوده و هست. مثلاً در کشور چین آقای مائو همه معتادها را سوار کشتی کرد و به دریا ریخت. قدیمها من هم از خیلی مسئولین میشنیدم که باید همه اینها را سوار هلیکوپتر کرد و برد دریاچه نمک قم ریخت. با یکی از این افراد بحث میکردم و برایش استدلال میکردم، یک سال، دو سال بعد گفت: اینکه گفتم معتادها را به دریا میریزم، من حرفم را پس میگیرم. به او گفتم: خیلی بیمعرفتی که این حرف را میزنی گفت: چرا؟ گفتم: به خاطر اینکه اینطور که شما میگویی نیست و اعتیاد دلیل خوبی برای این کار نیست. به من گفت: شما میدانی که چرا اگر بیشتر از ۳۰ گرم هروئین از کسی بگیرند، محکومبه اعدام میشود؟ گفتم: برای چه؟ گفت: برای اینکه اگر کسی ۳۰ گرم هروئین مصرف کنند دیگر با یکمرده فرقی ندارد و قابلبرگشت نیست. من چند تا از بچهها را صدا کردم و گفتم: روزی چقدر هرویین میکشیدی گفت: روزی فلان مقدار گفتم: این فرد ۲۵ سال هرویین کشیده است، فرض کن تا حالا هفت کیلو هرویین کشیده و نمرده است. چطور با مصرف ۳۰ گرم میمیرد؟ الآن هم خوب است وزندگی و زن و بچه دارد، شخصیت دارد و... پس نمیتوانی بگویی که میمیرد. منظور اینکه ما شروع کردیم به اجرا کردن این فکر و اندیشه بزرگ روی این قشر و روی خودمان؛ نتایج بسیار قابلقبول، درخشان و خوب بود. به این دلیل که ما مسئله را در سه بُعد دیدیم نه در یک بُعد. در سه بُعد جسم و روان و جهانبینی و امروز به این نتیجه رسیدیم که باید تربیت انسان روی این سه بُعد باشد اگر این سه نباشد ناقص است. فقط روی یک موضوع جهانبینی حرکت کردن موضوع بسیار غلط و نادرستی است. شما میبینید اشخاصی که اعتقاد به بودا دارند، گیاهخوارند و حتی گوشت حیوانات را نمیخورند و میگویند ما را وحشی میکند. کارهای خاص و خوبی هم دارند، نمیخواهم وسط دعوا نرخ تعیین کنم و بگویم بد هستند یا خوب! ولی میبینی همین جماعتی که گوشت نمیخورند تا به حیوانات آسیب نرسد، یکباره دریکی از این کشورها آنچنان قتل و کشتار و خونریزی از بقیه انسانها انجام میدهند که همه آنها از کشوری که صدها سال است آنجا زندگی میکنند متواری شدهاند. آنها را بهعنوان اینکه مسلمان هستند در آن کشور با فجیعترین وضع به قتل میرسانند. در اخبار و وقایع میبینید که در میانمار چه فجایعی انجام میگیرد و آنهایی که حتی گوشت حیوانات نمیخورند، دست به چه قتل و جنایت و آدم کشی و... میزنند. پس میبینی فقط این نیست که شما یک بُعد را نگاه کنید. باید تربیت در جهت ابعاد مختلف باشد. اگر بخواهیم در یکرشته بگیریم به یک مشکل دیگر برمیخوریم. در هر مرام و مسلکی که شما در نظر بگیرید باید تابع کل قضیه باشد؛ یعنی هم پرورش جسم، هم روان و هم پرورش تفکر و اندیشه باشد. اگر یکی باشد خوب نمیشود. شما میخواهید تفکری به وجود بیاورید که ظرف مدت شش ماه پلههای ترقّی را طی کنید و درمانگر فرا درمانی شوید. بعد میبینیم که اکثر این انسانها خودشان دارای انواع و اقسام مریضیها و بیماریهای وحشتناکی میشوند. شما چگونه میتوانید ظرف مدت شش ماه یکمرتبه به یکچیز مفت برسی؟ البته من به این افراد حق میدهم به خاطر اینکه زمانی خود من تریاک مصرف میکردم و خوب به کارهایم میرسیدم. میگفتم این آدمهای معمولی عقلشان نمیرسد که تریاک چه خاصیتی دارد، اینها نمیفهمند که این چه معجون مهم و خوبی است، آنها عقلشان کم است، بعد از سالها فهمیدم که عقل آنها درست است و عقل من کم است! من میخواستم با یکچیز مجانی سریع به یک مورد خیلی وسیع برسم و خوب تکلیف معلوم بود که آخرش به کجا میانجامد. این را من گفتم که ما ببینیم از زندگی چه میخواهیم؟ و اگر میخواهیم بدانیم باید ببینیم پرندگان از زندگی چه میخواهند. گاهی اوقات ما همهچیز از زندگی میخواهیم ولی زندگی نمیکنیم. آیندهای که در پیش داریم؛ آینده، دیروز ما است. آینده پریروز ما است. باید زندگی کردن را یاد بگیریم و اینکه زندگی کردن را حس کنیم و درک کنیم که در این لحظه ما زنده هستیم، این نسیم باد ملایم که میوزد را درک کنیم و... سرما را درک کنیم و لمس کنیم؛ نه برای اینکه بلرزیم، برای اینکه حسش کنیم و از آن لذت ببریم. پس میبینیم که ما همهچیز از زندگی میخواهیم ولی خود زندگی را فدای همهچیز کردهایم. مثلاً فلان ماشین را میخواهیم که خوب زندگی کنیم، اما ماشین را میگیریم و زندگی را فدای او میکنیم. باید این را یاد بگیریم اگر این را فراگرفتیم میتوانیم این ادعا را بکنیم که ما در زندگی انسان خوشبختی هستیم و آرامش داریم؛ و بعد اینکه باید زندگی کنیم که معمولاً زندگی نمیکنیم و بگذاریم زندگی کنند. میگوید: زندگی کن و بگذار زندگی کنند. سوای اینکه خودمان زندگی میکنیم به دیگران هم اجازه دهیم به زندگی خودشان بپردازند. این جنگ بزرگی است که بین انسانها وجود دارد. به چه دلیل میآیی در میانمار اینهمه زن و بچه و کودک را دربهدر میکنی؟ چون غیر از تو فکر میکنند؟ چون او جور دیگری فکر میکند و تو یکجور دیگر فکر میکنی! یا در جنگهای صلیبی چقدر انسانها کشته شدند و نابود شدند به این دلیل که آنها یکجور دیگر فکر میکردند و اینها یکجور دیگر. شما همین بچههایی که داری بزرگ کن، نمیخواهد بقیه را بزرگ کنی! این است که باید به آن تفکر و اندیشهای که میخواهیم زندگی کنیم برسیم. با ظاهرسازی نمیشود. فرقهای بود به نام ملامتیان که ابرو و سرشان را میتراشیدند و میشدند قلندر؛ که بهاصطلاح به شکلی درآیند که مردم آنها را ملامت کند که بهحساب نفسکُشی کنند، نفسشان را بکُشند؛ اما نفس را که نباید کُشت، اینطوری که آدم درست نمیشود به همین دلیل حافظ میگوید: نه هر که سر بتراشد قلندری داند. اشاره به همان ملامتیان است که سر و ابرویشان را میتراشیدند و قلندر میشدند به خاطر تزکیه نفس و اینکه مورد ملامت قرار بگیرند. گدایی میکردند و ... که مورد سرزنش و ملامت قرار بگیرند که نفسشان بشکند و از منیّت پایین بیایند. اینگونه یا اینکه بخواهی ریاضت بکشی، هزار و یک مشکل دارد. ما قدیمها در مطالعات و کارهایی که میکردیم میخواستیم از همهچیز سر درآوریم؛ میرفتیم به مکاتب مختلف، استاد هم داشت، رشتههای متعدد بود و تدریس میکردند. به ما ذکر میدادند که این ذکر را بگو؛ یک ساعت، دو ساعت یک جای خلوت مینشستیم، اووووم...اوووووم...میکردیم و... و دائماً از این ذکرهای مختلف که هیچ مفهومی هم نداشت. این کارها را میکردیم چون میخواستیم خودسازی کنیم. با اینها خودسازی نمیشود، ممکن است یکقسمتی باشد، یکجوری باشد، ولی با این نمیشود، با ذکر هم نمیشود که دائماً ذکرهای متعدد را بیان کنی. با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود؛ بنابراین ما این مجموعه را یکی دیدیم که باید راهی پیدا کنیم، خودمان را مقصر بدانیم، اگر در مسیرمان دچار اشتباه شدیم اولازهمه اشتباهمان را ببخشیم. خودمان، خودمان را ببخشیم و بعد دیگران را ببخشیم و بدانیم که مقصر اکثر مشکلات ما، خود ما هستیم. مشکلات را به گردن دیگران نیندازیم و خودمان انجام دهیم. یا انجام سماع؛ سماع خیلی خوب است. ذکر، تزکیه نفس و ... همه اینها خیلی خوب است ولی همه قضیه نیست. ذکر گفتن همه قضیه نیست، تبر زدنش هم هست. طرز کار و یکسری تبر زدن دارد. طنزش را چند وقت پیش گفتم؛ یک نفر در جنگل با تبر هیزم میشکست، هیزمش را بار الاغ کرده، آورد به شهر و فروخت. بابت هیزمها سکه گرفت، سکهها را میشمرد که یک نفر آمد و مچش را گرفت، گفت: سهم من را هم بده! گفت: تو چهکار کردهای که سهم تو را بدهم، گفت موقعی که تو تبر میزدی و هیزمها را میشکستی (هنّش) را من گفتم. دیدهاید تبر میزنند میگویند: هنّ!! هر تبری که میزنند نفس را خالی میکنند و صدایی که از گلو خارج میشود شبیه (هن) است که آن انرژی تخلیه میشود و تبر فرود میآید. گفت: من کمی عقبتر از تو ایستاده بودم، تو که تبر میزدی من هم (هن) میگفتم، من هم شریکم و باید سهم من را بدهی. بینشان دعوا شد، رفتند به محکمه قاضی و ماجرا را برای قاضی تعریف کردند. قاضی رو به هیزمشکن گفت: چند فروختی؟ گفت: اینقدر! سکهها را از او گرفت و به کسی که میگفت (هن) گفتهام اشاره کرد بیا جلو؛ سکهها را کنار گوشش از بالا به پایین رها کرد. جیرینگ جیرینگ صدای سکهها درآمد و گفت: صدای سکهها از تو! گفت: هیزمشکن؛ این سکهها از خودت و تویی که صدای (هن) را گفتهای صدای سکهها از آن تو. میخواهم این را بگویم؛ آنکسی که در کارهای معنوی فقط به سماعی میپردازند، فقط به ذکر میپردازند و... او فقط صدای سکهها را میگیرد. به کسی که در انرژیدرمانی شش ماه کلاس میرود که فقط انرژی بتاباند و... فقط صدای سکهها را میدهند، خود سکهها را نمیدهند. خود سکهها را به کسی میدهند که تبر بزند، به کسی میدهند که عرق بریزد و زحمت بکشد. در کنگره به کسی که صرفاً سیدیها را گوش میکند رهایی نمیدهند و یا این فرد به آزادگی نمیرسد. بلکه به کسی میدهند که روی خودش کار کند، پالایش انجام دهد، به کسی که در سفر پلههایش را بهموقع کم کند و خطا و اشتباه نکند. اینها مجموعه مسائلی است که باید در نظر بگیریم و ببینیم که زندگی کردن چگونه است. من این را میخواستم به شما بگویم که فقط با یک سری مسائل ظاهری که شما انجام دهید به نتیجه را نخواهید رسید. اگر به شما چیزی بدهند همان صدای سکهها را میدهند؛ چون بهشت را به بها دهند به بهانه ندهند.
این راهی است که ادامه دارد، چون زندگی پایان نمیپذیرد. زندگی پایانپذیر نیست و راه و مسیر انسانها، راه تکاملشان و ... ادامه دارد و پایانناپذیر است. مسیر کنگره هم همینطور است، پایانناپذیر است. آغازی نموده است که پایانش در اختیار ما نیست.
کتاب دوم گشودن دربها است و کتاب سوم وارد شدن در آن مکانها است که بهتدریج جلو میروید، شما در بخشهای مختلف به فعالیت پرداختهاید. در کنگره ما در بخشهای متعددی کار میکنیم.
قدرت و توانایی مالی را استحکام دهید که نیاز بسیار ضروری میباشد، البته خود میدانید؛ ما تکرار میکنیم.
در مورد کتاب دوم و کتاب سوم من صحبت میکند و بعد اینجا میگوید در بخشهای مختلف به فعالیت پرداختهاید. روی جسم کار میکنیم، روی جهانبینی، ورزش و ... کار میکنیم. این نوشتار مربوط به تاریخ 81/5/24 است، یعنی ۱۵ سال قبل، آنجا و حتی عقبتر از آن به مسائل مالی اشاره میکند. مسئله مالی بسیار حائز اهمیت است وقتی شما میروید در رشتههای معنوی کار میکنید به شما آموزش میدهند پول ارزشی ندارد و باید معنوی باشید؛ اما خودشان از شما پول میگیرند. میگویند پول مهم نیست و به درد نمیخورد. ولی خود آنها را تا مادیات ندهی راهت نمیدهند. یکی از مسائل مهم مسئله مادیات است، البته بازهم بهتنهایی نیست. اگر در کنگره ۶۰ اینگونه به شاگردش اشاره نمیکرد و نمیگفت، ما امروز در این مکان نبودیم و این توانایی را نداشتیم که ساختمان بخریم یا زمینهای دیگری خریداری کنیم. بعضیاوقات کسی به ما نگفته است و ما نمیدانستیم، وقتیکه ما کودک بودیم، یا جوان و نوجوان بودیم بزرگتری نداشتیم که به ما بیاموزد و آموزش بدهد که پولهایت را جمع کن، باید یک قطعه زمین بخری، باید یک قطعه طلا بخری و... فقط بعضیها میگفتند دم را غنیمت است. حالا خوش باشیم تا ببینیم بعد چه میشود. پسانداز و جمعکردن پول به کنار، پول لباس و ... و خیلی هزینهها هست که فقط برای ظاهر انجامشده، ولی میتوانست نگهداری شود و برنامه آینده ما را مستحکم کند. ظرف مدت این چند سال که به بچههای کنگره آموزش دادهایم که به مسائل مالی هم توجه کنید خیلی خوب استفاده کردهاند، خیلیها خوب بهره بردند و توانستند زندگیشان را جمعوجور کنند تا جهت تسریع در کارها بشود. که شما بیشتر تسریع کنید و من هم الحق از روزی که کنگره ۶۰ شروع شد همیشه یکچشمم به مسائل مالی بود. یکی مسائل معنوی، آموزشها و ... و یکچشمم به مسائل مالی کنگره که پایههای مالی کنگره مستحکم شود. در حال حاضر ما حدود ۵۸ هزار عضو داریم دستکم حدود ۱۰ هزار نفر روی شربت اوتی هستند و این شوخی نیست چگونه باید یک خانواده ۱۰ هزارنفری را بالانس کرد. هزینهها، کارها، کلاسهایشان و ... یک زن و شوهر میخواهند خانه اجاره کنند پدرشان درمیآید، بیچاره میشوند و باید همه پولشان را بدهند بابت اجاره خانه. ما به خانههایی نیاز داریم که حدوداً بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ نفر در آنها جا بگیرد. اینها بدون مسائل مالی چگونه امکانپذیر است. پس فقط یک نگاه نیست. مسائل جسم، روان و جهانبینی است. وادی پنجم هم اینجا مطرح میشود. برای اولین بار به هر مکتبی که میروید، خیلی به مشکل برمیخورید که مسائل مالی باشد، فقط معنوی است. وقتی در وادی پنجم میگوید: بازگشت از ضد ارزشها، خودداری، صبر، قناعت و پسانداز؛ یعنی مسائل مالی میآید در بطن موضوع و همردیف با مسائل معنوی قرار میگیرد. تبر زدن ما شامل قناعت کردن، پسانداز کردن، خودداری و بازگشت از ضد ارزشها است و ما به خاطر اینکه کاری کنیم باید همه اینها را انجام بدهیم.
آنچه امروز شما میبینید تصویری است که ما از آنها عبور نمودهایم. وقتی به شما از الآن که هنوز سنتان کم است یا زندگیتان را تازه شروع کردهاید چیزی میگوییم، ما از آن مراحل عبور کردهایم و به شما آموزش میدهیم که این کار را بکنید. چون خیلی مهم است که ما چگونه و به چه نحو آموزش بدهیم. باید آموزش درست بدهیم که نسلهای بعدی از این آموزشها استفاده کنند.
و بهخوبی میدانید که بایستی جلوتر و سریعتر حرکت بنمایید که مانند غذای مانده نشود. در کارها باید سریع انجام دهیم و باید جلوتر حرکت کنیم، کارها را پیشبینی کنیم که مانند غذای مانده نشود. غذا وقتی تازه و پخته است قابلخوردن میباشد. اگر غذا بماند قابلخوردن نیست. شما شیر را میجوشانید، میگذارید سرد میشود قابلخوردن است، اگر دو روز ماند ترش میشود. غذای مانده خراب و فاسد میشود. کارها هم همینطور است باید بهموقع انجام دهی، بهمحض اینکه دیدید سطل زباله پرشده آن را خالی کنید، اگر سطل زباله را بهموقع خالی نکنید بوی گندش تمام خانه را پر میکند. یک سری آتوآشغالهایی دارید بریزید بیرون. میگذارید جمع میشود کلی فضا و مسکن و... را پرکرده است. یک سری آشغال را بیست سال است نگهداشتهاید، آخرش هم میافتید میمیرید نمیدانند اینها را چه کنند؟ کفش کهنه هست، کرسی کهنه هست و ... منظورم این است که شامل اینها هم میشود؛ اینها غذاهای ماندهاند. وسایل کهنهای که دیگر قابلاستفاده نیست را باید بریزیم بیرون. امروز فضاها خیلی ارزششان بیشتر است، میخواهی یک فضای آپارتمانی با مساحت ۶۰ متر در تهران اجاره کنی، میگویند ماهی ۳ میلیون تومان! پس این زمین، اتاق یا انباری کلی قیمتش است. در اتاق، کشو، کمد و ... آتوآشغال نگه ندارید که یک روزی بدرد بخورد. آن چیزی که خوار آید، روزی به کار آید. بله! قدیم جا زیاد داشتند، خانهها خشت و گلی بود، هر خانهای هزار متر، دو هزار متر بود، یکگوشهای هم آشغالها را میریختند اشکالی نداشت، ولی الآن نیست. اینها مثل غذای مانده است. کارهایمان نباید مانده شود، باید بهموقع مورداستفاده قرار بگیرد. کارهایی که مانده میشود درست مانند غذای مانده است.
در تکامل بهاندازه لازم به هر انسانی میدهند، زیرا در قبول نمودن آن بایستی جسم ظرفیت پذیر باشد. این نکته بسیار مهمی است در کتاب آسمانی خودمان داریم که هر نفسی را بیش از توانش تکلیف نمیکنند؛ یعنی هرکسی را همانقدر که ظرفیت دارد تکلیف میکنند. مثلاً شما روزه میگیرید، میگویند: روزه از طلوع آفتاب تا غروب است؛ این را میشود تحمل کرد ولی اگر گفت سه روز را روزهبگیر، قابلتحمل نیست. در مورد انسانها هم همینطور است. سیستم هستی نگاه میکند و به هرکسی بهاندازه ظرفیت خودش میدهد. برای هر چیزی باید ظرفیت داشته باشی. خیال نکنید بعضیها که پولدارند ظرفیتش رادارند و داشتهاند. حتی ممکن است ظرفیت نگهداریاش را داشتهاند، اما ظرفیت خرج کردنش را نداشتهاند، فقط گرفتهاند و نگه میدارند، مثل بانک هستند بعد هم میمیرند و بقیه میخورند. هر کاری که به انسان داده میشود باید ظرفیت آن را داشته باشد. بعضی از مواقع یکی از مشکلات ما این است که افراد ظرفیت مشاغل یا کارهایی که به آنها دادهاند را ندارند. یک مأمور را میگذارند در خیابان باید ظرفیتش را داشته باشد وگرنه مردمآزاری میکند، حالا وای به حال آن پستهای مهم و عنوانهای مهم! باید ظرفیت آن را داشته باشد هرکس ظرفیت داشته باشد بهاندازه ظرفیتش به او داده میشود و اگر ظرفیت نداشته باشد تخریب ایجاد میشود که باز این قضیه را خیلی وقت پیش گفتم که:
تو را تیشه دادم که هیزم کَنی
ندادیم که بنیاد مردم کَنی
موسی میرفت به کوه طور به مناجات خدا؛ میبیند یک نفر با دستانش هیزم میکند و دستانش زخمی است. به موسی میگوید: به خدا بگو به من یک تیشه بدهد. موسی میرود و مناجاتش که باخدا تمام میشود، درخواست هیزمشکن را به خداوند عرضه میدارد. خداوند میگوید: نه! و پاسخ مثبت نمیدهد. مدتی بعد دوباره میخواهد برود کوه، بازهم هیزمشکن را میبیند و او درخواستش را تکرار میکند. موسی مناجات میکند و به خداوند میگوید این هیزمشکن گناه دارد، تیشهای به او بده. بازهم خداوند قبول نمیکند. دفعه سوم میآید و بازهم این اتفاقات تکرار میشود و موسی به خداوند اصرار میکند که تیشهای به هیزمشکن بدهد. خداوند میگوید چون سه بار این تقاضا را تکرار نمودی و اصرار میکنی قبول کردیم و به او تیشهای دادیم. موسی از کوه بازمیگردد و میبیند شلوغ است، جویا میشود که چه اتفاقی افتاده است؟ میبیند هیزمشکن که حالا صاحب تیشه شده بود هیزمهای منطقه خود را کَنده و وارد منطقه هیزمشکن دیگری شده بود که هیزمهای او را بکَند با او دعوایش شده بود و با تیشه او را کشته بود. آنجاست که میگوید:
تو را تیشه دادیم که هیزم کَنی
ندادیم که بنیاد مردم کَنی
به تو تیشه دادیم که هیزمها را بکَنی نه اینکه سر مردم را بکَنی. پس میبینی یکی هیزمشکن ممکن است ظرفیت داشتن یک تیشه یا یک تبر را نداشته باشد یک موقع هم ممکن است داشته باشد. یک شغل هم همینطور است؛ در یک منصب هم همینطور. باید ظرفیت آن شغل و منصب را داشته باشیم. اگر نداشته باشیم ایجاد بحران و مشکل میکند و این در همهجا هست. الهام هم همینطور است؛ به کسی الهام میشود که روی کاری متمرکز باشد مثلاً اگر قرار باشد در فن کوزهگری کسی مورد الهام قرار گیرد و در مورد کوزهگری اطلاعات و آگاهی به او منتقل کنند، به کسی منتقل میکنند که در کوزهگری متمرکزشده و فعالیت میکند و دائماً فکرش کوزهگری است، فن کوزهگری به این فرد القاء میشود. به کسی که فیزیکدان است و دائماً روی فیزیک کار میکند در مورد فیزیک القاء میشود چون اگر بخواهند به کوزهگر فیزیک القاء کنند، نمیفهمد چراکه اصلاً فیزیک نمیداند. پس به ظرفیت خودش میدهند یعنی به حرفهی خاص خودش و کار خودش، اینجا هم ممکن است مورد الهام قرار بگیرد. فالهمها فجورها و تقواها
لیدی جونز میگوید: اگر شما بخواهید و یا حتی توانایی این را در خود مشاهده نمایید که میتوانید در کوتاهمدت مثلاً انگلیسی حرف بزنید، این ممکن نمیشود. باید همانگونه که در کتاب اول گفته شد عمل کند. اگر بخواهید فوری و زود به چیزی برسید، این امکانپذیر نیست. شما میخواهی ۶ ماهه مَستر شوی؛ یعنی استاد شوی اصلاً امکانپذیر نیست و جور درنمیآید. مستر شدن ۴۰ سال طول میکشد شما دانشگاه میروی و دکترا دارید، وقتی آنجا میخواهند استخدامت کنند میشوی مربی، مربی هستی باید یکسری کارها را انجام دهی و در یک شرایط خاصی باشی بشوی استادیار! باید چند سال استادیار باشی مقاله بدهی، کتاب بنویسی و ... تا بشوی دانشیار. باید در سمت دانشیاری تلاش کنی، چقدر مقاله بدهی و ... آن موقع میشوی استاد! دماغت را نمیتوانی بگیری، ۶ ماه کاری را انجام میدهی و توقع داری بشوی مستر و استاد!! خوب معلوم است که از تهش چه درمیآید. اگر بخواهی دمبک هم بزنی ششماهه یاد نمیگیری.
اکنون قدری بازشده و قابلادراک؛ درنتیجه شما خوب میتوانید بیان نمایید، این وسایل نقلیه درراه خود میداند که چگونه رفتار نماید. هر ایستگاه بایستی خوب تقویت بشود و کاملاً بازرسی گردد شما فعال میباشید و آنچه که انجام میگیرد با محاسبات الهی در یکسو میباشد که خوب و یا بد شدن آن را لحظهلحظه میبینید و در ادامه به صدا و زبان واحد نیاز دارید که با پخش موسیقی آن در سراسر دنیا بهاء و ارزش نوشتارها به نمایش بهتری برای بهره گرفتن از طرف بیماران میشود.
تا اینجا خواندم برایتان، دیگر وقت صحبت کردن در موردش را نداریم. میگوید که در هر قسمتی باید مسائل کاملاً مورد تقویت قرار بگیرند و همهچیز مورد بازرسی و کنترل قرار بگیرد، برنامهریزی کنند و ... که ما در کنگره این کار را انجام میدهیم. حرکت ما در جهت خیر انسانها است و در جهت نیکی عمل میکنیم و در حین حرکت و عمل هرلحظه مشاهدهگر خوبی و بدی آن هستیم. میبینیم که آیا اینها به درمان رسیدند، نرسیدند، چه اتفاقی افتاد و ...ولی در کل باید صدا و زبان یکی شود؛ یکی از مسائل یکصدا شدن مسئله موسیقی هست که ما در گروههایمان مرتباً موسیقی داریم، سرود داریم، دعای شکرگزاری داریم و بقیه آهنگها هم که توسط گروه موسیقی کنگره ۶۰ در حال شکل گرفتن است، چون هرکدام از تصاویر ما یک قطعه موسیقی هم دارد. البته از سال قبل ساختهشده و در حال تنظیم است و انشاءالله بهزودی به سمع شما هم میرسد که وقتی آنها باشد، صوت و نور و حس آنجا به کمک ما میآید. خوب بقیهاش را هم برایتان بخوانم؛
لویی عزیز میگویند خوشحال هستند و همینطور کسانی که منتظر پیام شما هستند همانطوری که میدانید انجام میگیرد، در تحولات همیشه پیشگام باشید برای انجام کارهای خود و خانواده از وقت بهره بجویید، برای سفر یا سفرها هم برنامهریزی بنمایید. از وقت مفید بهره بجوییم وزندگی کردن را یاد بگیریم.
زندگی و حیات در جسم واقعی به نظر میآید، حالآنکه اگر شما خواب باشید فکر میکنید آن دیگری واقعی است. زندگی در جسم واقعی به نظر میرسد، ولی وقتیکه خواب باشیم فکر میکنیم خوابی که میبینیم واقعی است که قبلاً راجع به آن صحبت کردهایم.
چون انتقال از جهان به جهان دیگر باعث نمیشود که زندگی پایان پذیرد. زندگی پایانی ندارد بلکه زندگی دیگری شروع میشود.
درنتیجه ادامه دارد البته طبق فرامین که یک نمونه میگوییم اگر در قید حیات جسمانی یا جسمیت باکسانی که دوست دارید و یا همسر و فرزند در بُعد پس از انتقال هم با آنها خواهید بود و ادامه داده میشود و اما اگر پیوند نباشد این ارتباط هم وجود ندارد. اگر در قید حیات جسمانی یا جسمیت بین ما و کسانی که دوستشان داریم؛ همسر، فرزندان، دوستان و همکاران که با ما یک هدف مشترک دارند و با ما کار میکنند، محبت وجود داشته باشد، بعد از رفتن از این جهان هم با آنها خواهیم بود ولی اگر اینجا ارتباطات محکم نباشد و پیوند محبت برقرار نباشد آنجا هم نیست. نتیجه کلی این است افرادی که بین آنها محبت برقرار است بعد از پایان این جهان در جهان دیگر هم باهم خواهند بود و ارتباط خواهند داشت، در غیر این صورت ارتباطشان باهم قطع میشود.
اما در مورد کتاب آسمانی قرآن مجید و قرآن کریم؛ دفعه قبل در مورد مطالب مختلفی صحبت کردیم ولی چیزی که از شما خواستیم این بود که در سوره ((یس)) تعداد حروف (ی) و (س) را بشمارید که ببینیم چند بسم الله الرحمن الرحیم میشود البته ممکن است در رسمالخطهای مختلف باهم تفاوت داشته باشد. بحث اعداد خیلی خوب بود چون تعداد آنها در همه رسمالخطها به یک تعداد است یا شمارش سورهها از سوره توبه تا سوره نمل. در این سوره اگر رسمالخط خودش را پیدا کنیم ۲۳۷(ی) و ۴۸(س) باید وجود داشته باشد که درمجموع میشود ۲۸۵(ی) و (س). تکلیف هفته آیندهتان این است که در سوره شماره ۱۹ به نام حضرت مریم که دارای حروف مقطعه (کهیعص) میباشد تعداد همه این حروف را بشمارید و تقسیم کنید بر ریتم بسم الله الرحمن الرحیم که عدد ۱۹ است. باید بگردیم و ببینیم در کدام قرآن و کدام رسمالخط تعداد صحیح است.
خداوند رحمتش کند کسی که این رمزها و ضریبها را پیدا کرد و مسئله داشت که باعث شد گسترش پیدا نکند. البته این نظر من است و شاید نظر من درست نباشد. وقتیکه ما حقیقتی را پیدا میکنیم مسئلهای که خیلی به ما کمک میکند این است که ما آن حقیقت را چگونه بیان کنیم، بیان حقیقت برای ما خیلی نقش دارد. حقیقت مثل یک گِل میماند شما میتوانید آن را به هر شکلی درآورید. مهم این است که آن را چگونه ارائه بدهید. اگر ما آن را خوب ارائه بدهیم میتوانیم نتیجه بسیار خوبی بگیریم، ولی اگر بد ارائه دهیم نتیجه بسیار بد میگیریم. حدود ۳۵ تا ۴۰ سال است که این ریتم مشخصشده است؛ اما چرا باآنکه از اهمیت خاصی برخوردار است استفادهنشده و مردم نمیدانند؟ به خاطر اینکه به اعتقاد من دو مشکل داشت، یکی اینکه خداوند رحمتش کند شخصیتی که این کشف خیلی خیلی بزرگ را انجام داد، شروع کرد به فحش دادن به همه؛ یعنی اکثر علما و علمای اهل تسنن را به باد انتقاد گرفت که اینها بد هستند و... شروع کرد همه اینها را کوبیدن و از اینها به بدی یاد کردن؛ و دیگر اینکه خودش ادعای پیامبری کرد. ممکن است ما یا کسی چیزی را پیدا کنیم، با پیدا کردن چیزی که ما پیامبر نمیشویم. همه ما معتقدیم که رسول خدا خاتم الانبیاء است یعنی ختم کننده پیامبران و بعد از او پیامبری نمیآید، چرا نمیآید؟ به این دلیل که الآن میفهمیم که هنوز این کتاب را نفهمیدهایم. اگر ما روزی تمام قرآن را فهمیدیم و آگاه شدیم، بسته میشود، میرود کنار و یک کتاب دیگر میآید. ما پس از ۱۴۰۰ سال تازه فهمیدهایم که این کتاب بر مبنای ریتم خیلی خاصی استوار است. من فکر میکنم یکی به خاطر این بود که ادعای نبوت کرد که اصلاً موقع نبود و اصلاً دلیل نداشت کسی هم که چنین کشفی کند نمیتواند ادعای رسالت بکند. یکی این مسئله بود و یکی بد صحبت کردن و دیگران را طرد کردن و به زشتی و بدی از دیگران نام بردن و این حرکت درستی نیست. انسان باید هر آنچه را که میخواهد ارائه دهد بهدرستی ارائه کند. من فکر میکنم اگر این را درست و قشنگ ارائه کرده بود اوضاعواحوال خیلی بهتر از این پیش میرفت و لااقل همه مردم جهان میفهمیدند که این کتاب بر چه مبنایی استوار است. چون این مسئله بسیار معجزهآسا است ممکن است در سورهها روی رسمالخط این کلمات ما دچار اشتباه شویم و یا عربی را خوب نمیدانیم و نمیتوانیم استفاده کنیم، ولی بهطورکلی این مسئله خیلی حائز اهمیت است.
از اینکه به حرفهای من گوش کردید از همه شما متشکرم.
"پایان"
تهیّه و تنظیم: مسافر حسین (لژیون پنجم نمایندگی عطّار نیشابور)
تایپ: مسافر مهدی (لژیون دوم نمایندگی عطّار نیشابور)
موضوعات مرتبط:
سی دی هابرچسبها:
کنگره60,
نمایندگی عطار نیشابور,
متن کامل سی دی سیر و سلوک,
شهرری
لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد...
ما را در سایت لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 687 تاريخ: جمعه 24 فروردين 1397 ساعت: 4:22