
"بنام قدرت مطلق"
سلام دوستان امین هستم یک مسافر؛ ضمن عرض خوش آمد و این که آقای مهندس گفتند که به اطلاع برسانم ایشان برای همفکری و مشورت به وزارت کشور رفتهاند، چون از صاحب نظران برای برخی تصمیمگیریها استفاده میشود و ایشان هم دعوت شدند و انشاءالله ساعت ۱۲ به بعد تشریف میآورند و ما تا آن موقع روال عادی جلسه را خواهیم داشت. در مورد دستور جلسه سایت، که ما چگونه از سایت کنگره استفاده میکنیم، مقالهنویسی؛ باید بگویم کنگره زمانی پایهگذاری شد که پیشرفت در این حد نبود. وقتی که نگاه میکنم میبینم در یک بازه زمانی خیلی کوتاه یعنی از سال ۱۳۷۸ که تأسیس کنگره بود تا الان، خیلی چیزها تغییر کرده و خیلی چیزها منقرض شده است. مثلاً به یاد دارم که در کنگره تا سال ۸۵ خیلی کاست تکثیر میکردیم و استفاده از کاست خیلی فراگیر بود و کسی اصلاً سیدی را نمیشناخت. ولی ظرف یک زمان کوتاه شاید پنج ساله کاست کاملاً منقرض شد و از بین رفت. با آمدن سیدی سرعت خیلی تغییر کرد. من یادم هست که آن زمان برای پر کردن یک کاست باید ۳۰ تا ۶۰ دقیقه زمان میگذاشتند تا یک طرفش پر شود و حواسشان بود که کاست را برگردانند، اگر حواسشان پرت میشد نصفش از این طرف خالی میماند و نصفش از آن طرف پاک میشد. ولی ألان هر سیدی یک تا دو دقیقه زمان میبرد و بعد با تعداد خیلی بالا تکثیر میشود. فکر میکنم اگر کنگره ۱۰ سال زودتر تأسیس میشد خیلی مشکل پیدا میکردیم، یعنی باید دو سه تا نمایندگی میگذاشتند فقط برای تکثیر کاست، اما حالا این کار در یک اتاق انجام میشود. در کنار این قضیه رشد اینترنت هم خیلی سریع بود و از همان ابتدا آقای مهندس روی این قضیه خیلی تأکید داشتند که باید کنگره ۶۰ از نظر این پیشرفتها و تکنولوژیها به روز باشد. به همین خاطر روی سایت کنگره خیلی تأکید کردند و مسئولیت مستقیم این قضیه را برعهده گرفتند. بچههای ماهری هستند که در قسمت سایت زیر نظر شهروز زحمت میکشند و فکر میکنم که در نمایندگیهای مختلف کنگره حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر هستند، در این سایت کار میکنند که سایت ما امروز به این شکل است و مطالب آن قدر زیاد است که اگر برای خواندن مطالب کل روز هم وقت بگذاریم، باز وقت کم میآوریم و این منعکس کننده توان کنگره است. با وجود اینکه الان نمایندگیهای کنگره بالغ بر ۵۰ نمایندگی شده و در بیشتر استانها نمایندگی داریم، خیلیها هستند که واقعاً امکان شرکت کردن در جلسات را ندارند و با نزدیکترین نمایندگی و جلسه ممکن است بیش از ۵۰۰ کیلومتر فاصله داشته باشند. بنابراین یکی از کارهایی که سایت انجام میدهد؛ پیامها، مطالب و نوشتارها را به شکل خیلی کامل ارائه میدهد و حتی خیلی از سیدیهای کنگره در سایت وجود دارد و ما میتوانیم این سیدیها را به راحتی دانلود کنیم، پرداخت وجه آن هم اجباری نیست، خواستیم پرداخت میکنیم و نخواستیم نمیدهیم. در هر کجای دنیا باشیم میتوانیم وارد سایت شویم و از دانش کنگره استفاده کنیم. یعنی اگر من یک مصرف کننده در کشور آمریکا باشم و بخواهم از دانش کنگره استفاده کنم تنها پل ارتباطی و منبعی که میتوانم به طور مستقیم از مطالب استفاده کنم و در واقع به یک گنجینه دسترسی داشته باشم، سایت کنگره است. سایت کنگره ممکن است برای ما که هر هفته در جلسات شرکت میکنیم و در نمایندگیهایمان هستیم مثل یک چایی بغل غذا و دسر باشد، ولی برای بقیه که از امکانات کنگره60 برخوردار نیستند یک اولویت است، یک چیز اصلی است و باید به سایت کنگره اینطوری نگاه کنیم که در واقع پیشتاز و جلودار رساندن پیام کنگره به همه انسانها است. فکر میکنم خیلی وقتها روزانه حدود 40تا 50هزار بازدید داشته باشیم. کافی است شما وارد اینترنت شوید و کلمه اعتیاد یا مواد مخدر را سِرچ کنید، اولین چیزی که میآید؛ جمعیت احیای انسانی کنگره 60 است. به چه دلیل؟ گوگل که دوست و فامیل ما نیست، بابت این کار پول هم ندادهایم! در واقع به خاطر تعداد بازدیدها است و تا بیست آیتم بعدی نیز وبلاگهایی است که با سایت مرتبط هستند. پس مطمئن باشید هرکسی هر کجای دنیا بخواهد از اعتیاد سر در آورد، سایت کنگره مقابلش باز میشود. هرکدام از ما در این قضیه رسالتی داریم. رسالت ما چیست؟ رسالت ما این است که اگر در زندگیمان تغییری رخ داده، به قول معروف گشایشی بوجود آمده و یک تجربه خوبی کسب کردهایم را اگر میتوانیم مطرحش کنیم. در جلسه مشارکت میکنیم، خیلی عالی است. کمکراهنما هستیم، به رهجوهای خودمان آموزش میدهیم. خوب است؛ ولی اگر بخواهیم این را به همه دنیا برسانیم، سایت در اختیار ما قرار دارد. ما میتوانیم با یک حرکت خیلی ساده، تجربیات خودمان را در قالب یک مقاله، دلنوشته، شعر و...بنویسیم و در اختیار مسئول سایت کنگره بگذاریم که او در سایت قرار دهد. برایم خیلی جالب بود؛ میگفتند: در بعضی نمایندگیها هر هفته بیش از ۲۰ تا ۳۰ مقاله ارائه میدهند. بعضی از نمایندگیها هم شاید یکی یا دو تا بیشتر ندهند. این دلیل نمیشود که بگوئیم در این نمایندگیها تجربیات خیلی خوبی اتفاق میافتد و در آن نمایندگی اتفاق نمیافتد. نه!! آنها به این قضیه با یک دید جدیتری نگاه کردهاند. هدف خودنمایی نیست، هدف این نیست که من اسمم در سایت قرار بگیرد و دیگران ببینند، من دیدگاه خودم را میگویم. اگر ما حرفی برای گفتن داریم و چیزی تجربه کردهایم که زندگیمان تغییر کرده را بتوانیم در قالب یک نوشتار مطرح کنیم و به سایت بدهیم. این میتواند در زندگی و در حس و فکر انسانهای دیگر تأثیر خودش را بگذارد. من این پیشنهاد را به دوستان میدهم که به سایت دقت کنید و مطالب و مقالههایش را بخوانید و اگر اهل قلم هستید، دست به قلم شوید و بدانید که این کار در خود ما هم توانایی ایجاد میکند. وقتی شما شروع به نوشتن کنید، خیلی از تواناییها در نوشتن ظاهر میشود. ما در کنگره تواناییها را یاد میگیریم، ما حرف زدن را در کنگره یاد گرفتیم. مشارکت کردیم، صحبت کردیم و حرف زدن را یاد گرفتیم. نوشتن را باید از کجا یاد بگیریم؟ یا باید دبیر شویم که یاد بگیریم و یا باید مطلب، مقاله و دلنوشتهای بنویسیم و این باعث رشد و پیشرفت خود ماهم خواهد بود. من به تمامی اعضایی که در سایت کنگره تلاش و فعالیت میکنند، خداقوت میگویم و همچنین به آقای مهندس که این توجه را دارند. آقای مهندس صبح که میآیند اولین کاری که میکنند، میروند به قسمت سایت و مطالب را نگاه میکنند و بعد کارهای روزانه را شروع میکنند. چیزهای زیادی برای یاد گرفتن هست و ما میتوانیم از آنها استفاده کنیم. بخش شعر هم که در سایت کنگره هست، برای همین است. نه اینکه بیاییم شعرهای عاشقانه بگوئیم، منظور این است که ما بتوانیم پیام کنگره، جهانبینی و آموزشهای کنگره را در قالب یک شعر بنویسیم که بتواند تأثیر خوبی داشته باشد. هدف این نبوده که شب شعر بگذاریم با شمع و گل و پروانه و.... . منظور و هدفمان این بوده که بیاییم وادی اول، فرمان عقل و تمام مطالب کنگره را به زبان شعر بیان کنیم. یکی از ابزارها و زبانها، همین زبان شعر و مقالهنویسی است. بیاییم مطالب را دراین قالبها با تجربه خودمان ترکیب کنیم و بعد انتقال بدهیم. آنگاه بازتابش مشخص میشود که این حرکت ما درست بوده یا نبوده است. در کنگره خیلی کم داریم که به خاطر سن و سال بالا به سایت دقت نکنند و بگویند سایت کنگره برای جوانترهاست. البته این دیدگاه درستی نیست، شما حتماً وارد سایت شوید، درون سایت بگردید، شاید ارتباط در شما به وجود آمد. من یادم هست بعضی از بچههای کنگره که فاصلهشان خیلی دور بود، خیلی از مسائل خودشان و خلاء مطالبی که در اثر عدم حضور در جلسات داشتند را با سایت کنگره پر میکردند. به همهشان تبریک میگوییم و آنهایی هم که توان و امکانش را دارند، میتوانند برای خدمت در سایت کنگره داوطلبانه خودشان را معرفی کنند. یکی از کارهایی که ما در کنگره انجام میدهیم، شغل درست کردن است و هرچه در این شغلها نفرات بیشتری جمع شوند، مهارتهای خودشان بیشتر میشود و به قویتر شدن و نیرومندتر شدن کنگره هم میتوانیم کمک بیشتری کنیم.
یک مطلبی جلسه قبل آقای مهندس در موردش صحبت کردند که فکر میکنم جلسه کنگره بود. من یادم هست اولین چیزی که در کنگره به وجود آمد جلسات بود. ما مدت دو یا سه سال چیزی به نام لژیون نداشتیم، یعنی سال ۷۸ کنگره تأسیس شد و از سال ۸۰ یا ۸۱ به بعد به تدریج اولین نشانههای کنگره به وجود آمد، ادامه پیدا کرد و یک نتیجه خیلی عالی بوجود آمد که شاهدش هستیم. شاید بتوانیم بگوییم نیرومندترین ژنراتورهای کنگره لژیونها هستند، یعنی برق و انرژی کنگره را لژیونها تأمین میکنند. اما این قضیه نبایستی باعث شود که جلسات عمومی را زیاد جدی نگیریم، یعنی بگوییم اصل آموزش در لژیون است، آنجا راهنما تجربیات خود را به من منتقل میکند، دوستانم نیز هستند، آنها را میبینم و با آنها صحبت میکنم خیالم راحت است و خیلی مهم نیست که در جلسه کنگره شرکت کنم یا نکنم، اگر بود بهتر است، نبود هم خیلی مهم نیست! این تفکر، تفکر درستی نیست. به این دلیل که جلسات کنگره و لژیونها دقیقاً لازم و ملزوم همدیگر هستند. من فکر میکنم و مطمئن هستم رهجویی که یکی از اینها را جدی نمیگیرد، مثلاً لژیون را جدی نمیگیرد و میگوید جلسه مهم است یا برعکس، متقارن رشد نمیکند یعنی درست رشد نمیکند که البته اینگونه افراد زیاد نیستند. ما میگوییم سیستم ایکس روی موج و ذره است، یعنی هم روی خاصیت ذرهای است که میشود مواد و مصرف کردن مواد و یک مطلب هم خاصیت موجی است. من انشاءالله باید یک جلسه برای این بگذارم، البته قبلاً صحبت کردهام اما کامل نبوده است. کلاً این طوری باید بگویم که تمام هستی شامل دو ویژگی است؛ یکی خاصیت ذرهای و یکی خاصیت موجی. خاصیت ذرهای خاصیتی است که با استفاده از آن هر موجودی موجودیت پیدا میکند. یعنی در آفرینش برای اینکه هر موجودی مثل انسان یا هر حیوانی خلق شود بایستی یک موجودیتی داشته باشد، این میشود خاصیت ذرهای. یعنی یک موجود در هستی مثل یک ذره است ولی این ذره کاملاً مستقل است، یعنی وجود من یک موجودیت مستقلی است در کل کائنات. هر انسانی و هر مخلوقی اینگونه است و ما میتوانیم هر مخلوقی را به عنوان یک ذره در هستی در نظر بگیریم. پس این خاصیت ذرهای مخلوقات را به وجود میآورد، اما یک خاصیت دیگر هم وجود دارد. چون این مخلوقات به تنهایی نمیتوانند به حیات خودشان ادامه بدهند. آن چیزی که ارتباط بین اجزای هستی را به وجود میآورد خاصیت موجی است. خاصیت ذرهای به هر کسی و به هر موجودی، موجودیت و استقلال شخصیت میدهد و خاصیت موجی ارتباط و تبادل انرژی بین ذرات هستی را به وجود میآورد. جمع این دو موضوع در کنار هم باعث میشود که هستی با تعادل به حرکت خودش ادامه دهد. هر کجا خاصیت ذرهای ضعیف شود، شخص به تدریج دچار بیماری میشود، موجودیت، استقلال و اعتماد به نفسش را از دست میدهد. مثل زمانی که شخص، مصرف کننده مواد میشود، آنگاه موادی چون تریاک، حشیش، الکل و... وارد سیستم بدن شخص شده و جایگزین موادی میشوند که خود بدن ترشح میکند، وقتی که جایگزین شدند چه اتفاقی میافتد؟ خاصیت ذرهای شخص و استقلال شخصیت او از بین میرود. بنابراین یک مصرف کننده مواد احساس میکند که دیگر شخصیتی ندارد، احساس میکند در این هستی موجودیتی ندارد و حس میکند کمرنگ شده است، این احساس را همه تجربه کردهاید. پس خاصیت ذرهای به ما شخصیت و موجودیت میدهد و بایستی حفظ شود و لازم و محترم است. اما این خاصیت کامل نیست و به تنهایی معنا ندارد، چون شخصیت و موجودیت دارد اما این موجودیت بدون ارتباط با موجودات دیگر نمیتواند به حیات خودش ادامه دهد. من بدون اینکه با دیگران تعامل داشته باشم، از دیگران محبت بگیرم و... نمیتوانم به حیات خودم ادامه دهم. آن ویژگی که باعث میشود من بتوانم با دیگران، راهنمای خودم، خانواده و...تبادل انرژی کنم و حس کنم، خاصیت موجی من است. این دو باید در کنار هم کار کنند. هر زمان هر کدام از اینها ضعیف شود تعادل زندگی بر هم میخورد. ما مثل یک آدمی هستیم که روی ترازو ایستادهایم. باید به این دقت کنیم که الان کدام خاصیت ما ضعیف شده است. آیا تا به حال شده بگویید لازم است به حال خودم باشم، نیاز به تنهایی دارم، با من صحبت نکنید! این حالت چه زمانی رخ میدهد؟ زمانی که خاصیت ذرهای من به دلیل دخالتها و مطالب مختلف آسیب دیده و من میخواهم دوباره خودم راپیدا کنم و بازسازی کنم. اینجا میگویم ؛خاصیت موجی که حرف زدن دیگران و کار داشتن دیگران است تعطیل، این را کم میکنم و میروم در عالم تنهایی خودم و شروع میکنم به بازسازی کردن خاصیت ذرهای، وقتی یک مدت در تنهایی خودم بودم و تعادل به من بازگشت دوباره حس خوبی پیدا میکنم، حس میکنم این دو خاصیت دوباره با هم متعادل شدند یا برعکس موقعی که انسان خیلی در خود فرورفته، اصلاً اجازه نمیدهد کسی در کارش دخالت کند، نظر کسی را نمیپرسد و به کسی اجازه نمیدهد که به او مشورت و راهنمایی بدهد، خاصیت ذرهای رشد میکند. اصلاً کسی را قبول ندارد، صلاح و مشورت نمیکند و شاید خیلی مستقل شود ولی در درونش احساس میکند خیلی تنها است و خیلی یکنواخت شده، اینجا است که میگوید میخواهم بروم میان جمع، میخواهم کمی با انسانها باشم و معمولاً این جمله را میگوید که خیلی احساس تنهایی میکنم. این زمانی است که خاصیت ذرهای زیاد شده، ولی خاصیت موجی کم شده است. بنابراین برمیگردیم میان جمع که درستش کنیم، چون اساس آفرینش بر این دو خاصیت به وجود آمده و ما هم خارج از آفرینش و خارج از طبیعت نیستیم. چارهای نداریم جز اینکه همیشه بین این دو خاصیت تعادل برقرار کنیم. جوامع هم این طوری عمل میکنند. میخواهم بگویم این یک قانون فردی است ولی قانون اجتماعی نیز هست. به طور مثال حدود ۵۰۰ سال قبل در قرون وسطی زمانیکه اروپا بر این مدار حرکت میکرد که انسانها هیچ ارادهای از خودشان نداشتند، و اینگونه اداره میشد که یکسری اربابها، لردها و نجیبزادگانی بودند که به خاطر خون نجیبزادگی که در آنها بود یا اصالتی که داشتند بر دیگران احاطه داشته وتصمیمگیری میکردند که دیگران چه کنند، چطور زندگی کنند و چگونه رفتار نمایند. در آن زمان کلیسا بود که میگفتند ما نمایندگان خدا هستیم در زمین و آنها تعیین تکلیف میکردند. یعنی یک سری تکلیف را کشیشها تعیین میکردند و یک سری تکلیف هم نجیبزادهها و فئودالها مشخص میکردند و کسی که میخواست تصمیمگیری کند و حرکت کند تقریباً از خودش هیچ اختیاری نداشت. میخواهم بگویم که در قرون وسطی خاصیت ذرهای انسانها به شدت ضعیف شده بود و استقلال شخصیت و اینکه بگوید میخواهم برای خودم تصمیم بگیرم و برای آیندهام برنامهریزی کنم، همه از بین رفته بود. آیندهاش را چه کسی برنامهریزی میکرد؟ ارباب و کشیشها! خاصیت ذرهای به شدت ضعیف شده بود ولی خاصیت موجی به شدت قوی! و جالب اینجاست که این دوتا لنگه بار یک خروار هستند. وقتی یکی از اینها قوی میشود، دیگری به شدت ضعیف میشود. یعنی امکانپذیر نیست، یکی ضعیف شد دیگری رشد میکند ولی رشد نامتقارن است. در زمان قدیم در اروپا این اتفاق افتاد. خاصیت ذرهای به شدت کوچک شد، بنابراین خاصیت موجی به شدت زیاد شد و چه اتفاقی میافتد؟ رشد میکند ولی رشدش درست نیست، بنابراین امواج رشد میکنند اما رشد اشتباه وخرافات به شدت زیاد میشود. یعنی حرفهای بیمنطق نادرست و غیر عقلانی به شدت رشد کرد و تبدیل به خرافات شد ولی از آن طرف استقلال شخصیت به شدت کم شد و تعادلها به هم ریخت. بعد رُنِسانس اتفاق افتاد، چگونه؟ رُنِسانس آمد و گفت که ما هر چیزی و هر حرفی را قبول نمیکنیم. ما حرفی را قبول میکنیم که با اصول عقلانی یا فلان اصول هماهنگی داشته باشد و اگر حرفی یا آزمایشی از این اصول پیروی کرد ما قبول میکنیم. این تصمیمگیری و این اتفاق که در رنسانس به وجود آمد باعث شد امواج سرگردان که تبدیل به خرافات شده بود را از این فیلتر رد کنند و بگویند این امواج را بیاورید، این حرفها را بیاورید، هر کدامشان منطقی و اصولی بود ما میپذیریم و هرکدام که نبود را کنار میاندازیم. البته این فرآیند به راحتی اتفاق نیفتاد، دویست سیصد سال طول کشید تا جا بیفتد، چون آن نیروهایی که بر اثر این بی تعادلی به قدرت رسیده و صاحب انرژی شده بودند حاضر نبودند که دست از امکانات خودشان بردارند. داستان جالبی هم بود که میگفتند در زمان قرون وسطی این خرافات به حدی زیاد شده بود که بهشت را میفروختند! و تا این حد کارشان عجیب و غریب شده بود، هر کس بر اساس توانش مقداری پول میداد، بهشت را میخرید و کلیسا هم برایش سند صادر میکرد که مثلاً شما این دو جریب زمین را در بهشت داری، خیالت راحت باشد اگر اینجا هم خراب کاری کردی مهم نیست. تا اینکه یک نفر پیدا میشود و میگوید: میخواهم جهنم را بخرم، میشود؟ آنها هم که اهل معامله شده بودند، میگویند: بله؛ میشود! میگوید: من کل جهنم را میخواهم، چقدر است؟ میگویند: صدسکه!! جهنم را میخرد و سند هم به نامش امضا میکنند، بعد میرود به میدان شهر و میگوید: ای مردم! من جهنم را خریدم و هیچ کس را هم به جهنم راه نمیدهم، شما خیالتان راحت باشد. البته شاید لطیفه باشد اما آن اتفاق این چنین حرفی هم دارد، که وقتی چیزی بیمنطق باشد میشود در موردش چنین حرفهایی را هم ساخت. وقتی آمدند اصول علمی و منطقی را در اروپا پیاده کردند امواج سرگردان که وجود داشت از فیلتر رد شد و به تدریج خرافات حذف شد و در کنارش اصول علمی شروع کرد به رشد پیدا کردن. علوم رشد کردند، ریاضیات، فیزیک، شیمی و... رشد پیدا کردند و یک سری از حقایق علمی کشف شد. چون وقتی ناخالصی وجود دارد؛ مثلاً ده تن پیچ و مهره را با ۵۰۰ گرم طلا و برلیان مخلوط کنید، پیدا کردن اینها به شدت سخت میشود، گاهی آنقدر سخت میشود که شما از کل قضیه صرف نظر میکنید. ولی اگر آن اضافهها کنار برود به تدریج آن طلاها و الماسها خودشان را نشان میدهند، مثل همین الماسهای کنگره ۶۰ که در کف اقیانوس و بحر بودند و دانشdst آمد این خاکها را کنار زد، اضافه و خرافات سمزدایی ویوآردی را کنار زد و آن الماسها آمدند بیرون و نمایان شدند. این اتفاق در رنسانس هم افتاد. اضافهها کنار رفتند و به تدریج دانش بیرون آمد و قدرت واقعی خودش را نشان داد که مثلاً در علم، موتور بخار را اختراع میکردند، درمان یک بیماری را پیدا میکردند. این اتفاق افتاد که خاصیت موجی اضافه و خرافات ضعیف شدند و در مقابلش خاصیت ذرهای شروع کرد به تقویت شدن. اتفاقی که افتاد این بود؛ انسانی که بر اثر از دست دادن خاصیت ذرهای جایگاه و شخصیت خودش را از دست داده بود به آرامی شخصیت، اعتبار و مقام پیدا کرد. انسانهایی که تا ۲۰۰ سال قبل از آن به هم فحش میدادند، خون هم را میریختند و شأن انسانی جایگاهی نداشت، وقتی خاصیت ذرهای به تدریج بازسازی شد دوباره شأن انسانی احیا شد و برگشت. شبیه همین قضیه را ما در کنگره داریم. تا قبل از اینکه وارد کنگره شویم، الفاظ و حرفهای ناشایست به کار میبردیم و در خیلی از مسائل به گونهای دیگر رفتار میکردیم ولی وقتی خاصیت ذرهای در ما بازسازی شد، خیلی از آن اخلاقها کنار رفت؛ چون برای آدمی که کارتن خواب است، هیچ چیز ندارد و لباس کثیف میپوشد، یک ظرف غذا هم که روی لباسش بریزد چیزی نیست. ولی یک انسانی که شخصیت پیدا کرده، کت و شلوار پوشیده، کراوات زده و لباس سفید بر تن دارد اگر یک قطره چای بریزد سریع عکسالعمل نشان میدهد، چون شأن و جایگاهش تغییر پیدا کرده است. این فرآیند اتفاق افتاد و خاصیت ذرهای بازسازی شد، شخصیت انسان برگشت، میهمانی میگرفتند، القابی چون سِر، لُرد، استاد و... شکل گرفت. مقامها و جایگاهها به تدریج رشد پیدا کرد، خیلی مؤدب بودند و خیلی باکلاس چایی را در فنجان میریختند و... دویست سال قبل از آن داخل لگن میریختند و از یک لیوان پنجاه نفر میخوردند و این زمان خیلی مؤدب و باکلاس شدند، چون خاصیت ذرهای بازسازی شد. این باعث پیشرفت عظیمی در علم و دانش و زندگی بشری شد. خاصیت ذرهای استقلال شخصیت هم با خودش آورده بود. بنابراین خانوادهها و افراد به آینده بچههایشان فکر میکردند و میگفتند: بچهها باید آینده پیدا کنند و برای خودشان کسی شوند، دانشی یاد بگیرند و مهارتی کسب کنند و... فقط خانوادهها این کار را میکردند. منتها آن خاصیت موجی هم وجود داشت که با هم در ارتباط بودند، پیوند محبت برقرار بود، دور هم بودند و کارها را باهم و گروهی انجام میدادند، بنابراین همه چیز در حالت تعادل و در حالت قدرت خودش بود. این همان زمانی بود که اروپا بر جهان مسلط شد، ولی بعد چه اتفاقی افتاد؟ خاصیت ذرهای به تدریج شروع کرد به رشد پیدا کردن و از این طرف خاصیت موجی کم شد و به مرور زمان آنقدر خاصیت موجی کم شد که دیگر اعتقاد به ماوراءالطبیعه، نیروی مافوق، ابعاد دیگر آفرینش و... از بین رفت. نه به آن موقعی که همه چیز را به جن و پری و... ربط میدادند و نه به بعدش که به هیچ کدام اعتقاد نداشتند و میگفتند هر چه که هست همین چیزهایی است که ما روی میز آزمایشگاه میبینیم و با اصول خودمان اندازهگیری میکنیم. بنابراین خاصیت موجی به شدت ضعیف شد و استقلال شخصیتی رشد پیدا کرد، عوارضش چه بود؟ این بود که دیگر برای انسانها مهمترین چیز این بود که در زندگی به کجا برسند، به چه مهارت، جایگاه و مقامی برسند. یعنی برایشان فقط شخصیت خودشان اهمیت پیدا کرد. اینکه مثلاً برادرش شغل دارد یا ندارد، برادرش را میبیند یا نمیبیند و... اهمیت خود را از دست دادند، که در صد سال گذشته این فرآیند را در اروپا میبینیم که به تدریج اتصالات خانواده در حال ازبین رفتن است و خاصیت موجی که اینها را به هم نگه میدارد در حال ضعیف شدن است. مثل ساختمان است؛ آجرها و تیرآهنهای ساختمان خاصیت ذرهای است و جوشها، نقطه اتصالها، سیمان و... خاصیت موجی است. اینها باید به یک نسبت خاصی وجود داشته باشند تا آن ساختمان بتواند تعادل و بالاترین استحکام و قدرت خودش را داشته باشد. مهندسین عمران این کار را بررسی میکنند، یعنی محاسبه میکنند که برای یک بنا از چه نسبتی آرماتور و از چه نسبتی سیمان استفاده کنیم. آرماتور میشود خاصیت ذرهای و سیمان میشود خاصیت موجی، استحکام و کاری که ساختمان میخواهد انجام دهد این دو نسبت را تعیین میکند. اما زمان بعد از رنسانس که به آن زمان مدرن میگویند اتفاق افتاد، خاصیت موجی به شدت کاهش پیدا کرد و خاصیت ذرهای به شدت افزایش یافت. در بعضی کشورها میبینید که دیگر خانواده اصلاً اهمیتی ندارد، پدر و مادرش را ۲۰ سال نبیند خیالش نیست، خواهر و برادری اصلاً اهمیتی ندارد و تمام تمرکز فرد روی این است که بتواند خودش زندگی کند و میبینید که همهشان تنها زندگی میکنند. مثلاً اگر نگاه کنید کشور فرانسه این طور است، دانش و قدرتی که برج ایفل، ناوهای جنگی و پلها و سدها را ساخت مربوط به آن زمانی بود که خاصیت موجی و ذرهای در تعادل بود. الان انگلستان دچار مشکل است. نمیخواهم راجع به سیاست صحبت کنم، فقط از نظر اجتماعی میگویم. قدرتی که داشتند به این خاطر بود که هم ارتباطهایشان خیلی قوی بود و هم تکتک افراد دارای دیسیپلین و نظم خیلی خاصی بودند. نشانههایش هم این بود که دیگر دیسیپلین و نظم کنار رفت، افرادی که خاصیت ذرهای آنها زیادشد، به دیگران میگفتند که شما چه کارهای برای ما تعیین تکلیف میکنی؟ من دوست دارم ۱۰ صبح از خواب بیدار شوم و مدرسه، نظم و آموزش کدام است! اینها به مرور کنار میرود و آن خاصیت و صلابت گذشته دیگر نیست. این چرخهای است که در جریان است. این خاصیت؛ که هر وقت خاصیت موجیاش خیلی زیاد شد خودش را فراموش میکند، هر وقت خیلی خاصیت ذرهای زیاد شد بقیه را و هستی را فراموش میکند، برای یک انسان صادق است، برای یک اجتماع هم صادق است.
حالا ما میتوانیم در کنگره هم از این استفاده کنیم؛ مثلاً در مورد آموزشهای خودمان من فکر میکنم نشستن و حضور در لژیون آن چیزی است که خاصیت موجی را تقویت میکند، چون دائماً ارتباط بین اعضای لژیون وجود دارد، نشستهاند و دائماً در حال تبادل انرژی هستند، راهنما به آنها آموزش میدهد و آن خوراک مورد نیاز را از نظر موجی دریافت میکنند، چون همهاش ارتباطات است. اما وقتی که به جلسه عمومی میآید، به صورت فردی ظاهر میشود. باید خودش به تنهایی مشارکت کند، صحبت کند، خدمت بگیرد، استاد شود. ساختار جلسه که از اول شروع میشود طراحی شده برای این که خاصیت ذرهای ما بازسازی شود و ساخته شود. لژیون طراحی شده برای این که خاصیت موجی ما ساخته شود. ما نمیتوانیم یک کدام از اینها را حذف کنیم، اگر حذف کنیم تعادل به هم میخورد. پس بنابراین ما باید به جلسات هم بهای لازم را بدهیم تا تک تک افراد مستقل از راهنما و آن چیزی که هست، بیایند بنشینند، مشارکت کنند، خودشان خدمت بگیرند و... و ما باید به این قضیه کمک کنیم که به بهترین شکل انجام شود. یکی از آن چیزهایی که با آن کمک میکنیم رعایت همین نکاتی است که در جلسه خوانده می شود. مشارکت باید بیشتر به تازه واردین داده شود و کسانی که سفر اول هستند، تا بیایند مشارکت کنند و شخصیت و خاصیت ذرهای آنها شکل بگیرد، بتوانند خودشان را بیان کنند و رشد پیدا کنند. اگر ما شرایط جلسه را طوری به وجود بیاوریم که مثلاً فقط من بنشینم استاد و فقط به قدیمیها و دوستان خودم و...مشارکت بدهم، این کار انجام نمیشود. البته باید پیشکسوتان هم مشارکت کنند، جلسه باید از تجربه و دانش آنها هم استفاده کند ولی باید بیشتر مشارکت به تازه واردین داده شود تا آنها بتوانند این ویژگی را پیدا کنند. در جلسه بایستی حتماً از ضمیر «من» استفاده کنیم. الان شما متوجه میشوید که چرا نباید از ضمیر «ما» استفاده کنیم؟ چون با ضمیر «ما» خاصیت ذرهای درست نمیشود، میشود خاصیت موجی. چون من هستم و من باید این حرف را از جانب خودم بزنم، پس وقتی میگوییم ما، آن خاصیت ذرهای از بین میرود. باید از طرف خودم صحبت کنم در غیر این صورت جلسه خاصیت خودش را از دست میدهد، یعنی انرژیاش را از دست میدهد. وقتی دیگران را نصیحت میکنم؛ ما باید به موقع بیاییم، ما باید پول بدهیم و... انرژی جلسه را میگیرم. وقت استاد که میخواهد صحبت کند بایستی ۵ دقیقه باشد چون در واقع استاد کسی است که جلسه را هدایت میکند و به جلسه خط میدهد که بقیه از تجربه و دانش خودشان صحبت کنند. این به مفهوم استاد دانشگاه نیست که باید یک ساعت و نیم آموزش بدهد تا همه درس را بگیرند، استاد فقط باید خط و خطوط را بدهد، بنابراین ۵ دقیقه کافی است. اگر استاد ۲۰ دقیقه صحبت کند و به همه قدیمیها وقت مشارکت بدهد، همه هم از ضمیر «ما» استفاده کنند انرژی جلسه میآید پایین و افراد دیگر میل و رغبت پیدا نمیکنند که در جلسه شرکت کنند. یک سفر اولی وقتی که ده بار بیاید به جلسه و به او مشارکت داده نشود، دستش را بالا کند ولی مشارکت به قدیمیها داده شود، ممکن است به تدریج دلسرد شود. پس باید همه ما حواسمان به این قضیه باشد تا بیشترین نتیجه را بگیریم. اگر این نکات را رعایت کنیم جلسه هم مثل لژیون انرژی زیادی پیدا میکند. یکسری نکات را هم ما باید در لژیون رعایت کنیم تا لژیون انرژی و پتانسیل خودش را داشته باشد. در کنار هم این دوتا را انجام دهیم و خودمان حضور به موقع داشته باشیم، به تدریج آن رهجوهایی که میآیند، متقارن رشد پیدا میکنند، هم خاصیت ذرهای و شخصیت خودشان را دارند، هم پیوند محبت را دارند. اگر رهجویی در جلسه شرکت نکند و خاصیت ذرهای شکل نگیرد و فقط در لژیون شرکت کند، پیوند محبت را فقط با همان اعضای لژیون میتواند برقرار کند. این را فراموش نکنیم؛ چون ساختارش به اندازه کافی رشد پیدا نکرده، پیوند محبت را نمیتواند با بقیه اعضا برقرار کند، بنابراین به مرور زمان رهجو به جای رهجوی کنگره، میشود رهجوی لژیون و این چیز خوبی نیست. من یک مقدار راجع به این دو خاصیت صحبت کردم. شما خودتان میتوانید بروید از این مدل که در واقع همان فیزیک است استفاده کنید. نظریه موجی ذرهای، در فیزیک هم وجود دارد که میتوانیم از این قضیه برای خودمان استفاده کنیم و فکر میکنم جواب میدهد.
"پایان"
تهیّه و تنظیم: مسافر حسین (لژیون پنجم نمایندگی عطّار نیشابور)
تایپ: مسافر جواد (لژیون یکم نمایندگی عطّار نیشابور)
موضوعات مرتبط:
سی دی هابرچسبها:
کنگره60,
نمایندگی عطار نیشابور,
متن کامل سی دی موج و ذره,
شهرری
لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد...
ما را در سایت لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 893 تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 17:34