متن کامل سی دی آموزشی " آسیبشناسی " مهندس دژاکام

خرید بک لینک

"بنام قدرت مطلق"

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر؛

مبحثی را که امروز راجع به آن صحبت میکنم مربوط به اسفند ماه سال 84 است. یک پاراگراف میخوانم بعد وارد بحثهای موضوع میشوم.

علم و دانش پیچیده نیست، هرچیزی کلیدی دارد. اگر کلیدها را پیدا نمایید آن هنگام میتوانید کار باارزشی بنمایید و در این راه با آنانی که درس درستی دریافت نمودهاند و با تلاش و پژوهش خودشان به آن علم و دانش افزودهاند، میتوانند با امتحان و آزمایش درست، کار بسیار عظیمی انجام بدهند.

این مربوط به بحث پیدا کردن کلید و دانش و علم است.

قبل از اینکه به این مبحث وارد شوم میخواهم راجع به مثلثی تحت عنوان مثلث فضولی صحبت کنم که البته فضولی انواع و اقسام دارد، و این یک نوع از فضولی هست. مثلث فضولی این را میگوید که دونفر یا دو گروه با هم در حال صحبت کردن هستند که اینها ساقهای مثلث میشوند و کسی که این بحث و صحبت به او ارتباطی ندارد و وارد بحث میشود، قاعده مثلث و همان فضول میشود. ما در جامعه این را خیلی زیاد داریم، حالا یا دونفر در حال انجام کاری هستند و یک نفر که هیچ ارتباط و موضوعیتی با آن کار ندارد، خودش را وارد قضیه میکند؛ این فرد را فضول میگویند. فضولی را ما خیلی خیلی زیاد داریم و مشاهده میکنیم. فرض کنید ما قدیم داشتیم راجع به یک موضوعی صحبت میکردیم یک نفر خودش را قاطی موضوع میکرد، من به شوخی میگفتم وقتی که دوتا مهندس در حال صحبت هستند یک رمّال خودش را وارد قضیه نمیکند.

این یعنی اظهار فضل کردن، در همه جا صادق است؛ از محیط خانواده شروع میشود تا محیط کار و اجتماع و مکانهای دیگر. دو نفر در خانه در حال گفتگو و یا در حال انجام کاری هستند و شما نفر سوم هستید که موضوع به شما هیچ ارتباطی ندارد، اگر جلوی خودتان را بگیرید، آن دونفر خودشان به یک نتیجهای میرسند، ولی شما یک مرتبه وارد میشوید و وقتی شما وارد شوید ممکن است با وارد شدنتان ناخودآگاه از یکی از آنها طرفداری کنید و وقتی که طرفداری از یکی از آنها را کردید، آن کسی که از او طرفداری نکردهاید، احساس ضعیف شدن میکند و به شما پرخاش میکند. میگوید: به تو ارتباطی ندارد؟! یا خیلی مسائل دیگر.

این موضوع را خیلی زیاد میبینید، در سطح کنگره هم داریم؛ دو نفر مسئول درحال صحبت کردن با هم هستند، یک نفر میآید خودش را قاطی میکند و ما با این قضیه در کنگره برخورد کردیم.

چند مورد داشتیم که در بعضی مکانها بودیم، برای بازدید اشخاصی آمدند یا مسئولین بودند یا اعضای کنگره 60؛ مسئولین باید پاسخ میدادند و یک مرتبه یکسری افراد خودشان را مثل نخود آش قاطی و شروع به صحبت کردن میکردند، این یک نوع از فضولی است. البته الان قصد صحبت من این نیست، قصد صحبت من این است که بعضی نقاط برای ما چیزی را روشن میکند که همه ما فرا بگیریم؛ فرا بگیریم که آن چیزی که به ما مربوط نیست ما وارد آن نشویم. راهنما در حال صحبت کردن با شاگردانش است و برنامه میدهد، یک مرتبه یکی میپرد و میگوید نه اینطوری کنیم بهتر است ودر تمام سطوح این اتفاق میافتد که ما باید سعی کنیم در این قضیه که به ما ارتباطی ندارد، دخالت نکنیم. این خیلی زیاد بین فامیل، دوستان و در محیط یا محل کار اتفاق میافتد، همه جا برای ما این موضوع اتفاق میافتد و این از کم دانشی و کم علمی ما است و این عمل سالم نیست و یک عمل ناسالم است، باید به آن دقت کنیم تا به این موضوع برسیم. این نکته مهمی است که در نوشتار حرمت هم داریم که بدون اجازه سخن گفتن یا حرف دیگران را قطع کردن کاردرستی نیست. در مواردی که به ما مربوط نیست بهتر است سکوت کنیم و ناظر باشیم و نگاه کنیم و دخالت نکنیم. اگر از ما اظهار عقیده خواستند ما وارد صحبت کردن میشویم، اگر از ما اظهار عقیده نخواستند ما وارد نمیشویم. مثلاً ایجنت یا اسیستانت با مرزبان در رابطه با موضوعی صحبت میکنند یا میخواهند کاری انجام بدهند شما وارد نمیشوید، من صد دفعه در سالن پایین مرزبان یا مسئول فنی رو صدا زدهام و گفتهام که این لوله گاز را از اینجا بکشید یکمرتبه یکی از سفراولیها یا سفردومیها دخالت کرده است و گفته است که نه!! اگر از این پایین بکشند بهتر است! به او گفتهام: کی گفت تو حرف بزنی؟ مگر شما فضولی!! من با متخصص و شخصی که اینکاره است دارم صحبت میکنم، تو چکاره هستی دخالت میکنی؟ اصلاً کی گفت تو حرف بزنی؟ هروقت به شما گفتن نظرت را بده، تو بیا دخالت کن. این نکته بسیار مهمی است که برای حفظ شخصیت خودمان، در کارهایی که به ما مربوط نیست و ارتباطی ندارد، نباید خودمان را وارد کنیم و اظهار فضل کنیم. فضولی از فضل میآید، یعنی کسی که فضولی میکند، اظهار فضل میکند. این موضوع مهمی است.

موضوع این است که علم و دانش پیچیده نیست هرچیزی کلیدی دارد، ببینید ما همانطوری که هردری را بخواهیم باز کنیم، یک کلید مربوط به خودش را دارد، هر قفلی را هم که بخواهیم باز کنیم کلید مربوط به خودش را دارد. ولی متأسفانه در جامعه امروز اکثریت قفل سازند، ولی کلید ساز خیلی کم داریم. همه به عناوین مختلف حتی در زندگی خودشان صبح تا شب در حال ایجاد قفل هستند، یعنی بندهایی را به دست و پای خود میزنند. اینجا وقتی می گوییم علم پیچیده نیست هرچیزی کلیدی دارد، علم یعنی دانستن!

این شامل مسائل روزمره زندگی ما میشود. این علمی که میگوییم فقط علم مولکولی و اتمی نیست، علم بیولوژیک و سلولی نیست، علم زندگی نیز هست. شامل همه به صورت عام می شود. اگر ما کلید گاوصندوقی را پیدا کنیم؛ با کلید، آن گاوصندوق راحت باز میشود. وقتی کلید نداریم یا باید منفجرش کنیم یا باید با چکش و پتک با هزار مکافات در آن را باز کنیم. وقتی درحال باز کردن در آن هستیم ممکن است به محتویات آن نیز صدمات زیادی وارد کنیم، یا مثلاً قفلهای رمزدار امروزی درب خانهها که خیلی پیچیده است، با کلید به راحتی باز میشوند اما اگر کلید نباشد با چه مشکلاتی مواجه هستیم. بنابراین علم هم همینطوراست، هرنوع مسئلهای ما داریم همینطور است. اگر ما یک بدهی داریم این بدهی را به عناوین مختلف میتوانیم پرداخت کنیم، اگر میخواهیم یک پولی را قرض بگیریم برای آن برنامهریزی میکنیم. میتوانیم بهترین وضعیت و راه را پیدا کنیم که این پول کمترین آسیب را به ما بزند. وقتی یکی احتیاج به مقداری پول مثلاٌ 50 یا 100میلیون تومان دارد و میخواهد این پول را تهیه کند، اولین و راحتترین کاری که به ذهنش میرسد این است که پول نزول بگیرد. میرود از یک مکانی تضمین میدهد و این پول را خیلی راحت میگیرد، 100میلیون به او میدهند با بهره 5درصد، یعنی 100میلیون تومان پول به او دادند و ماهی 5میلیون تومان از او بهره میگیرند. پس ببینید این یک نوع قفل درست کردن است.

یکی میرود این 100میلیون تومان را از یک بانکی میگیرد، فرض کنید بانک بهش 30درصد سود میبندد؛ یعنی باید ماهیانه 3میلیون تومان بهره بدهد، اگر جستجو کند ممکن است بانکی پیدا کند که از او 18درصد سود بگیرد یعنی در ماه یک میلیون وهشتصد بهره بدهد، ممکن است مکان دیگری با بهره 4درصد به او وام بدهند، 5تا صندوق قرضالحسنه میرود از هرکدام 20میلیون تومان میگیرد. هیچ بهره و نزولی هم نمیدهد یا کمترین سود را میدهد، پس ببینید برای یک وام گرفتن شما چندین راه دارید، یک نفر هم ممکن است 100میلیون تومان قرضالحسنه نتواند بگیرد. از 10تا از رفقایش هرکدام 10میلیون تومان قرض میگیرد؛ میگوید 6ماهه یا یک ساله پس میدهم. پس برای هر مسئله یا موضوعی راههای متفاوتی وجود دارد.

بنابراین هر قفلی یک کلید و یک فاعل دارد، فاعل یعنی کسی که قفل را باز میکند، حالا قفلی هست، ما هم هستیم حالا فاعل باید بگردد تا کلید قفل را پیدا کند. همیشه کلید آماده نیست. باید بگردد تا بهترین نوع کلید را پیدا کند و بتواند آن قفل را باز کند. پس این مسئله بسیار مهم و حیاتی است که در اینجا میگوید علم و دانش پیچیده نیست و هرچیزی کلیدی دارد. حالا مسئله دیگر این است که وقتی شما به عنوان فاعل میخواهید قفل را باز کنید باید چه کاری انجام دهید؟

اولین موضوعی که شرط اول است، جمعآوری اطلاعات است. قبل از جمعآوری اطلاعات شما باید خودتان بدانید چه میخواهید؟ یعنی صورت مسئله موضوع را به گونهای طرح کنید که یک قسمتهایی معلوم باشد و یک چیزهایی مجهول باشد. ببینید چه چیزهایی میخواهید یعنی صورت مسئله مشخص باشد. گاهی اوقات شما صورت مسئله موضوع را به گونهای مطرح میکنید که اصلاً قابل حل نیست. خیال نکنید که آدمهای معمولی این کار را انجام میدهند، حتی بزرگترین بزرگان علم و دانش هم مرتکب چنین اشتباهاتی میشوند که صورت مسئله را غلط مطرح میکنند. یکی از مسائل سادهای که غلط مطرح شد همین صورت مسئله اعتیاد بود و یک صورت مسئله غلط حل شد. این صورت مسئله غلط از بزرگانی مثل انستیتوی تحقیقاتی سوء مصرف موادمخدر "نایدا" که مربوط به ایالات متحده آمریکا است مطرح شده است، تا دانشگاه هاروارد و کمبریج انگلستان و دانشگاه تهران خودمان و الی آخر. همه جا میبینید صورت مسئله نادرست حل شده است. به همین دلیل میگویند اعتیاد درمان ندارد چون صورت مسئله اینطور مطرح شد که در اعتیاد فرد مصرف کننده (معتاد) یک مقداری سم در بدنش است و ما اگر آن سم را از بدنش خارج کنیم شخص به درمان میرسد. حالا در رابطه با این موضوع کمی نرمتر شدهاند و فهمیدهاند تعریف غلطی است و اعتیاد وابستگی دارویی است. ولی 10 یا 15 سال پیش همه میگفتند موادمخدر برای بدن سم است و اگر ما سم را از بدن معتاد خارج کنیم معتاد خوب میشود. مثل کسی که غذای مسموم خورده و اگر سم و غذای مسموم را بالا بیارد و معده را شست و شو بدهیم این شخص خوب میشود. همین موضوع را برای معتاد در نظر گرفتهاند. پس میبینید در سطح جهانی میتواند صورت مسئله اعتیاد غلط مطرح بشود. یا ممکن است یک صورت مسئلهای به صورت غلط در سطح جهانی مطرح بشود که بگویند دولت بیاید تمام سرمایههای جامعه یعنی هرچی پول و سرمایه و ثروت است را بگیرد و بریزد داخل ظرفی و بعد بین افراد تقسیم کند و همه نان خور دولت شوند. یعنی کار و مسکن و غذا را دولت بدهد. این هم صورت مسئلهای بود که گفتند اگر مطرح کنیم خیلی خیلی عالی میشود و دیدیم خیلیها این کار را کردند جز فقر چیزی نصیبشان نشد. کشورهایی که این کار را انجام دادند جزء فقیرترین و پرمشکلترین کشورهای دنیا بودند. پس میبینید که باید صورت مسئله طوری مطرح شود که قابل حل باشد. قبلاً مثالی زدیم که در دبستان هم بصورت جوک خواندیم. میگفتیم: اکبرآقا رفت بقالی خرید کند، 5کیلو پرتقال خرید کیلویی 5هزار تومان، 3کیلو سیب خرید کیلویی 7000 تومان و دو کیلو انگور خرید کیلو 60 هزار تومان حالا مشخص کنید که اکبرآقا چقدر باید پول بدهد؟

گاهی همین مسئله را به شکل دیگری مطرح میکنیم؛ اینقدر پرتقال خرید، آنقدر سیب خرید، اینقدر انگور خرید. حالا پیدا کنید پرتقال فروش را؟!

2 کیلو انگور خرید 3 کیلو بادمجان خرید 4 کیلو گوجه فرنگی خرید حالا پیدا کنید پرتقال فروش را، این را ما بصورت جوک میگفتیم. ولی این یک صورت مسئله غلط است و هیچ کس نمیتواند این صورت مسئله را حل کند. چون از ریشه غلط مطرح شده است؛ وقتی از بیخ و بن میگوییم که اعتیاد یک بیماری مرموز، لاعلاج و پیشرونده است. این یعنی مسئله قابل حل نیست اصلاً یعنی هیچ و مرخص!!! یعنی استخوان لای زخم تا ابد میماند. چون هم مرموز است هم لاعلاج است هم پیشرونده است.

بنابراین زمانی که میخواهید صورت مسئلهای را مطرح کنید، باید اول اطلاعات جمعآوری کنید. برای هر مسئلهای حتی یک ازدواج، حتی جدایی، سرمایهگذاری، شراکت، سفر به خارج و هرموضوعی که با آن مواجه شوید، باید جمعآوری اطلاعات انجام بدهید. همینطوری حرکت نکنید. اطلاعات متعدد راجع به موضوع جمعآوری کنید مثلاً فرض کنید میخواهید راجع به ادبیات فارسی صحبت کنید؛ باید بیایید تمام اطلاعات بزرگان مثل مولوی و حافظ را جمعآوری کنید و بعد عمل کنید. اگر میخواهید خواننده شوید باید اطلاعات جمعآوری کنید باید تمام خوانندههای دیگر را و سبکهایی که خوانده را و شعرهایشان را حفظ کنید، مطالعه کنید، تقلید کنید. آنقدر اطلاعات جمعآوری کنید تا بعد بتوانید صورت مسئله را مطرح کنید و بعد باید آسیبشناسی کنید، حتماً هر موضوعی را باید آسیبشناسی کنید در پزشکی ما پاتوفیزیولوژی(آسیب شناسی بدن) داریم ولی در هرکاری ما پاتولوژی(آسیب شناسی) داریم. باید هر موضوعی را آسیب شناسی کنیم، این که چه معضلات و مشکلاتی دارد، از کجا ما ضربه میخوریم و دچار مشکل میشویم، این مشکلات ممکن است چقدر عمیق باشد، همه را باید بررسی کنیم. من میخواهم پولی را وام بگیرم چقدر باید بهره و قسط بدهم؟ اگر دوتا قسط را ندهم 5میلیون تومان میشود 15میلیون تومان و هنوز اصل پولش مانده است. آیا میتوانم این را انجام بدهم یا نمیتوانم؟ نه اینکه میروم میگیرم به امید خدا، خدا عقل داده است که برنامهریزی کنی، ضربالمثل داریم هر آنکس که دندان دهد نان دهد!! درست است ولی یک حکمتی هم کنار آن هست، دست و پاهم به شما داده است تا حرکت کنید و راه بروید، غذا را پیدا کنید.

پس در صورت مسئله اعتیاد ما باید اطلاعات جمعآوری کنیم بعد آسیبشناسی کنیم که از کدام نقاط گزند وارد میشود. تمام این راهها را باید بررسی کنیم. بعد از انجام این کارها باید نقشهی راه یا پروتکل را بدهیم و عمل کنیم، هرکاری که میخواهید انجام دهید مثلاً مدرک گرفتن؛ اطلاعات دانشگاهها را جمعآوری کنید. مثلاً اگر یزد قبول بشوم آسیبشناسی این است که من باید بروم یزد و بیایم کلی هزینه دارد. اگر بروم کردستان این مشکلات را دارد، اگر بروم بلوچستان این مشکلات را دارد بررسی کامل انجام شود بعد نقشه راه را بکشید وانجام بدهید. حتی برای خواستگاری هم همین مراحل را شامل میشود و بعد از نقشه راه یا پروتکل حالا مرحله اجرا میرسد. باید این قضیه را به مرحله اجرا دربیاورید، در صورت مسئله اعتیاد هرکدام از مراحل را درست حل نکرده باشید به شکست منجر میشود. صورت مسئله، نقشه راه، اجرا هرکدام غلط باشد با شکست مواجه میشوید، ما در هرسه موضوع مشکل داریم.

در صورت مسئله اعتیاد ما باید دانشگاه تأسیس کنیم که جوانها بروند درس بخوانند، هرچه تعداد دانشگاهها بیشتر باشد بهتر است این قضیه هم آسیبشناسی نشده است، چرا؟

دلیل اول اینکه کلی فارغالتحصیل داریم که همه درس خواندهاند لیسانس گرفتهاند و فوق لیسانس گرفتهاند و نمیروند آهنگری یا کار ساختمانی انجام دهند. خیلی از کارها را نمیروند. حق هم دارند، میگویند من فوق لیسانس زیستشناسی گرفتهام حالا بروم کارگری کنم. یکی این مسئله باعث شد، از طرفی این همه تخصص داریم ولی در طرف دیگری یه سری تخصصها را نداریم و بررسی نکردهایم. درست است الان دانشجو زیاد داریم، ولی ۵ سال یا ۶ سال یا ۱۰ سال دیگر چی؟! یکمرتبه موجی از نسل جوان آمد و رفت بالا و دیگر تمام شد، الان دانشگاههای آزاد اکثر مکانها دیگر دانشجو ندارند و قطعاً یکییکی تعطیل میشوند. الان که ما برای آکادمی دنبال ساختمان میگشتیم لااقل ۵ ، ۶ تا مدرسه و دبیرستان به ما پیشنهاد شد که الان مدرسه نیستند چون دانشآموز دیگر ندارند میبینید ساختمان مهدکودک را میفروشند. این یعنی صورت مسئله درست حل نشده است ، در کشور برای صورت مسئله برنامه ۲۵ یا ۵۰ ساله میریزند، حالا اگر صورت مسئله اعتیاد اشکال داشته باشد قطعاً بدانید پروتکل هم اشکال دارد، وقتی صورت مسئله اعتیاد در سطح جهانی اشتباه است هرچه نقشه و راه و پروتکل است هم اشتباه است. هرچیزی که اجرا میشود هم اشتباه است. برای اینکه صورت مسئله بر مبنای سم بودن موادمخدر است و درمان براساس خارج کردن سم از بدن مطرح شده است. روزی من در ساختمان بالا بودم دو سه نفر از انگلستان آمدند لباسهای نارنجی یوگا تنشان بود، گفتند ما میخواهیم با یوگا به معتادین کمک کنیم. گفتم دقیقاً برای کمک به معتادین میخواهید چه کاری انجام دهید؟ گفتند: ببینید؛ معتادان که موادمخدر مصرف میکنند سمهای موادمخدر در مفاصل استخوانشان نشست کرده است. ما با یوگا کاری میکنیم که این سمها از مفصل ها جدا بشود.

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

هرکی به فکر خویشه، کوسه به فکر ریشه!!

داستان این است که وقتی صورت مسئله غلط است(سم بودن مواد مخدر) این میشود که بنده خدا با یوگا میخواهد به معتادین کمک کند و سم را از بدنشان خارج کند، منم برای اینکه تو ذوقش نزنم و این که چون میهمان است و از انگلستان آمده، گفتم بفرمایید اینجا، آمدند پشت میز و منم کنارشان نشستم، شروع کردند به صحبت کردن و بعد بچهها را تمرین یوگا و مدیتیشن دادند. منم با خودم گفتم بزار دلشان خوش باشد.

حتی وقتی صورت مسئله در طرح های کلی غلط باشد پروتکل و اجرا هم غلط میشود. مثلاً در سطح جهانی وقتی صورت مسئله به این شکل مطرح میشود که مهاجرتهایی که از بعضی کشورهای اسلامی به آمریکا میشود باعث ترور و تروریست میشود و وقتی نگاه میکنید اتفاقهایی که میافتد اکثراً مربوط به خودشان است. در فرانس، آلمان، آمریکا کسانی این کارها را انجام دادند که متولد آنجا بودند، اصلاً کاری به کشورهای دیگر ندارد. اصلاً سراغ دارید از ایران کسی رفته باشد چنین کاری را انجام داده باشد. پس اصل صورت مسئله غلط است و پروتکلها و اجراها هم غلط میشود. درثانی دفعه قبل هم گفتم:

گنه کرد در بلخ آهنگری

به شوشتر زدند گردن مسگری

در یازده سپتامبر 19 نفر عامل انداختن برجهای دوقلو بودند. 15 نفر از عربستان سعودی بودند مابقی هم مربوط به همان منطقه بودند. یک نفر از آنها ایرانی نبود، حالا میبینید که آنها میتوانند بروند، ولی ایرانیها نمیتوانند بروند. پس اینها صورت مسئلههایی است که غلط مطرح میشود که خیال میکنند اگر این افراد در آن کشور وارد نشوند این اتفاقات نمیافتد، یکسری آدمهای ساده هم هستند که باور میکنند. پس خیال نکنید که مردم بعضی کشورها خیلی پیشرفته و خیلی آگاه هستند. بعضی کشورها هستند که مخصوصاً در آمریکا که خیلی خیلی ساده هستند و فقط تا نوک بینیشان را میبینند اصلاً باورشان نمیشود. یا در همین مسئله اعتیاد خودمان یا در برنامههای دیگر کشور خودمان. باید بیاییم در تمام سطوح و قسمتها نگاه کنیم. ما میگوییم فرزند کمتر زندگی بهتر، این زمانی شعار خیلی خوبی بود. ولی گاهی این شعار باعث ویرانی کشورها میشود برنامههایی که برای جادهسازی، خانهسازی، سدسازی ریخته میشود باید کامل آسیبشناسی شود صورت مسئله مطرح شود، آسیبشناسی هم بشود. پس میبینیم در کار خودمان صورت مسئله و پروتکل هم مشکل دارد. من در کنگره اولین کاری که کردم روشن کردن صورت مسئله اعتیاد بود، یعنی خشت اول صورت مسئله اعتیاد است. نیامدهام در زیرزمین بنشینم شماها و یکسری مصرف کننده را جمع کنم که برای آنها بگویم؛ که خود گویم و خود خندم که من مرد هنرمندم!نه چنین چیزی نیست، من آمدم صورت مسئله اعتیاد را بصورت یک مقاله علمی در آوردم و به کنگره سراسری دانشگاه سیستان و بلوچستان ارائه کردم، دعوت شدم و رفتم راجع به آن سخنرانی کردم در سال ۱۳۷۸ یعنی ۱۸ سال پیش، هجده سال است که میگذرد هنوز صورت مسئله اعتیاد در سطح کشور جا نیفتاده است. ولی دیگر خوشبختانه کم کم مسئولین کشور دارند به این قضیه توجه میکنند. چون حتی از ما خواستهاند که بیاییم پروژه "دیاستی" و طرح مدل کنگره را در مکانهای دیگر اجرا کنیم.

از جمله من دیروز در سازمان بهزیستی کل کشور بودم، خواسته بودند که از این طرح(طرح کنگره ۶۰) برای جمع آوری مصرف کنندگان مواد مخدر و نگهداری آنها استفاده کنند که دیروز به من میگفتند: مهندس درست است که این طرح از شما بوده است ولی الان دیگر طرح ملی است و مربوط به کشور ایران است و ما با دید دیگری به آن نگاه کنیم. بنابراین چون صورت مسئله درست بوده است این اتفاقات افتاده است.

اگر حقیقت باشد در ادامه نقاب از رخ بر میگیرد و یواش یواش خود را نشان میدهد.

وقتی صورت مسئله را درست مطرح کردیم پروتکل (روش دی اس تی ) یعنی همان ضریب ۰/۸ و پلههای ۲۱ روزه درست مطرح شد. اندازهگیری دوز موادمخدر باید مشخص باشد یعنی در پروتکل شیشه، حشیش، تریاک، هرويین، چطور درمان شود نوشته شد. بعد از این باید پروتکل درست اجرا شود. اگرصورت مسئله درست باشد، پروتکل درست باشد، ولی اجرا را غلط انجام دهیم باز هم به نتیجه مطلوب نمیرسیم. گاهی در بعضی قسمتها صورت مسئله و پروتکل کاملاً درست است، ولی اجرا مشکل دارد که من همیشه مثال رأیگیری افغانستان را میزنم. صورت مسئله رأیگیری و پروتکل درست است، ولی در موقع اجرا یا میبینید قبلا رأیها تو صندوق بوده است یا میبینید هیأت اجرایی رأیها را بالا پایین کرده است، یا میبینید بعضی مکانها رأیها با شتر و قاطر و صندوق همه گم شد.

در یکی از داستان های قدیم آمده است یکی از بزرگان قدیم میرود از یک پادگانی بازدید کند، میگوید قربان اینجا به ما درست غذا نمیدهند و ما سیر نمیشویم. بعد آن شخص از زمین گلوله برفی بر میدارد و میدهد به یکی از سربازان میگوید این را دست به دست کنید تا برسد به نفر آخر، این گلوله برفی که مثل توپ فوتبال بوده دست هرکسی می رسد مقداری از آن آب میشود و به نفر آخر که میرسد اندازه توپ پینگ پنگ میشود. گاهی اوقات میبینی در اجرا اینطوری میشود.

در سطح کلی در یک شرکت خصوصی ممکن است این اتفاقات بیفتد. در همه جا ممکن است این اتفاقات بیفتد، پس خود اجرا بسیار مهم است، بعضی اوقات ما در یک قسمت اشکال داریم، بعضی اوقات در هر سه قسمت اشکال داریم، در تمام علمها هم کاملاً این موضوع مطرح است. علم و دانش پیچیده نیست، هرچیزی کلیدی دارد. پس ما باید برای هر کاری که میخواهیم انجام بدهیم باید کلید آن را حتمآ پیدا کنیم و برای پیدا کردن کلید باید صورت مسئله را مشخص کنیم و اطلاعات را جمعآوری کنیم، آسیب شناسی کنیم بعد پروتکل آن را بنویسیم و بعد اجرا کنیم. یک ساختمان میخواهیم برای دانشگاه؛ باید ساختمان اینطوری باشد.

اگر کلیدها را پیدا نمایید و اگر کلیدها را بیابید آن هنگام میتوانید کار باارزشی بنمایید موقعی که کلید را پیدا کردید، میتوانید کار باارزشی انجام بدهید.

لويی پاستور کلید میکروب را پیدا کرد و توانست کار باارزشی انجام بدهد. برادران رایت کلید پرواز را پیدا کردند، دیدند برای پرواز یا باید از یک بلندی بپرند یعنی هواپیما را ببرند در ارتفاع یک بلندی از آنجا بپرند (قبل از آن این کار را میکردند و میرفتند از یک بلندی میپریدند) که در هوا نگهشان دارد. در آن زمان بلند شدن از زمین بصورت عمودی امکانپذیر نبود، ولی متوجه شدند که اگر بصورت افقی مثل ماشین با سرعت زیاد بر روی زمین راه بروند یک ذرّه این بالها شیب ملایم داشته باشند همینطور که با سرعت در حال رفتن هستند باد میآید زیر آن بالها و آنها را از جا میکَند و بلند میکند، خوب کلید پرواز را پیدا کردند. تمام پروازهایی که انجام میگیرد مربوط به این شیب کوچک بالها است که اگر بالها صاف باشد و هواپیما با سرعت صوت هم برود از زمین بلند نمیشود. پس رمز تمام پروازها همین یک کلمه است. معما چو حل گشت آسان شود! و زمانی هم که هواپیما میخواهد بنشیند شیب بالها معکوس میشود.

تمام صورت مسئله درمان اعتیاد هم یک کلمه است. تعریف اعتیاد جایگزینی است، مسمومیت و وابستگی نیست. جایگزینی مخدر بیرونی با مخدر درونی. پس اگر کلید را پیدا کنید میتوانید کار باارزشی انجام دهید.

و در این راه به آنانی که درس درستی دریافت کردهاند. همه درس میگیرند؛ ولی ممکن است درس غلط بگیرند، شما ممکن است سالها تحت آموزش باشید. ۲۰سال!! ولی ۲۰ سال غلط یاد گرفته باشید، خیلی افراد هستند تحت آموزش درستی قرار نگرفتهاند یعنی برعکس آموزش دیدهاند. در این راه به آنانی که درس درستی دریافت نمودهاند و با تلاش و پژوهش خودشان به آن علم افزودهاند میتوانند با امتحان و آزمایش درست کار بسیار عظیمی انجام بدهند. یک نفر (پاستور) آمد میکروب را گفت و درس درستی داد ولی بعد از او هزاران فرد آمدند و با درست کردن واکسنهای مختلف با داروهای مختلف و کارهای مختلف توانستند کارهای بسیار عظیمی را انجام بدهند. یعنی آن کلید اولیه باید درست باشد.

شما رفتی دکترای کشاورزی گرفتی دو عدد درخت که یکی برگهایش ریخته باشد و یکی برگ داشته باشد ولی میوه نداشته باشد، نتوانید تشخیص بدهید کدام درخت سیب است کدام درخت گلابی؟ پس آموزشهایی که دیدهاید درست نبوده است. چون کسی که میخواهد دکترای کشاورزی بگیرد یا لیسانس کشاورزی بگیرد باید بیل دستش بگیرد در مزرعه آبیاری کند، درخت بکارد، این کارها را عملی انجام بدهد تا آموزش درست بشود. دکترای معدن بگیری ولی معدن نرفته باشید اصلاً خاک را تشخیص نمیدهید، تفاوت سیمان سفید و گچ را نمیدانید. فرض کنید دکترای زمین شناسی هم دارید، برای همین می بینید بعضی دانشگاهها که مربوط به علوم دریانوردی است در کشتی وسط اقیانوس هستند و کار میکنند.

در این راه آن قسمت از خواستههای خداوند هم به انجام میرسد که از ناپیداها به پیداها اُنسی برقرار بنمایند که قابل حس و لمس باشد و هر کلمه جای خود را برای انجام خدمت و وظیفه پیدا کند.

پس در همان راهی که آموزش درست بوده است و با تلاش و کوشش تحقیق هم کردهاند به نقطههای بسیار عظیمی دست پیدا کردهاند، در این راه آن قسمت از خواستههای خداوند هم به انجام رسیده است. یعنی خداوند هم همین را میخواهد. خداوند میخواهد انسانها به علم مسلح بشوند، خداوند علم را دوست دارد و مدام به انسانها آموزش میدهد. وقتی میگوییم خداوند به انسان اسماء را آموخت، میگوید: آیا شما تعقل نمیکنید، نشانهها مربوط به متفکرین است که تعقل میکنند. میگوید آیا نادانان با دانایان برابرند؛ یعنی برای دانایان ارزش قائل است. پس خداوند اهمیت بسیار زیادی برای علم و دانش قائل است. میخواهد که انسانها فرا بگیرند، آموزش ببینند یاد بگیرند که چکار بکنند، مگر نه اینکه میگوید: ما به زنبور عسل وحی کردیم، مگر نه اینکه میگوید ما به انسانها الهام میکنیم پس خواسته خداوند این است که انسان در مسیر خودش به کشف خیلی مسائل برسد.

اینجا است که میگوید: در این راه آن قسمت از خواستههای خداوند به انجام میرسد که از ناپیداها به پیداها اُنسی برقرار نماید؛ یعنی از مجهول به معلوم برسیم، از نیستی به هستی برسیم، از ناپیداها به پیداها الهام بشود که قابل حس و لمس باشد و هرکلمهای جای خود را برای انجام خدمت و وظیفه پیدا کند که اینجا هر کلمه به عنوان یک لغت یا هر انسان اطلاق میشود؛ چون انسان به عنوان کلمه هم مورد خطاب قرار گرفته است.

میگویند حضرت مسیح کلمه است یعنی هرفرد هم میتواند یک کلمه اطلاق شود. انسان برای خدمت و عبد بودن آفریده شده است که گفتیم تمام موجودات هستی برای خدمت آفریده شدهاند. یک درخت سیب برای خدمت به انسانها آفریده شد چون سیب میدهد. یونجه به انسانها خدمت میکند چون سبزی و گیاه و خوراک میدهد. هرکدام به این هستی خدمت میکنند یعنی هستی خودکفا است، خودش خرج خودش را می دهد. حالا چه بهتر که هر انسانی جای خودش را پیدا کند، بهترین خدمت را انجام بدهد و نیروهای عظیمی با توان و پتانسیل بالا را در خدمت عمل و علم و دانش بخواند.

و آنانی که همیشه میگفتیم هستان، جای خود را به نیستان که حذف خواهند شد میدهند و این چرخه برای خود انسانهایی پرورش میدهد که ما هم در حلقههای بعدی به آن آرامش و خواست قویتر خواهیم رسید.

اینجا البته بحث آکادمی و دانشگاه هم هست که میگوید؛ نیروهای عظیم و با پتانسیل بالا (متخصصین)، یعنی ما در آینده به متخصصین نیاز داریم، حالا چه خودمان متخصص پرورش بدهیم و چه متخصصین دیگر، اگر آکادمی بزرگ درست کنیم میتوانیم همه را در جهت خدمت بخوانیم که بیایند برای رشتههای مختلف آموزشهای مختلف بدهند و آنانی که میگفتیم: "اندک اندک جمع مستان میرسد" هستان رفتند و نیستان میرسند ما یکسری هستهایی در کنگره 60 داشتیم، الان نیستند. قبلاً راهنما بودند در کنگره الحق هرکدام هم یکسری کمکها و خدمات را انجام دادند و رفتند. باز کسانی آمدهاند که آن موقع نبودند. الان خیلیها هستند که نیستند یا وجود ندارند؛ حالا یا اصلاً به دنیا نیامدهاند، یا به کنگره نیامدهاند. ولی آن نیستان میآیند جای خود را به هستان میدهند و این چرخه ادامه دارد پس این چرخه برای خود انسانهایی پرورش میدهد که ما هم در حلقههای بعدی به آن آرامش و خواست قویتر خواهیم رسید یعنی برای جهان دیگر (جهان پس از مرگ) یعنی بعد از جهان مرگ در فردوس(بهشت) قرار میگیریم که به آرامش و آسایش دیگری میرسیم.

امواج خود آنچه را بخواهند برای ما ارسال خواهند نمود و ما هم در تکامل به هم یاری خواهیم نمود. امواج همان الهامات هستند که در تکامل ما را خیلی زیاد یاری خواهند داد.

لویی میگوید: پژوهشگر عزیز؛ همیشه نمیتوان میکروبها و ویروسها را خورد. چون این کار خود آنها است و شما را به مهمانی خود دعوت نخواهند کرد و برای خوردنشان هم شما را دعوت نخواهند کرد، پس برای میکروبها و ویروسها باید راه دیگری پیدا کنید.

میگوید میکروبها و ویروسها را نمیشود خورد. چون خوردن کار خود میکروبها و ویروسها است و برای این خوردنشان هم شما را دعوت نخواهند کرد، پس باید راه درستی بیابید تا از شرّ آن ها راحت شوید؛ این قضیه مربوط به سال 84 است، خوب 84 اینطوری بود. ما در کنگره یکسری میکروب و ویروس داشتیم، من یادم میآید یک عدهای بودن که ترک سقوط آزاد بودند و عقب ماشینهایشان گالن عرق داشتند، عضو کنگره هم بودند از کنگره دسته جمعی میرفتند عرق خوردن!! و به بچههایی که سفر میکردند میگفتند ذره ذره کم کردن مسخره بازی است. باید یک مرتبه این کار را انجام بدهی، بیا برویم خودمان ترکت میدهیم. میآمدیم میدیدیم مسافرها را برداشتند بردند خانه خودشان یا شمال یا مکان دیگری که به شیوه سقوط آزاد(یابویی) ترک بدهند. میآمدند کنگره و پاشنههای کفشهایشان خوابیده و کت رو شانهها بود، یک وضعیت خیلی نابسامانی داشتند، اون موقع اصلاً لژیون نبود، یعنی بچههایی که پاک و درست بودند هیچ گروهی نداشتند. ولی افرادی که خلاف میکردند(میکروبها و ویروسها) و دور خودشان جمع میکردند بازارشان خیلی خیلی داغ بود. حالا صحبت استاد لویی در مورد این موضوع است، آن موقع بود که ما در کنگره یک وضعیت بسیار بُغرنجی داشتیم و با دیدهبانها جلسه گذاشتیم که چکار کنیم تا این افراد را بیرون کنیم. و به این نتیجه رسیدیم که اگر یک گروه را بیرون کنیم گروههای دیگر وارد میشوند. که در آن زمان من گفتم صبر کنید تا در مورد این موضوع تفکر کنم و بعد از گذشت مدتی و تفکر کردن گفتم که ما هم باید خودمان گروه درست کنیم، اسم گروه را هم بگذاریم لژیون، کسی هم که بالاسر این لژیون است میگذاریم راهنما یا کمک راهنما، کمکراهنما کسانی هستند که درست به درمان رسیدهاند وآموزش دیدن و امتحان دادن و نیروهای خوب هستند، ما قبولشان داریم، در آن زمان لژیونها درست شد و با تشکیل لژیونها افرادی که خلاف میکردند تنها شدند، گفتیم هیچکس در کنگره نمیتواند بدون لژیون باشد (هم مسافرها و هم همسفرها) زمانی که جلسه تمام میشد لژیونها شروع به کار میکردند و آنها دیدند که کاری از دستشان بر نمیآید. هر راهنمایی با شاگردهای خودش یک لژیون میشدند. یعنی برای اجرای برنامهها ما نمیتوانیم حذفی برخورد کنیم.

درضمن قبلاً ما یک سری فرم داشتیم که مربوط به مسافرها بود، یعنی کمکراهنما به شخصی که تازه وارد لژیون میشد این فرم را میداد. ولی الان برای همسفرها هم یک سری فرم دیروز آماده کردیم که به تمام شعب ابلاغ خواهد شد و همسفرها باید در لژیون تازهواردها شرکت کنند آموزش ببینند و بعد از طریق این فرم ها به لژیون مربوطه فرستاده بشوند یعنی تمام همسفرها باید از این قانون پیروی کنند و از کانال تازه واردین وارد کنگره بشوند و به زودی این فرم ها در اختیار مرزبانان کل کنگره قرار میگیرد.
از اینکه به حرفهای من توجه کردید از همه شما ممنونم.

"پایان"

تهیّه و تنظیم و تایپ: مسافر سعید (لژیون یکم نمایندگی عطّار نیشابور)


موضوعات مرتبط: سی دی ها
برچسبها: کنگره60, نمایندگی عطار نیشابور, متن کامل سی دی آسیبشناسی, شهرری لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد...

ما را در سایت لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 1055 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:30

صفحه بندی