متن کامل سی دی آموزشی "جان" مهندس دژاکام

خرید بک لینک

"به نام قدرت مطلق"

بحثی را که به آن اشاره میکنم، مربوط به نوشتاریهای ۹۵/۱۰/۱۰ میباشد.

استاد: بحث گذشته پیرامون چه موضوعی بود؟

شاگرد: پیرامون جان و همین طور موفقیتهای ورزشی و موسیقی در کنگره

استاد: آری، امیدوارم که همه خوب باشند. و توفیقات حاصله را به کل اعضا تبریک میگویم. میدانید هرکدام از اینهایی که تاکنون گفتهایم در روز ارتقا به هم یاری میرسانند، خواه موسیقی باشد و یا ورزش و یا مسائلی که پیش میآید. و در پالایش آنها کمک فراوان دارد. در مورد جان، اساتید گذشته هریک مطلبی گفتهاند مانند؛ جان فلان شخص گرفته شد یا جان فلان شخص بایستی گرفته شود!

بحث ما پیرامون "جان "است. آموزشهایی که من میدهم به قول معروف به روم ختم میشود. من هر کاری میکنم، آخرش سر از کتاب آسمانی خودمان در میآورم. البته اگر من از کتاب آسمانی خودمان استفاده میکنم، نه اینکه بخواهم به شما آموزش دینی و مذهبی بدهم، اصلاً چنین قصد، غرض و نیّتی ندارم. چون این قدر این کتاب عظیم و بزرگ است که هنوز به تفکّر انسانها نمیرسد و نمیدانند، ارزش و عظمت این کتاب چقدر است؟ پاسخ بسیاری از مجهولات ما در این کتاب است؛ اگر بتوانیم آن را درک کنیم. شناخت انسان در این کتاب است. همه ما میدانیم اکثر اختلالات روانی درمان ندارند، مانند؛ بیماریهای بای پُلار(دوشخصیّتی)، اسکیزوفرنی، وسواس، سایکوز، جنون و ... هیچ کدام از اینها درمان ندارند! و همه باید تا آخر عمر داروهایی را بخورند و ار داروها که عبور کنند وارد یک شوک الکتریکی میشوند و الی آخر. چرا اینگونه است؟ چرا درمان ندارند؟ چون به قسمت پنهان انسان توّجهی نمیکنیم. اگر به قسمت صور پنهان انسان توّجه نمائیم خیلی خوب میشود.

در قرون وسطی همهاش معنویّات بود و کلیسا. آنقدر خرافات به این مسئله( معنویّات) اضافه شده بود که انسانها در مقابل آن ایستادگی کردند و رنسانس بوجود آمد. و گفتند: ما چیزی را میپذیریم که دلیل و منطق داشته باشد. و یا استدلال کنیم در غیر اینصورت نمیپذیریم.

حال اکثر سوالات ما بی پاسخ مانده است. این کتاب(قرآن) آن قدر عظیم است که ما هنوز چیزی از آن نفهمیدهایم. و اگر گفته شده این آخرین کتاب است، بعد از گذشت 1400 سال هنوز حتّی "الف" آن مجهول است. ما باید به یک مرحلهای برسیم که بدانیم چه دارد میگوید. که بستگی به پیشرفت، علوم و دانش ما دارد تا روشن شود. من نمیخواهم تبلیغات دینی بکنم؛ اما وقتی با این کتاب روبرو میشویم به ما میگوید: (الف، لام، میم) "الم" همین مجهول را باید پیدایش کنیم. یک دانشمند مصری در سال 76 میلادی مشخص کرد که این " الم " یک مضربی از عدد 19 است که تمام کتاب بر مضرب ریاضی 19 استوار است. و خیلی مطالب دیگر راجع به حروف مقطّعه قرآن نوشته شده است. بعد میرسیم به قسمت(آیه) بعدی " ذلک الکتاب ... ذلک در زبان عربی به معنی "آن" است. هذا الکتاب یعنی این کتاب و ذلک الکتاب یعنی آن کتاب. میگوید؛ آن کتاب راهنمایی است برای همه پرهیزکاران، هدایت کنندهای برای پرهیزکاران. چرا نمیگوید: این کتاب و چرا میگوید؛ آن کتاب؟ در حالی که همین کتاب است ولی لفظ ذلک یعنی آن را به کار برده است. منظور این کلمات مجهول که البته مجهول هم نیست و تا زمانی که ما نفهمیدهایم مجهول است، برای چیست؟ و ما از این دست مطالب در این کتاب بسیار بسیار داریم که فقط مقداری از صورآشکار آن را فهمیدهایم و قسمتهای مجهول آن را نفهمیدهایم. بعد میگوید؛ قرآن کریم کتابی است پنهان! " ان القرآن فی کتاب المکنون" قرآن کریم کتابی پوشیده و پنهان است. فرق قرآن کریم با قرآن مجید چیست؟ چون ما هم قرآن کریم میگوییم و هم قرآن مجید. من تصوّر میکنم، قرآن کریم اشاره به صورپنهان قرآن است که منظور همان قسمتهایی است که برای ما مجهول، پوشیده و پنهان است و امّا آن چیزی را که میفهمیم، مجید است و آن چیزی را که نمیفهمیم و درونش پنهان است آن موضوع ( صور پنهان) است.

ما به قرآن نیاز داریم، نه به عنوان مسائل عبادی بلکه به عنوان شناخت، شناخت انسان. ما در مسئله درمان اعتیاد گفتهایم؛ جسم، روان و جهانبینی. یعنی اگر جسم را درست کنیم، روان را نیز درست کنیم اما جهانبینی را درست نکنیم به نتیجه نمیرسیم. وقتی به کلمه جهانبینی میرسیم، میخواهیم که روی جهانبینی کار کنیم. خوب باید چه کار کنیم؟ روی چه چیزی کار کنیم؟ شما به من بگویید، از روی نوشته چه کسی کار کنیم؟ حال به غیر از نوشتههای عرفا که آن هم ریشهاش همان کتاب آسمانی است، بقیّه از کجاست؟ از روی فرضیههایی که امروز میگویند، درست است و مدّتی بعد میگویند غلط است؟ انسان خیلی خوب (از نظر جسمی) شکافته شده است. ما امروز رسیدهایم به آن که؛ آنچه همه چیز را مشخص و تعیین تکلیف میکند، "ژن" است. ژن؛ یعنی نقشه اولیّه، نقشه اولیّه چی؟ نقشهء اولیّه جسم. یعنی جسم انسان از روی نقشه ژن تکثیر میشود. یک نقشه است که از پدر و مادر برای هر موجودی میآید و ساخته میشود. اگر پدر خانواده بیماری قند داشته باشد، بوسیله ژن به بچّهاش منتقل میشود. بیماری قلبی داشته باشد، منتقل میشود. یک نوع سرطان در پدر و مادر هست و به فرزندان منتقل میشود. بنابراین در قسمت بیماریها یکسری معتقدند که این بیماریها ارثی است و این خیلی خیلی درست است ولی رفتار چگونه منتقل میشود؟ اخلاق چگونه منتقل میشود، آیا اخلاق را ژن منتقل میکند؟ آیا رفتار را ژن منتقل میکند؟ مثلاً یکی خودکشی میکند، تمام اعضای آن ژن معمولاً خودکشی میکنند. مثل ارنست همینگوی که نویسنده معروفی بود که وقتی او خودکشی کرد عدهای از مطالع دیدند، پدر بزرگ و عمویش نیز خودکشی کردهاند. یا اگر یکی افسرده است بقیّه اعضای خانواده هم افسردهاند. یا اگر یکی اسکیزوفرنی است بقیّه هم اسکیزوفرنیاند و توّهم دارند. آیا این از طریق ژن منتقل میشود؟ و ژن اخلاق و رفتار را منتقل میکند؟ ما میگوییم نه! اخلاق و رفتار را ژن منتقل نمیکند. بلکه ژن موادمخدّر بدن و یا بیوشیمی را تعیین میکند. چون اگر یک ژنی دوپامینش از حد مجاز بالاتر باشد، وارد مرحلهء اسکیزوفرنی میشود و اگر دوپامینش کم باشد، پارکینسون میگیرد. و یا اگر سروتونین کم باشد دچار افسردگی میشود. پس خود ژن نیست، بلکه ژن یک مادهای را بوجود میآورد که باعث اختلالات دیگر میشود. یک چیزی هست که در فطرت ماست، آن چیست؟ آن چطور منتقل میشود؟ یک رفتار خاص را بعضی از افراد دارند که ارتباطی به ژن ندارد. دو برادر از لحاظ ساختار فیزیکی خیلی شباهت به هم دارند، و از نظر بیماریها مثل، بیماری قلب، و یا قند و سرطان مشترکند، ولی میبینید که دو موجود کاملاً متفاوت هستند. و اختلاف دو برادر و یا دو خواهر خیلی خیلی زیاد است. حتّی در مورد دوقلوها میبینیم که اختلاف رفتاری زیاد است. اینها به ژن بر نمیگردد، چون کاری به ژن ندارد. در حالی که ژن اینها (دوقلوها) یکی است. پس مربوط به صورپنهان آنهاست. چون صورپنهان چیزی است، که از روز ازل در وجود آنها بوده است.

دیروز با یکی از عزیزان صحبت میکردم، میگفت: ما میآییم به میمونهایی که مثلاً در قاره آسیا و یا ایران هستند، را یک آموزشی میدهیم و میمونها یک چیزی میفهمند، و یاد میگیرند، وقتی چیزی را یاد گرفتند، بدون اینکه این میمونها ارتباطی با مثلاً میمونهای استرالیا داشته باشند، میبینیم که میمونهای استرالیا نیز آن را یاد گرفتهاند، میمونهای یک قارهای یک چیزی را یاد میگیرند. و این اطلاعات و دانش منتقل میشود به یک قاره دیگر، بدون اینکه ارتباطی داشته باشند. این از آن مسائل و تئوریهایی بود که دانشمندان درآن مانده بودند، و بعد به قول دوستم که میگفت: تئوری "میدان" را آوردند. وقتی به این مسائل توّجه میکنیم، میبینیم که اگر از کتاب خودمان به مسائل نگاه کنیم، خیلی ساده است و در آن چیزی پنهان است. چون هر موجودی دارای دو قسم است؛ صورپنهان و صورآشکار. صور آشکار جسمیّت است و صورپنهان همان است که در خواب میبینیم و یا همانی که در هنگام مرگ از ما جدا میشود. بنابراین این صور پنهان را میمونها هم دارند، میمونهایی که در ایران هستند، چه از طریق خواب و چه این که از دنیا میروند( البته فرض بگیرید) میمونهای ایران میروند به بعد دیگری، میمونهای استرالیا هم میآیند، و اطلاعات را رد و بدل و به هم منتقل میکنند. یعنی از طریق صورپنهان منتقل میشود.

فرض کنید ما میخواهیم از اینجا آمریکا را با موشک بزنیم، یا میخواهیم صفحهای را به آمریکا بفرستیم، این باید حتماً از جو کره زمین خارج شود و از آن جا به یک نقطه دیگر کره زمین فرود بیاید. این همان مفهوم بالستیک است. این اطلاعات هم میگوید: که همه چیز از آسمان به زمین میآید. دانش و اطلاعات هم از آسمان به زمین میآید و از زمین هم به آسمان میرود. اینها در درون و داخل یکدیگر هستند. حال چرا ما به این نکته تکیه میکنیم، میخواهیم بگوییم؛ ای انسان ما که اینجا هستیم، تنها جسم خالی نیستیم. ما صرفاً قضیهای که چهل،پنجاه سال عمر کنیم و بعد تمام شود، نیستیم. ما میخواهیم بگوییم که اگر مردیم باز هم هستیم. وقتی با این دیدگاه نگاه میکنیم، زندگیمان را جور دیگری خواهیم دید. حرکتها، رفتارها و کردارهای ما به گونه دیگری میشود. و دیگر نمیگوئیم که ما میخواهیم چهار صباحی عمر کنیم، بگذار حال کنیم! دیگر نمیگوئیم این بدن ما را که قرار است، مور و ملخ بخورد، خودمان از بین میبریم! ما باید بدانیم که اگر خودمان را بکشیم(خودکشی) باز هم هستیم. بنابراین دست به خودکشی نمیزنیم. چرا که میدانیم، مشکلات بیشتر میشود، پس دست به انتحار نمیزنیم. اگر میگوئیم که، حرکت ما در صراط مستقیم باشد، برای این است که به آرامش برسیم، برای اینکه درگیر نباشیم. ما الان به آن بلوغ فکری رسیدهایم که فقط وعدهء بهشت نیست، البته بهشت هست، مهم هم است، اما مطالب دیگری هم هست. بدانیم که اگر از صراط مستقیم خارج شدیم، یک سری مسائل برای خودمان بوجود می آید. و زندگی پر از استرس، مشکلات، نفرت، کینه، ناراحتی و ... میشود. بنابراین سعی میکنیم که درست زندگی کنیم.

بحثی را استاد در اینجا مطرح میکند، میگوید؛ بحث ما پیرامون جان بود و بعد توفیقات دیگر. انسان موجودی است که باید دارای چندین بُعد باشد و چندین حرکت بکند. انسان باید ورزش کند تا پیادهروی کند، جزو بُعد لازمش است. باید دوست داشته باشد، باید رفیق داشته باشد، باید محبّت داشته باشد، باید نشست و برخاست داشته باشد، باید از صوت (موسیقی) استفاده کند. البته ما صوت خوب داریم، صوت بد هم داریم. پس نمیتوانیم بگوئیم موسیقی بد است. همان طور که موسیقی خوب و بد داریم، نور خوب و نور بد هم داریم. بنابراین باید به آنها توّجه کنیم. ما در سیستم کنگره نمیگوئیم که اگر قرار است درمان شویم، کافیست که فقط نکشیم.( مواد مصرف نکنیم). آنها که فقط تصمیم میگیرند که نکشند، الان با گذشت پنج سال بلکه ده سال در رنج و عذابند. چون فهمیدهاند که فقط باید مصرف نکنند! در صورتی که ما میدانیم، این گونه نیست. بلکه باید همه چیز عوض شود. تفکّرمان، اندیشه ما و همه چیز باید تغییر کند.

ما میخواهیم در مورد جان صحبت کنیم. اساتید گذشته هریک درباره جان مطلبی گفتهاند. مانند جان فلان شخص گرفته شد و یا جان فلان شخص باید گرفته شود. یعنی فلانی که مُرد، جانش گرفته شد و یا اگر بخواهند اعدام کنند، میگویند؛ باید جانش گرفته شود. این "جان" چیست؟ دوباره باز میگردیم به کتاب شریف خودمان، چون در جای دیگری این اطلاعات وجود ندارد. و یا در بعضی مواقع ما درکش نمیکنیم. میگوید؛ که انسان از خاک خلق شده است. ( خلق الانسان من صلصال کالفخار) و یا ( خلق الانسان من تین) و "خلق الجان" که یعنی از آتش مسموم و یا از شعلههای رخشنده آتش بوجود آمد. پس میگوید؛ انسان از گل آفریده شد و جان از آتش. البته بدانید، نور هم از آتش است(تاجایی که من میدانم) نور خورشید را هم که داریم از آتش است و حرارت بالاست که فعل و انفعالات انجام میگیرد و باعث نور و ایجاد فوتونها میشود. هم میگوید، جسم انسان از خاک است که درست هم هست و گفتیم، آنچه از مواد در جسم وجود دارد، در خاک نیز هست مانند؛ منیزیم، پتاسیم، فسفر، آهن، قند، مس، ید و ... در خاک وجود دارد و در بدن ماهم هست. آیا فقط انسان همین است؟ بله اگر انسان با مرگ از بین میرفت، همین بود، (والسلام نامه تمام). ولی موضوع این است که ادامه دارد. میگوید جسم از خاک است و جان از آتش. اینجا چیزی که اکثر علما معتقدند این است که میگویند؛ جان یعنی جن و جان را اسم جمع جن میدانند. یعنی آدم از خاک آفریده شده و جن از آتش آفریده شده است. چنانچه به تفاسیر نگاه کنید این گونه است. اما من یک اعتقاد دیگری دارم و می گویم ؛ پس قسمت پنهان انسان چه میشود؟ نفس انسان از چه بوجود آمده است؟ نفس که نمیمیرد. جسم در خاک تجزیه میشود و از بین میرود، ولی معتقدیم نفس تحویل گرفته میشود. پس نفس از چه بوجود آمده است؟ روح از کجا بوجود آمده است؟ بنابراین نمیتوانیم بگوئیم که جان اسم جمع جن است. آن چیزی که غیر از جسم در وجود انسان است و یا آنچه که میگوییم انسان شامل دو قسمت، صورآشکار و صورپنهان؛ یعنی جسم به اضافه یک سری چیزهای دیگر، آن جسم را که از آن جدا کنیم چیزهایی که میماند میشود، جان. یعنی وقتی میگوییم فلانی را جانش را گرفتیم، یعنی جسمش را از بقیّه (جان) جدا کردیم. پس وقتی جسم را از صورپنهان انسان جدا بکنیم آنچه باقی میماند میشود جان. درست است، جن هم از آتش است، ولی اینجا جان به مفهوم اسم جمع جن نیست. جان یک چیزی است و جن چیز دیگری است. اسم جمع جن میشود، "اجنّه"، پس با هم تفاوت دارند. یک تئوری ما داشتیم، از آنجا که همهاش میگوییم از این کتاب باید استفاده کنیم و هیچ کتاب دیگری نیست، و خیلی چیزها در درون کتاب هم مجهول است و هنوز پیدا نکردهایم، بنابراین خیلی از مسائل به صورت تمثیل، قصه و یا نمونه است. یا به صورت اشاراتی است که هر چه دانش ما بالاتر برود، بیشتر این مطالب را ذره ذره درک میکنیم. یک جایی در کتاب میگوید: ما نگهبانانی برشما گماردهایم. و در یک جا میخوانیم که دو تا فرشته همراه شما هستند، یکی سمت راست و دیگری سمت چپ و... . ما آمدهایم تئوری نفس واحده را ارائه کردهایم که در کتاب ادموند و هلیا آمده است. در آن جا میگوید؛ " و نفس و ما سوّاها فالهمها فجورها و تقواها" که این قضیه را من در نمایشنامه ادموند و هلیا مطرح کردهام. چاپ اوّل این کتاب ده هزار جلد بود که تمام شد و ما مشغول چاپ دوّم هستیم که در تاریخ ایران سابقه ندارد که کتابی در سال اوّل ده هزار جلد چاپ شود و تمام شود و به چاپ دوم برود. تیراژ کتاب در تئاتر خیلی پایین است. حال بگذریم که در روز رونمایی چند جلد را چند میلیون خریدند. آنجا میگوید: که آنها در سمت چپ و سمت راست ما هستند و تئوریاش را مطرح میکند.

جسم را کنار بگذاریم، جسم یعنی بلد که در کتاب داریم، " لااقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد" قسم نمیخورم به شهر تو که در آن شهر حلول کردی. پس یکی از مفاهیم بلد میشود جسم. شهر وجودی مثل یک خانه است و توی این خانه مالک اصلی نفس است. نفس هم آن چیزی است که تعیین موجودیت میکند در ظاهر و در باطن. پس نفس مالک اصلی است و باز در کتاب میگوید؛ که هنگام مرگ، فرشتگان مرگ نفس شما را تحویل میگیرند. پس آن چیزی که فرشتگان مرگ تحویل میگیرند، روح نیست، میآیند نفس شما را تحویل میگیرند. پس آن نفس حقیقت وجودی ماست. آن فطرت است، آن نفس ماست که از روز ازل شروع شده و مرتّب اطلاعات و دانش و فطرت خود را تغییر میدهد. و از این رو حتی دوقلوهای همسان اخلاقشان متفاوت است، در حالی که همه چیز و ژن آنها یکی است ولی دوتا نفس متفاوت دارند که در این دو نفر بوجود آمده است. هرکدام یک جور. پس یکی نفس است و یکی روح است و یکی هم جن است. روح در انسان دمیده شده است، مثل یک ملک و یا یک شخصیتی میماند که انسان را به خوبی به صراط مستقیم هدایت میکند، به طرف علم، دانش، خوبی، نیکی و ... هدایت میکند و القا مینماید. و جن هم به بدی و پلیدی. و نفس هم در این وسط است که دوتا مشاور دارد. مثل شمس وزیر و قمر وزیر که یکی به خوبی به انسان مشاوره و تلقین میدهد و القا میکند و یکی به بدی. یک موقعی شما در درونتان میگویید، که فلانی خیلی خیلی بد است، ممکن است در همان حال صدایی بشنوید که بگوید، خیلی هم بد نیست و این خوبیها را هم دارد. بعد یک صدایی را میشنوید که میگوید، نه! پارسال هم فلان کار را کرد، دیدی چه کار کرد؟! دائماً توی ذهن تصاویری میآید که یکی بدیهایش را میگوید و یکی هم خوبیهایش را. اینجا آن الهامات صورت میگیرد. اگر هم بخواهد از بالا الهام بگیرد، الهام خوب از بالا به روح میرسد و روح به نفس میدهد و الهامات بد میرسد به جن و جن میدهد به نفس. پس این دو دائماً بغل گوش انسان هستند. حال به صورت فرضیه در نظر بگیرید، آدمهایی که مرتّب خرابکاری میکنند و منفی هستند. اینها مرتب به حرف جنشان میکنند. و یا به آن ملک منفی گوش میکنند که همه چیز را به طرف منفی، بدی و سیاهی سوق میدهند و تسلط بر نفس در دست نفس اماره است و نفس اماره زمانی است که جن حاکم است. و آنهایی که به طرف خوبی و نیکی میروند متعلق به روح است. اینجا میگوید، باید بگوییم؛ جسم بیجان یعنی بدون روح و روح که نباشد جن هم در آن نیست و نفس هم به گونهء دیگری. پس همه اینها مکمل یکدیگر هستند و همه اینها مانند اعضای یک ارکستر میباشند. یعنی روح، جن و نفس با هم هستند و مثل یک ارکستر میمانند. حالا سوای این سه تایی که گفتیم، ممکن است چیزهای دیگری هم داشته باشیم، کالبدهای دیگری داشته باشیم و مسائل دیگری باشد. ولی در قسمت جان آن سه حتماً همراه جان هستند. (خلق الجان) یعنی خلق کردیم از آتش. اینها از آتش خلق شدهاند و از خاک نیستند. نفس از نار است، جن هم از نار است. روح هم از نور است. یعنی در سیستم تزکیه و پالایش این نار یعنی آتش باید تبدیل به نور شود. پس ریشه نور هم برگرفته از "الله نور السموات" است یعنی از آنجا منشعب شده است. یعنی نور کاملاً تصفیه شده و پالایش شده. ولی پایهء هر سه تا از آتش و نار هستند. حال اگر چیزهای دیگری باشد آنها هم هر چه باشند، ریشهاش از خاک نیست. پس اینها هریک دیگری را کامل میکند و در حقیقت جان هم مانند "آرشه" ویولون است. شما همه ویولون و یا کمانچه را دیدهاید، آرشه هم به تنهایی هیچ صدایی را در نمیآورد ولی موقعی که آرشه روی ویولون حرکت میکند، آن موقع شما صدا را میشنوید. یعنی تا موقعی که این جان در وجود انسان هست، این ویولون میزند، ولی موقعی که ویولون از آرشه جدا شد، سیستم کاملاً قطع میشود.

پس باید بگوییم جسم بی جان یعنی روح که در آن نباشد جن هم در آن نیست و نفس به گونهای دیگر. همه اینها مکمل یکدیگر هستند و با هم مانند اعضای یک ارکستر کار میکنند. مجموعه این سه تا با هم کار میکنند. و هریک دیگری را کامل میکند. جن درست است به منفی تشویق میکند و شما انجام میدهید و ضربه شدیدی میخورید و دیگر دنبال آن کار نمیروید. در واقع دارد هر دو را آموزش میدهد. در حقیقت جان هم مانند آرشه ویولون است و میخواهد بگوید؛ جان یعنی روح به اضافه نفس و به اضافه جن و به اضافه ممکن است چیزهای دیگری که در آن باشد.

استاد می گوید: آری- به عبارتی بایستی کامل باشد و یا ناقص نباشد همکار عزیز در جهان بایستی تمام مسائل طبق قانون و اصول و دادههای خداوند کامل میشود و اگر دادهها ناقص باشند مشکلات زیادی پدید میآورد.

همه باید طبق قانون اصلی یا قانون خداوند باشند و آن دادهها باید کامل باشند و اگر آن دادهها ناقص باشند ما به مشکلات میخوریم. آن اطلاعات که به ما داده میشود، اگر ناقص باشد به مشکل میخوریم. اگر آن جنی که با ما هست خیلی خیلی منفی شده باشد و نفس ما ضعیف شده باشد، ما باز به مشکل برمیخوریم.

بشر با تفکّر خود گاهی میتواند آن نقصها را با تحقیقات کامل کند. بشر با تفکّر خودش، دانش خودش و تحقیقاتی که انجام میدهد، میتواند نقصها را ازبین ببرد. درد و رنج بشر از نادانی نیست بلکه از دانشهای کشف نشده است. باید ما کشفش کنیم. ما کشف نکردیم، تحقیقات در جهت کشف نیست. مثلاً در مورد انوع بیماریهای سرطان، تنها کاری که میکنند، غدّهها و تومورها را برمیدارند. و خودتان میدانید که آخرش چه اتفاقی میافتد! ولی در مورد این که ریشه و منشاء این تومورها چیست؟ چه چیزی باعث شده که این تومور بوجود بیاید و یا این اتفاق رخ بدهد؟ باید تحقیق شود تا جوابش پیدا شود. ولی الان وقتی هم تحقیق میشود، تحقیق هم در یک متد دیگری است. تحقیق میشود که ما این غدّه و تومورها را چگونه برداریم؟ با قیچی یا چاقو یا اشعه رادیو اکتیو آن را برداریم؟ همهاش تحقیقات در مورد از بین بردن آن غدّه است که چگونه از بین برده شود. یا در مورد این است که چگونه دستگاهی پیدا کنیم که بتواند این غدّه را بردارد؟ یا دستگاهی که دقیقاً از این عکسبرداری کند. ولی در قسمتی که این غدّه چگونه بوجود آمده و چه چیزی منشاء آن است مطلبی نداریم.

ما بیش از 150 بیماری سایکوسماتیک و یا بیماری روانتنی داریم و همه را میگوییم عصبی است. اما مربوط به تفکّر و اندیشه است. اینکه چگونه این را درست بکنیم، این را نداریم. چون صورپنهان را آنچنان پذیرا نیستیم. صورپنهان را نمیپذیریم و صورپنهان را قبول نداریم. شاید برای این تحقیقات سالها طول بکشد. مانند همین درمان اعتیاد. درمان اعتیاد که ما الان یک راه اصلی و اصولی پیدا کردهایم، چقدر طول کشید؟ چه مسائلی را مطرح میکند؟ در هیچ کدام از روشهای دیگر ترک، درمان نیست. ما دیگر این را میدانیم که برای درمان اعتیاد، اطلاعات بشر تقریباً نزدیک به صفر است. شما میپذیرید، ولی ممکن است در بیرون مردم دیگری قبول نکنند، و یا متخصصین قبول نکنند. ولی شما که روشهای دیگری را تجربه کردهاید، میدانید قبل از متد DST اطلاعات بشر در مورد اعتیاد صفر بود. و هیچ چیزی ندارد، و هیچ روش و متدی ندارد. تمام روشها به خاطر این است که بشر مواد مصرف نکند. همین! اگر پایش درد میکند، میگویند یک قرصی بدهیم که درد پایش خوب شود و اگر شب خوابش نمیبرد میگویند، قرصی بدهید که شب خوابش ببرد. و شما میدانید که آخرش به کجا میرسد. و در این قسمت داروها داده میشود، ولی گرفتنش کار مشکلی است. چون بلد نیستیم. چون متادون را میتوانیم بدهیم که خوب هم نیست و فقط گیج و منگ میکند ولی خوب نمیکند، ولی نمیتوانیم پسش بگیریم. چون راهش را بلد نیستیم. چون تحقیق میخواهد، علم میخواهد، دانش میخواهد. ولی ما در کنگره گفتیم؛ صورت مسئله اعتیاد این است، راه درمانش هم این است، متدش هم این است، علّت این مشکلات هم این است. کشف شد و ما الان به راحتی به آن عمل میکنیم.

چارهای نبود تا بالاخره انجام شد. تا کامل شدن بعضی چیزهای دیگر سالها به طول میانجامد (برای اینکه چیزهای دیگری را کشف کنیم سالها طول میکشد) در مطالب دیگر به شما کمک شد. یعنی در بعضی بیماریها به شما کمک شد. این پروسه درمان خیلی راه دارد که به بسیاری از بیماریها یاری برساند. به ما کمک شد، با همین کارهای تحقیقاتیمان، با القائات، با همین دیدنها، رویت کردنها. ما یک مرتبه مخصوصاً من به مرحلهای رسیدیم که وقتی داشتیم اعتیاد را درمان میکردیم با یک گروه کثیری مواجه شدیم. هم اکنون روزانه ده تا یازده هزار نفر روی درمان با شربت OT هستند. این یازده هزار نفر وقتی که میخواهند به رهایی برسند و موادشان را قطع کنند، راهنما نمیتواند این دستور را بدهد. و هر هفته هفتاد تا هشتاد نفر پیش من میآیند و هیچ کجای دنیا چنین چیزی را نداریم. وقتی اینها پیش من میآیند من اینها را میبینم با آنها صحبت میکنم و مریضیهای دیگرشان را میپرسم. که آیا قبلاً مریضی دیگری داشتهاند یا نداشتهاند؟ آنجا بود که فهمیدیم منشاء درمان بیماریها تئوری ایکس است. و ارائه شد. البته یک تئوری است و ما نمیتوانیم برای سایر بیماریها مردم را بپذیریم. ولی در این تئوری صورت مسئلهء خیلی از مریضیها مشخص شده است، و میتواند به درمان برسند. ولی ما فعلاً چنین اجازهای نداریم که انجام دهیم. ولی تئوریاش ارائه شده، منشاء آن کجاست؟ همه منشاء باز میگردد به صورپنهان انسان، به تفکّر انسان و انسانی میتواند دچار این گرفتاریها نشود که درست هدایت شده باشد، و در صراط مستقیم باشد. و این تئوری راه بسیاری از بیماریها را باز میکند که ریشه و علّت اینها چیست؟ چون الان سیستم تمام روی حمایتی است، اما ما سعی میکنیم مشکل را برداریم، اگر غده هست سعی میکنیم آن غدّه را برداریم و اگر توی معده زخم است سعی میکنیم آن زخم را برداریم و آن چه موجب زخم شده است موضوع دیگری است.

گاهی عجین شدن نیروهای منفی با انسان که ممکن است مربوط به گذشته باشد سبب کامل نشدن میشود. گاهی اوقات انسان گرفتار گذشتههایش است و با یک نیروهایی عجین شده که آن نیروها نمیگذارند آن بشر کامل شود و بارها و بارها به شما گفتهام که وارد این مراحل نباید بشوید. این اطلاعات را بدانید ولی اینکه بروید پیش دعا نویس و یا جن گیر برای این و آن دعا کنیم و .... نکنید. هر چقدر هم سحر و جادو کنید برمیگردد به خودتان. شما نروید برای مردم کاری بکنید، هرکس هر کاری بکند به خودش برمیگردد.

پس ما میخواهیم نتیجه بگیریم که اگر ما با این کتاب صحبت میکنیم و یا به شما میگوییم بروید به صراط مستقیم و یا این کار را بکنید به خاطر آن است که شناخت و آگاهی شما را درک میکنیم. بشر در مقطعی که بچه کوچکی است، وقتی میخواهی به بچه بگویی دست به گاز یا پریز برق و یا آتش نزن به او میگویند؛ جیز! یا لولو میخوردت! این اظهارات برای بچهای است که شعورش کم است. اما وقتی به بلوغ رسید به او نمیگویند لولو، یا جیز،. این مورد در مورد انسانهای دیگر هم صادق است، یک موقع انسان در مقطع بلوغ فکری نه سنی قرار نگرفته، مسائل به صورت ابتدایی و تمثیل گفته میشود، اما موقعی که به پختگی رسید، آن موقع تمثیل کنار میرود و به واقعیتهای دیگری میرسد.

من در مورد شما سه کار را انجام دادهام. حالا حداقل کارهایی که انجام دادهام در ظرف این بیست سال، یکی اینکه روش DST را درست کردهام با شربت OT برای درمان اعتیاد که بسیاری مفید بوده و نیاز به توضیح نیست. دوّم روش DST را برای نیکوتین به کار بردم که چگونه نیکوتین خوراکی استفاده کنیم. و سوّم هم عصاره سیب بود که من اسم آن را دیسَپ DISAP گذاشتهام. که البته این سرکه سیب هم هست و هم سرکه سیب نیست. بنابراین اسم آن را دیسَپ گذاشتم چرا که فرآیند تولیدش کاملاً متفاوت است. البته سبب درست کردن این سرکه، "امین"شد و بعد من هم ادامه دادم. در واقع این کار را پیشنهاد داد و من هم ادامه دادم. و الان این دیسَپی که من برای شما درست میکنم، یک دارو برای شماست که امروز مجبورم راجع به آن صحبت کنم و فکر میکنم که اگر صحبت نکنم اشتباه است. البته اصلاً مسئلهء تبلیغ مطرح نیست. یکی از مشکلات تریاکیها، و آنهایی که شربت OT میخورند و یا آنها که متادون مصرف میکنند بر هیچ کس پوشیده نیست که مشکل یبوست آنهاست. از اینها که بگذریم نصف جمعیت جهان هم گرفتار یبوست هستند. چون رودهها موقعی خوب کار میکنند که شخص پیاده روی کند، کار کند، راه برود، و فعالیت داشته باشد. که همه قطع شده است. خوراکیهایی هم که میخورند مثل گچ است، نان باگت، پیتزا و ... همه یک چیزهای خمیری که وقتی وارد دستگاه گوارش میشود، پدر دستگاه گوارش را در میآورد. پس همه این افراد گرفتار این معضل هستند و هیچ چیزی این مشکل را درست نمیکند. ظرف این بیست سال گذشته، برگ محمدی به بچهها دادیم که مال تبریزش یبوست میآورد و مال کاشانش یبوست را از بین میبُرد، یا گفتیم؛ برگ سنا بخورند، کاهو بخورند، روغن زیتون و کرچک بخورند که هیچ کدام جواب خوبی نداد. تنها چیزی که برای این موضوع جواب میدهد و مشکل را برطرف میکند همین دیسَپ است. آنهایی که شکمشان یک هفته یک هفته و یا پنج روز پنج روز کار نمیکند، بچههایی که شکمشان کار نمیکند؛ خانمها آقایان فرقی نمیکند، میتوانند استفاده کنند. طریقه استفاده هم آن است که صبح از خواب که بیدار میشوند یک لیوان آب شیر، یک قاشق غذاخوری از این محلول را در داخل آن میریزید و میخورید و نیم ساعت بعد یا صبحانه میخورید و یا OT را مصرف میکنید. این یکی از مسائل بارز و عمده این محلول است. اما مسئله دیگرش این است که تمام چربیهای خون را از بین میبرد و کلسترول را بسیار کاهش میدهد. واریسها را کاملاً از بین میبرد، کبدهای چرب را درمان میکند و یا کمبود آهن خانمها را جبران میکند. برای کیسه صفرا که سنگ دارد بسیار داروی مناسبی است و چون یک سری عناصر بسیار قوی مثل پتاسیم دارد، اینها بسیار موثرند. خاصیت دیگر پتاسیم این است که باعث میشود پوست به استخوان بچسبد، آنهایی که افتادگی پوست صورت دارند یا افتادگی پلک چشم دارند همه در اثر کمبود پتاسیم است که آنها را جبران میکند. من نه اینکه بخواهم برای شما تبلیغ کنم که بخواهم محلول دیسَپ را بفروشم، چون وقتی درست میکنم این قدر مشتری دارد که خدا میداند. موضوع؛ تجارت من نیست. من الحمدالله وضعم بد نیست و نیازی به فروش این محلول ندارم. بعد اینکه طرز تهیّهاش با سرکه فرق میکند. سرکه را چهل روزه یا دوماهه درست میکنند و این یکساله است. هیچگونه مواد غیر اُرگانیکی ندارد، خمیر ترش، نان، آب و ... ندارد و بهترین سیبها که از درخت چیده میشود وارد بشکههایی میشود که یکسال بعد تولید میشود و یکسال طول میکشد. این چیزی است که برایتان به یادگار گذاشتهام که میتواند بسیاری از مشکلات، بیماریها، عفونتها، جوشهای چرکی که در بدن میزند را از بین میبرد. آنهایی که در لژیون سیگار هستند وقتی سیگارشان را قطع میکنند، دهانشان آفت میزند، آنها از این محلول قرقره کنند، عفونت و آفت دهانشان از بین میرود. چون خود نیکوتین باعث میشود یک سری میکروبها در دهان کشته شود و از بین برود، مدتی که سیگار را قطع میکنند آن میکروب میریزد توی دهان و تکثیر میشود. و باعث آفت و این مسائل میشود. وقتی از این محلول بزنید از بین میبرد. آنهایی که بدنشان قارچ دارد، میتوانند یک لیوان از این محلول را در یک لگن آب بریزند و در آن بنشینند تا تمام قارچ ها را از بین ببرد. و یا اگر به خاطر استخر لای انگشتانتان قارچی زده باشد با پنبه از این محلول بزنید، همه را از بین میبرد. یک داروی مناسب برای شما درست کردهام که این مشکلات را برای شما حل میکند. بدنهای همه ما فقیر است، خیلی املاح و مواد را شما استفاده نمیکنید و خیلی خوراکیها را نمیخورید و این محلول املاح زیادی دارد و آن را جبران میکند. بعضیها در گذشته و در مذاهبی که شراب برای آنها حلال است میگویند؛ شراب برای بعضی از امراض خوب است، راست و دروغش با خودشان، اما چیزی که ما داریم یعنی دیسَپ ده برابر آن، خواص دارد و برای شما بسیار بسیار مناسب است. من هم وقتی دیسَپام میرسد معمولاً سه چهار ماه بیشتر ندارم و بعد تمام میشود، چون محدود درست میکنم، زود تمام میشود. این هم دارویی است که برایتان درست کردهام. سعی کنید مشکلدارها از این دارو استفاده کنند تا بیماریهایشان از بین برود. چون بدنهای ما خیلی خیلی فقیر است. امیدوارم که موفق و مؤید باشید.

از اینکه به حرفهای من گوش کردید از همه شما متشکرم.

تهیّه و تنظیم و تایپ: مسافر محسن (لژیون چهارم نمایندگی عطّار نیشابور)


موضوعات مرتبط: سی دی ها
برچسبها: کنگره60, نمایندگی عطار نیشابور, متن کامل سی دی جان, شهرری لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد...

ما را در سایت لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 770 تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 21:06

صفحه بندی