"بنام قدرت مطلق"
مطلبی را که امروز مطرح میکنم دیالوگ های استاد و شاگرد است مربوط به ۸۳/۱۰/۱۷: شما تمام تعالیم را که انجام میدهید، برای کسب ارتقاء به مقام انسانی است و سقوط را در پنهانکاری میدانید.
این پاراگراف از وسط بود. تمام آموزشهایی که میبینیم برای ارتقاء دادن مقام انسانیمان است. آیا انسان هم مقام خاصی دارد؟بله! و این مقام خاص او را از حیوان جدا میکند. بعضی انسانها کارهایی را انجام میدهند که همه نمیتوانند انجام دهند. انسانهایی هستند که دانش و ثروت و دار و ندار خودشان را در اختیار سایرین قرار میدهند، این یک مقام انسانی والاست. انسانهایی هستند که هرگز چنین کاری را نمیکنند، حتی تا لحظه آخر عمر! پنهانکاری مطلبی هست که باعث سقوط انسان میشود. چون انرژی خیلی زیادی را از انسان میگیرد و با کوچکترین غفلت انسان را رسوا میکند. شما اگر بخواهید هندوانه را زیر آب نگه دارید و پنهانش کنید باید کلی انرژی مصرف کنید، با گذشت زمان دست شما خسته میشود. پنهانکاری به سه تا شکل انجام میگیرد: یک پنهانکاری هست که انسان انجام داده یا میدهد و هیچ وقت قادر به نشان دادن آن نیست و حاضر نیست آن را برملا کند. یک نوع پنهانکاری است که انسان یک چیزی را پنهان کرده ولی در مقطع زمان حال نمیتواند آن را عنوان کند امّا در آینده ممکن است بتواند؛ مثل سازمانهای امنیتی آمریکا و انگلیس. نوع سوم؛ پنهانکاری است که انسان انجام میدهد ولی لازم نیست پنهانکاری کند. البته به طور کلی پنهانکاری میآید زیر مثلث جهالت امین که سه ضلع داشت: ترس، ناامیدی و منیت. چون پنهانکاری از بابت ترس انجام میگیرد. ممکن است یکسری مطالب دیگر باشد که باز هم ترس در آن مطرح است. ممکن است مسئله منفی نباشد، پنهانکاری انجام شود روی یک مسئله عرفان، شناخت یا آگاهی. و اگر بخواهیم آشکارش کنیم، در ذهن افراد پریشانی به وجود میآید، اینجا صلاح میدانند که پنهانش کنند. پنهانکاری از سر ترس است ولی در جهت خیر. ما بیشتر روی پنهانکاری که باعث سقوط میشود بحث میکنیم. ممکن است اصلاً لازم نباشد ما پنهانکاری کنیم و کاملاً باعث اذیت و آزارمان میشود. مثلاً فرد دارد سفر میکند، قرص هم میخورد و به راهنمایش نمیگوید. این یک پنهانکاری است و باعث سقوط خودش میشود. یامثلاً میرویم خانه دوستمان و خیلی گرسنه هستیم؛ میگویند: بفرمایید غذا! میگوییم: غذا خوردیم! فکر میکنیم اگر بخوریم کسر شأن است. یا مثلاً ما آدم پولداری نیستیم ولی میخواهیم خودمان را پولدار نشان دهیم و پنهانکاری میکنیم. پولی که وسایل آنچنانی بخریم نداریم ولی میرویم با قرض و قصد میخریم. بحث ما این است که یک سری پنهانکاریها را در زمان حال انجام میدهیم که اصلاً لزومی ندارد انجام دهیم و ضرر میکنیم. اصلاً لزومی ندارد ما دروغ بگوییم. بعضیها هستند که برای کوچکترین موضوعی دروغ میگویند و ایجاد مشکل میکنند. انسانها زرنگاند و فهم و شعور دارند. اینطور نیست که بتوانید سر همه انسانها را کلاه بگذارید. خیلی راحت دروغ انسان برملا میشود. اما بعضیها عادت کردند و برای کوچکترین مطالب هم پنهانکاری میکنند و این پنهانکاریها به جز ضرر و زیان هیچ چیز برایشان ندارد. از قدیم گفتند: انسان دروغگو کم حافظه است. چرا؟ چون دروغ برمبنای حقیقت نیست. برای مثال شما یک پیراهن میخرید به مبلغ ۳۵ هزار تومان و هرکس از شما بپرسد میگویید: ۳۵ هزار تومان خریدم. حالا میخواهید غُلُو کنید، رفیقتان میپرسد: چند خریدید؟ میگویید: ۴۵هزارتومان! چند روز بعد یکی دیگر میپرسد؛ میگویید: ۷۵ هزار تومان، باز همان رفیقتان میپرسد؛ میگویید: ۶۵ هزار تومان! چون هربار یک چیزی گفته و بر مبنای حقیقت نبوده، پس کم حافظه است. و موضوع این است که این پنهانکاری که برای ما هیچ لزومی ندارد، باعث دردسر می شود. سرچشمه بتوان بستن به بیل چو پر شد نتوان بستن به پیل. یعنی چشمهای که باز شد با یک بیل میتوانید ببندید، اما وقتی منحرف شد با فیل و شتر هم نمیتوانید جلویش را بگیرید. پنهانکاری هم از یک نقطه کوچک شروع میشود وگسترش پیدا میکند. باید این را در نظر داشته باشیم. یک موقع هست یک پنهانکاری کردی که نمیتوانی بگویی و۵سال بعد میگویی. این در مورد همه ما صادق است. شما زمانی مصرفکننده بودید ولی میگفتید: نه نیستم. ولی الان دیگر مصرفکننده نیستیم. من اگر زمانی تمام دنیا هم میگفتند مصرف کنندهای؟ میگفتم: نه! درآن زمان پنهان میکردم ولی الان لزومی ندارد. بعضی پنهانکاریها هم که گفتم در برخی شرایط لازم است. اتفاقی که برای من افتاد: مادرم در کرمان فوت کرده بود و همسایهها میخواستند به خواهرم خبر بدهند. آقای همسایه زنگ میزند به خواهرم و میگوید: که مادرت مریض است و حالش خوب نیست و... بعد خانمش میگوید: چرا اینطوری میگویی، گوشی را بده تا من بگویم و میگوید: ماهمَنظر؛ مادرت فوت کرده است! اینجا در این شرایط لازم است که مقداری پنهانکاری انجام دهیم و خبر بد را ذرهذره به طرف بگوییم. اینطور یک مرتبه خبر منفی را میگویید ممکن است طرف سکته کند. پس اینجا شاخهای باز میکنیم و میگوییم: پنهانکاری همیشه بد نیست، واین چنین پنهانکاری باعث سقوط نمیشود. اینجا استاد میگوید: «بحثی در مورد پیشگامان»پیشگامان از لغت خودش معلوم است. گام یعنی قدم و پیش یعنی جلو. بعضیها قدم برمیدارند و برخی در جلوی آنها میروند، یعنی پیشگامان. یا آهنگ حرکت میکنیم و بعضیها پیشآهنگ هستند و جلوی ما در حرکتند. در سیستم طبیعت، ما که در زمین زندگی کردهایم، همیشه پیشگامانی داشتهایم. و آنها میآیند و قوانين و اصول زندگی را برای ما مطرح میکنند که اینجا میگوید: اگر دقت بنمایید پیشگامان مربوط به تاریخ نیستند. همانگونه که قبلاً گفته شد، زمان و مکان و اسامی هیچکدام مهم نیستند. اما به جهت آماده نمودن انسانها برای درست زندگی نمودن و بهرهبرداری از طبیعت با قوانین آمدند که قبلا اشاره شد. میتوانیم پیامبران الهی راجزء پیشگامان قرار دهیم. از طرف خداوند بایک سری قوانین آمدند تا درست زندگی کردن را به ما بیاموزند و پیامبران پیشگامانی هستند كه در صور آشکار هستند. حالا برمیگردیم به این قسمت:
بحث در مورد پیشگامان، مطلبی نیست که به این زودی بسته شود. همانگونه که در باز شدنش مطالب بسیار و هدف کامل بوده، مثل آماده ساختن یک امارت بزرگ برای انسانهای بیشمار. پس نمیتوانیم راحت از این بحث بگذریم و یا مانند یک مکتوبی ناخوانده، بسته و در کنار بگذاریم زیرا فراموشش نخواهیم کرد که بر خلاف آنچه که ما میخواهیم، همیشه به طرف نیکیها و خوبیها و به عبارتی ارزشها قدم بگذاریم، نیروی دیگری ما را از آن باز میدارد.
پیشگامان بحثی است که از زمانی که بشر زندگیاش را روی زمین آغاز کرده بوده ادامه دارد. البته به اشکال وصور مختلف و گوناگون. فقط مختص پیامبران نیست. در همه ردهها هست. در تمام سطوح، حتی در علوم هم داریم. پیشگامان هستند که باعث حرکت علم و گسترش انسانی میشوند. مثلاً در طب ما اشخاص زیادی را داریم که پیشگامند: لویی پاستور یک پیشگام است در قسمت زیست و میکروبشناسی، یا ادیسون، یا پیشگامان نجوم مانند ابوریحان، گالیله، و...درفیزیک مثل آلبرت انیشتین و نیوتن و در موسیقی مثل بتهوون و موتزارت. درادبیات مثل مولانا، حافظ و شکسپیر. پس درتمام سطوح پیشگامان داشتهایم و قسمت عظیمش مربوط به انبیاست. حالا جالب اینجاست همانطور که پیشگامان تمام سعی وتلاششان این است که ایجاد کنند و بسازند و انسان را هدایت کنند و مسیر صراط مستقیم را نشان دهند. یک گروهی هم درست درجهت مخالفند و قصد تخریب دارند. حالاممکن است در تمام قضایا باشد و در لباسهای مختلف. فرض کنید مثلاً یک بیماری هست که قابل درمان است ولی نمیخواهند درمان شود میخواهند دارویی بدهند که همیشه مصرف کند. همه بیماریها را نمیگویم، فقط مثال است. مثلاً یک بیماری باید هفتهای سه تا آمپول بزند پول آن هم 200هزارتومان است. درماه بایدسه میلیون تومان آمپول بزند. تاکی؟تا آخر عمرش! یا مثلاً یک قرص را اگر دوتا بخورد کافی است ولی ما 30عددقرص به او میدهیم چون تولید و مصرف است. قدیم نوشابه در لیوانهای کوچک میخوردیم، ساندویچها کوچک بود. الان ساندویچها با نانهای بزرگ و خمیرشده! حالا درایران خوب است. در آمریکا نوشابهها سطلی شده و همبرگرها 4طبقه، به همراه کلی چیپس و سس! همه چاق شدند، یعنی مصرف یک لیوان نوشابه را تبدیل به یک پارچ نوشابه کردهاند. دراین قسمت پنهانکاری انجام گرفته تا تولید را بالا ببرد. خوشبختانه در ایران خیلی کم مشاهده میکنیم، اما فیلمهای آمریکایی را نگاه کنید، میبینید که چقدر از این مسئله رنج میبرند. بنابراین شاخهای که دارد تخریب میکند گاهی اوقات منفی است یعنی به ظاهر درست درجهت مثبت کار میکند ولی دقیقاً درجهت تخریب انسان کار میکند. این گروههایی که بمبگذاری میکنند، ظاهراً به نام خداوند این کار را میکنند اما درجهت منفی است. پس پنهانکاری در جهات مختلف دائماً هست. همانطور که پیشگامان درجهت سازندگی تلاش میکنند در قسمت منفی هم پیشگامان درجهت تخریب کار میکنند. مثلاً در جنگ جهانی دوم همه میخواستند درجهت مثبت کار کنند ولی باعث از بین رفتن بیش از20میلیون نفر شدند و آلمان را به خاک سیاه نشاندند. پس همیشه این قضیه در هردو جهت وجود دارد. ماداریم درجهت درمان حرکت میکنیم و نیروی دیگری ما را از این قضیه بازمیدارد. حالا به صورآشکار و به صورپنهان. شما درمان شدید یا درحال درمان هستید، میروید خانه برادرتان، او میخواهد تریاک بکشد و میگوید حالا امروز را بیخیال شو و بکش. من درحال درمان بودم ودر پلههای آخر، با یکی از دوستانم که میدانست من درحال درمانم رفتیم خارج شهر تا یک کتاب خطی را به بزرگانشان دهم و دوستم مصرف سنگین داشت. داشتیم غذا میخوردیم که به من گفت حسین؛ دهانت را بازکن! من ساده هم باز کردم و او یک مقدار شیره را انداخت در دهانم و من خوردم. چون او نمیخواست من درمان شوم. گذشت و دوباره این پیشنهاد داد و من گفتم بده خودم میخورم و شیره را زیر انگشترم بردم و گفتم خوردم. چندبار این اتفاق افتاد و هِی شیرهها را نگه میداشتم. من درمان شدم و این شیرهها را توی قوطی کبریت کردم و گذاشتم درطاقچه خانه و دوستم که جنس تمام کرده بود گفت: حسین! چیزی نداری؟ من هم گفتم کمی شیره دارم و به او دادم. بعد گفت: این شیرهها آشنا بود. گفتم: همان شیرههایی بود که به من میدادی، من نخوردم. وقتی درجهت مثبت هستید دوست شما نمیخواهد شما به درمان برسید و سعی میکند شما را برگرداند چون احساس تنهایی میکند. پس همیشه نیروی مخالف هست. حالا در سفراول ممکن است این شخص، هملژیونی شما باشد، به همین خاطر میگوئیم: دونفر که فامیل هستید در یک لژیون نباشند، چون اگر یکی سقوط کرد، دیگری راهم خراب نکند. در هر حد و اندازهای باشید نیروی مخالف وجود دارد.
پیشگامان حرکتی را انجام میدهند که مثل ساختمان نیمهکاره است و ذرهذره کامل میشود. مسئله نیرو و توان مطرح است، مسئله مهم نیرو و قدرتهاست. قدرت سازندگی، نه تخریب، در جهت مثبت و رسیدن به یک انسان متعادل و مطلوب. اگر ما و دوستان گفتند که مدرسه همیشه بوده مثل اینکه شما امروز خود هستید و اگر روزی نباشید، تصویر شما هست و خواهد بود.
یکی ازمسائلی که اینجا مطرح میشود مسئله آکادمی است. میگوید: ما برای مسئلهای که درپیش داریم باید حتماً اقدام به ایجاد یک آکادمی بنمائیم. یعنی تمام اعضای کنگره 60 در هر جایگاهی که هستند، همه آنهایی که میخواهند و میفهمند، این وظیفه برگردنشان است که آکادمی باید ایجاد شود. چرا؟ برای اینکه ما به علم واقعی نزدیک بشویم. مبحث اولش درمورد اعتیاد است. درمان اعتیاد درسطح جهانی درمسیر غلط است. دربعضی علوم هم همینطور. باید آکادمی داشته باشیم که بیاید وانسان را کاملاً آنالیز کند و بشناسد. همینطور موادمخدر را و آنچه را که ضدانسان است راهم بشناسد. ما موقعی که سلول را شناختیم. میکروب راهم میشناسیم. همینطور که بدن درجهت سلامتی حرکت میکند، نیروهایی مثل میکروب و ویروس درجهت ضدسلامتی حرکت میکنند. حتی دراین قسمت هم ما میبینیم. در سفر هم نیروی مثبت و منفی هست. در تجارت، درمان، درس خواندن، و... مسیردرمان را بچههای کنگره میدانند که در سطح جهان غلط است. ترک میکنند ولی به درمان نمیرسند. برای بیماریها هم همینطور است. چون انسان از نظر علوم انسانی کاملاً شناخته نشده است. مقدار درمان مساوی است با مقدار شناخت انسان. هرقدر انسان را بشناسیم همانقدر میتوانیم او را درمان کنیم. اگربه فرض ما روزی انسان را کاملاً بشناسیم میتوانیم کامل درمانش کنیم. دستگاه درست میشود برای عکسبرداری از مغز و قیمتش 50میلیون تومان و درآینده بیشتر هم میشود. ولی تخریبی در مغز به وجود آمده، چگونه آمده و چگونه از بین میرود را نمیدانند. چرا این طوراست؟ چون ما نصف بیشتر انسان راحذف کردهایم. اگر بخواهیم از روانشناسی معاصر مثل فروید بگویم، میگفت: خودآگاه انسان، مثل کوهی است که درآب قراردارد و ناخودآگاه انسان، قسمتی است که در زیرآب پنهان است. ما صورپنهان انسان را حذف کردیم. خدا را حذف کردیم. جهان پس ازمرگ را حذف کردهایم و...گفتیم انسان مثل یک درخت میآید و میخورد و میمیرد وتمام. وقتی با این دیدگاه نگاه کنیم و بگوئیم فقط ماهستیم و هیچ موجود و سیّاره و قدرت دیگری نیست چون ما نمیبینیم. بنابراین این شده، بیماریهای بیشماری که درمان ندارد. الان هم خدا نکند کارت به بیمارستان بکشد فقط یک میلیون پول تخت است برای یک شب. حالا باز این بیمهها خوب است و کمک میکند. پس به این دلیل است که ما دراین نقطه قرار داریم و این داستان همیشه ادامه دارد. بنابراین ما باید آن دانشگاه را درست کنیم که شناخت را منتقل کند. همینطور که در درمان اعتیاد 20سال است موفقیم و همراه اعتیاد بیماریهای زیادی ازبچهها خوب میشود. دانشگاه هم باید بزرگ و معتبر و بینالمللی باشد. زبانش هم انگلیسی باشد تا تمام مردم دنیا بتوانند استفاده کنند. این مدرسه چیزی نیست که امروز بتوانیم درست کنیم، از قدیم بوده وادامه دارد. ولی ما میخواهیم با یک شناخت دیگری آن را نگاه کنیم چون اینقدر طبقهبندی شده که خدا میداند. علوم از یک نقطه شروع شد وگسترش پیداکرد و باید برگردند و به یک نقطه ویکجا. الان دوستم مثلاً به شوخی گفت: شما میروید دکتر گوش و حلق و بینی! میگویید: بینیام مشکل دارد، میگوید کدام سوراخ بینی، مثلاً می گویید: سمت چپی، بعد میگوید: من متخصص سوراخ سمت راستیام و باید بروی پیش دکتر دیگری! اینقدر شاخهشاخه شده که هر چیزی یک متخصص دارد. چشم راست یکی، چشم چپ یکی، گوش راست یکی، و... دارد تجزیه میشود. قبلاً میرفتیم پیش دکتر با چوب بستنی و چراغقوه و گوشی معاینه میکرد و سوال میپرسید و بعد صحبت میکرد، میگفت: بیماریات این است. حالا باید بروی هزار مدل آزمایش بدهی و نمونه و... آخر هم چند سال سرگردانی! امیدوارم به نقطه لازم برسیم. وقتی به صورپنهان انسان توجه کنیم به آن نقطه میرسیم، وقتی میرسیم که خدا و جهان ماوراء را باور داشته باشیم.
این برای تمام مکانهای گذشته و ارزش نگهداری در آرشیو را دارند و موجود است. هر آنچه که بشر از روز ازل و قبل از آن یا بعد از آن در سیستم طبیعت و کائنات و حیات و... دیده در آرشیو نگهداری میشود. هر چیز که بشر کشف کرده همه موجود است، درست مثل فیلمبرداری که امروز انجام میدهید. آن لوح محفوظ همین آرشیو است. قدرت و توانایی برای ما در گذشته های بسیار دور بوده و اکنون نیز هست و علل از بین رفتن یکیک آنها به دست انسانهای خبیث، به جهت اینکه خود توانایی استفاده از آنها را نداشتند و یا برای کسب قدرت بیشتر. انسان خیلی چیزها را به وجود آورده و ساخته است. ولی همیشه انسانهای خبیث و منفی بودند که آنها را از بین بردند. یعنی همیشه یک جبهه مخالف در مقابل سازندگی بوده است که جلوی رشد را میگیرد. الان در یکی از این کشورهای پیشرفته یک بیمهای بود که با وجود ۳۰ میلیون نفر بیمه شده، میخواهند آن را حذف کنند. همیشه جلوی سازندگی یک سدی بوده و هست. یک موقعی است که چون من نمیتوانم استفاده کنم، پس خراب میکنم که دیگران هم استفاده نکنند.
این در شما ایجاد توانایی مینماید که در گذشته بوده و هستید و خواهید بود. این ادامه حیات برای این است که کسب انرژی و توان بیابید، نه برای خود، بلکه برای ادامه هدف. حال که شرایط به گونهای خوب است و از آن انسانهای خبیث شمارشی، به عبارتی نمایان نمیشود و اگر باشند در صور پنهان خود مخفی هستند.
چیز دیگری که هست جهان رو به بهبود است. جهان به صورتی حرکت میکند که انسانهای مثبت و نیکو خیلی بیشتر شدهاند. خیال نکنید نیروهای منفی زیاد شدند و... اصلاً این طور نیست. در کل که بنگریم نیروهای خبیث پنهان هستند، نمیتوانند خودشان را نشان دهند. الان انسان نسبت به گذشته در بهترین شرایط قرار دارد. با تمام چیزهایی که از پزشکی گفتم ولی علم پزشکی در بعضی قسمتها شاهکار کرده است. در گذشته چقدر بچهها در اثر آبله، سرخه، وبا و... میمُردند! الان انسان راجع به روح به طرف نیکی پیش رفته. اگر در آمریکا یک پلیس، یک سیاهپوست را بیخودی میکُشد، ۱۰ دقیقه بعد عکسهای آن در تمام دنیا پخش میشود. الان درست است ما تلفات داریم در اثر حوادث تروریستی، ولی تلفات حوادث رانندگی به مراتب بیشتر است. الان مثل قدیم نیست که استالین و هیتلر هر چقدر دلشان خواست آدم بُکُشند. الان جلوی خیلی دیکتاتورها در سطح جهانی گرفته شده. پس نیروهای منفی در حال کاهش هستند و علتش فهم و آگاهی انسانهاست. یعنی در طول زمان انسانها از جهل فاصله گرفتهاند، هم پیشرفت بود و هم سقوط. ولی در کل رو به پیشرفت است. دیگر نیروهای منفی مثل قدیم نمی توانند جرم و جنایت انجام دهند.
از تواناییها و امکانات موجود برای احیای این انرژی و ارتباط بهره مند بشوید. شما را با آنچه انجام میدهید، با آنچه برای مثال؛مجریان انجام میدهند کاملاً عملتان متفاوت است.
پس نتیجه درس امروز: یکی که بعضی پنهانکاریها به ضرر انسان است و هیچ فایدهای ندارد. بعضی پنهانکاریها که ناگزیرند انجام بدهند و بعضیها را مدتی بعد برملا میکنند. مسئله بعدی؛ همیشه در جهان پیشگامانی هستند در تمام علوم، که در جلو حرکت میکنند و مسیر زندگی و علم و دین و... را روشن میکنند و از ما جلوتر هستند، و همیشه نیروهای تخریبی و بازدارنده هم هستند که ازانجام این کار ممانعت میکنند.
"پایان"
تهیه و تنظیم: مسافر جواد (لژیون یکم نمایندگی عطّار نیشابور)
تایپ: مسافر مهدی (لژیون دوّم نمایندگی عطّار نیشابور)
موضوعات مرتبط: سی دی ها
برچسبها: کنگره60, نمایندگی عطار نیشابور, متن کامل سی دی پیشگامان, شهرری لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد...
ما را در سایت لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد دنبال میکنید
برچسب: کامل,آموزشی,پیشگامان,مهندس,دژاکام, نویسنده: بازدید: 316 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:18