"به نام قدرت مطلق"
ماه رمضان را به همه تبریک میگویم. امیدوارم حس های خوبی را تجربه کنیم. امسال هم که جناب مهندس روزهء درصدی را برای همه واجب اعلام کرد و همانطور که روش DST از دل ماه رمضان پدید آمد و خیلی درمان های دیگر هم در کنار آن پدیدار شد و شگفتی ساز شد، خود همین روزه و آداب آن میتواند در درمان خیلی از بیماری ها تاثیر داشته باشد. مسئله اینجا بوده که آنهایی که سلامت کامل دارند، روزهء استاندارد میگیرند و در آن بحثی نیست. در مورد کسانی که بیمار هستند؛ عُلَما و شریعت هم میگویند که واجب نیست روزه بگیرند و ما در کنگره می گوئیم: که با هماهنگی پزشکش میتواند روزهء درصدی را بگیرد و این را هم هیچکس روی آن بحث و ناراحتی ندارد و چه بسا که یکسری از ما بتوانیم با بالا بردن نقطه تحمّل خودمان، آن اعتماد به نفس را در خودمان پیدا کنیم و جسممان را تقویت کنیم و سال های آینده روزهء کامل بگیریم و چه بسا یکسری از بیماری ها رو به بهبود برود و لذّت هم دارد و تجربه کرده ایم که وقتی کسی چند ساعتی را روزه میگیرد و بعد کنار بقیّه سرسفره مینشیند، احساس خوبی دارد. نکته ای که برای من جالب بود اینکه؛ در همهء ادیان، روزه به شکلی وجود دارد. حالا کامل ترین آن در اسلام است که به نظر سخت تر از همه است. امّا تأثیر و سازندگی اش هم بیشتر است. اخیراً دانشمندان روی این موضوع تحقیقاتی کرده اند و میگویند: اگر این کار را انجام دهید، مثلاً این خواص را دارد و این شاید نقطهء آغازی باشد برای کسانی که فکر می کنند علم چیزی است که آنها میدانند و قابل رویت است. و خیلی ها که خود را روشنفکر میدانند و اصلاً قبول ندارند و شاید به دید تمسخر نگاه کنند به آداب روزه. ولی یواش یواش این دارد وارد علم میشود و شاید زمانی برسد که این دیدگاه کاملاً تغییر کند و این نقطهء تفکّر ایجاد شود که چطور یکی از نسخه های کتاب آسمانی آمد و راهگشای بشریّت شد برای درمان خیلی از بیماری ها. شاید ما به یک معدنی از گنج نزدیک شده باشیم یا رسیده باشیم که یکی از نسخه هایش توانسته است خیلی از مسائل را حل کند. اگر ما بتوانیم مسائل دیگری را از درون این قضیه استخراج کنیم و روی آن با دید تفکّر نگاه کنیم، شاید خیلی از مسائل دیگر را هم بتوانیم حل کنیم. حالا این مسائل چه چیزهایی میتواند باشد؛ باید خواند و مطالعه کرد. در ماه رمضان یکی از کارهایی که در کنار روزه گرفتن انجام میشود، معمولاً خواندن کلام الله شریف هست. من خودم کلام الله را مطالعه میکنم و از چیزهایی هست که دوست دارم. خیلی بهتر است که علاوه بر متن عربی، روی معانی هم کار کنیم. یک ترجمهء خوب پیدا کنید و روی مفاهیمش دقّت کنید. ترجمهء خوب ترجمه ای است که از خودش چیزی را اضافه نکرده باشد. مثل بعضی از مترجمان که طرف دوسه جمله میگوید، بعد می پرسی چه گفت؟ میگوید: گفت مرسی!! همه را حذف میکند و همان یک کلمه ای که خودش بلد است را میگوید. بعضی از مترجمان قرآن برعکس این قضیه اند. آیه را نگاه میکنی سه کلمه است، ولی ترجمه اش بیست کلمه است. درست است که زبان فارسی با عربی آنقدر تفاوت ندارد! ولی وقتی نگاه می کنی میبینی چند کلمه هم از خودش وارد ترجمه کرد، یعنی شاید به این تشخیص رسیده که خداوند بعضی از موضوعات را فراموش کرده و از قلم انداخته است. بنابراین این ترجمه ها زیاد خوب نیستند. مثلاً یکی از ترجمه های خوب، آقای خرّمشاهی است. اگر روی معانی متمرکز شویم چیزهای خوبی را پیدا میکنیم. جالب اینجاست که خیلی از بحث های کنگره هم برگرفته از قرآن است. مثل سی دی یاران جناب مهندس و....
هر چقدر که انسان حس هایش خوب میشود، قدرت جذب مطالب در او بیشتر می شود. در ابتدای قرآن هم می گوید: "ذلکَ الکِتابُ لا رَیبَ فیهِ هُدی لِلمُتَّقين" این کتابی است که در آن هیچ ریبی نیست، برای هدایت پرهیزکاران. یعنی اگر کسی پرهیزکاربود؛ همان وادی پنجم واجرای فرامین، برای او قابل استفاده می شود و مفاهیم برایش باز می شود. من خودم بارها این را تجربه کردم وقتی در تاریکی ها هستی وحس هایت خوب نیست وقتی مطالب را می خواندم دیدم قدرت جذبم تغییر کرده است. علّت اینکه می گویند ثواب خواندن قرآن در رمضان بیشتر است هم همین است چون بهره بیشتری میبرد. چون طبیعتاً در ماه رمضان به خاطر آداب روزه و پرهیز کردن خیلی از مسائل، حس های انسان پالایش می شود و یک سری از حس هایش قوی می شود. قدرت جذب و فهمیدن آیات در او بیشتر میشود بنابراین با مطالعه در ماه رمضان بهره بیشتری می برد تا در حالت عادی! اینها برای کسانی هست که استفاده میکنند. مثلاً بعضی ها میگویند مولانا برای ماست!! این بحث هست که ترک ها میگویند مولانا از ماست، افغانی ها میگویند از ماست چون در بلخ به دنیا آمده، ایرانی ها هم می گویند مال ماست. البتّه طبیعی است که همه دوست دارند آدم های معروف مال آنها باشد چون به افتخاراتشان افزوده می شود. ولی واقعیّت از کسی است که از مولانا بخواند و استفاده کند. این دیدگاه ما است در کنگره در مورد ماه رمضان؛ مقدمه همین بود.
در مورد دخانيات هم داشتم می آمدم آقای خدّامی گفت هفته دخانیات هم هست حالا من نمی دانم تشویق برای مصرف کردن یا مصرف نکردن دخانيات است. در کنگره یک اتّفاق خیلی جالب افتاد و بعد از درمان آقای مهندس این معجزه دوّم بود. آقای مهندس سیگار خیلی می کشید حتّی بیشتر از زمان مصرف! جالب اینجاست که آن موقع در کنگره سیگار یک ارزش محسوب می شد و کسانی که سیگار نمی کشیدند طرد می شدند و در خدمت ها جایی نداشتند و علّتش این بود که می گفتند کسی که به درمان رسیده و سیستم ایکسش راه افتاده، نشانه اش این است که بتواند خوب سیگار بکشد. یعنی کسی که سه پاکت میکشید سیستمش خیلی خوب کار می کرد. چون آدم خمار سیگار نمی خواهد. واین از نظر خودمان عادی بود ولی از نظر بیرون زیاد جالب نبود. مثلاً در مسابقات وقتی بازی تمام می شد همه سیگار می کشیدند. این برای خیلی ها عجیب بود.
این درمانی که با یک سختی هم همراه شد و آقای مهندس بیمارستان رفتند؛ باعث کشف متد DST برای سیگار شد. آن موقع راهی وجود نداشت خیلی ها با خود سیگار کم می کردند که جواب نمی داد. جالب اینجا بود که وقتی جناب مهندس از بیمارستان به خانه آمد، بعد از یک ساعت گفت: بروید آن سیگار من را بیاورید!! ما هم تعجّب کردیم و گفتیم الان اگر بکشد چه می شود بعد متوجّه شدیم که منظور شان بسته آدامس بوده است. ولی هیچ وقت نگفتند آدامس من را بیاورید یعنی به نیکوتین خوراکی به چشم سیگار نگاه می کرد. این یک کلید مهم است برای کسانی سفر سیگار می کنند. من خودم این سفر را انجام دادم و سال ۹۴به رهایی رسیدم و این دیدگاه را ما یاد گرفته ایم که دیگر به شربت نگوئیم شربت. بگوئیم شربت OT یا اپیوم! و این دیدگاه در سیگار هم به وجود آمد و چهره کنگره از آن به بعد کاملاً عوض شده و شاید بتوان گفت که درمان DST با درمان نیکوتین کامل شد و پلی شد برای برقراری ارتباط با محقّقان خارجی که در مجله "کان سِرِر" نتیجه تحقیقاتشان در مورد سیگار آمد و بعد آمدند و کنگره را شناختند. الان که نگاه می کنم مصرف سیگار در طول سفر تدریجی برای سفر اوّلی، اثر منفی دارد. چون وقتی پلّه را کم می کند مقداری از انرژی که باید صرف بازسازی سیستم شود، صرف مهار و خنثی کردن تخریب سیگار می شود. پس بعد از این اتّفاق کیفیت درمان هم جهش پیدا کرد. خوب حالا موضوعی که من باید در موردش صحبت بکنم؛
موضوعی که انتخاب کردم، داشتم فکر می کردم "شرک" قبلاً گفته شده و شما با آن آشنایی دارید وسی دی اش را احتمالاً گوش کرده اید. من داشتم کلام الله شریف را مطالعه می کردم، دیدم یکی از موضوعاتی که خیلی به آن اشاره می شود و صحبت می شود وشاید بیشتر از همه مورد توجه قرار دارد موضوع "کُفر" است. که از همان ابتدا قرآن از آیه ۷ شروع می کند راجع به کُفر سخن گفتن و تا انتهای قرآن این قضیه ادامه دارد. من نگاه میکنم که ذهنیّت ما نسبت به کُفر چیست. وقتی میگویند: "کافر"، سریع ذهن من می رود روی صدر اسلام و کفّار قُرَیش و... یا کافر کسی است که هیچ دینی را قبول ندارد. یعنی یک سری که اهل کتاب هستند؛ و یک سری که دین خاصّی ندارند کافر هستند ولی آیا این مفهوم درست است و مربوط به 1400 سال پیش بوده و الان وجود ندارد. وقتی که کمی عمیق تر مطالعه کنیم اوّلاً: یکی از ویژگی های قرآن این است که جاری است یعنی برای یک زمان خاص نیست، اگر اینگونه بود اعتبارش از بین می رفت. مثل یک آهنگ که زمانی طرفدار دارد و بعد از مد می افتد. مسئله دوّم: این است که وقتی روی یک موضوع زیاد تاکید و تکرار می شود و آیات زیادی به آن اختصاص داده میشود یعنی این موضوع اهمیّت زیادی دارد. حالا تعريفی که ما از نفس داریم: آن چیزی است که تعیین موجودیّت می کند در ظاهر و در باطن و نشانه اش این است که خواسته دارد. نفس را ما با خواسته ها میشناسیم. اجرای خواسته ها خیلی مهم هست یعنی همه تغییرات انسان با خواسته های نفس اتفاق میافتد. حالا یا خواسته معقول است که باعث رشد ما می شود یا نا معقول است و ما را ازمسیر خارج می کند. در سی دی شرک به این مسئله اشاره می کند که شرک یعنی: اگر انسان به هر دلیلی خداوند را که فرمانروای آسمانها و زمين است را با شخص دیگری جایگزین کند و فرمان کس دیگری را اجرا کند به دلیل اینکه خواسته های نفس خود را اجرا کند برای خداوند شریک قائل شده است و نتيجه و عکس العملی که برایش به وجود میآید این است که در هستی یک شریک برایش آفریده می شود. قانون هستی این است. به همین خاطر وقتی این شریک به وجود آمد و در اختیار انسان سهیم شد دیگر قابل بخشش نیست یعنی انتخابهای ما دیگر مثل سابق نیست و این به خاطر همان عدم بخشش است. پس اجرای خواسته ها ونقض کردن فرامین خداوند؛ مثل نخوردن مال یتیم، یک حالتش اجرایی کردن خواسته هاست و حالت دیگرش این است که انسان به خواسته های نامعقول توجّهی نکند که در مثلّث تاریکی در موردش صحبت می شود. پس شرک از اینجا شروع می شود که انسان خواسته های نامعقول را به اجرا در آورد و موضوع دیگری که هست، خواستههای معقول را کنارگذاشتن است که هرکدام نتایجی را در پی دارند. تعریف کلمه کُفر به معنی پنهان کردن است. پنهان کردن هر چیزی می شود کُفر که مفهوم عام است. وقتی انسان چیزی را نادیده بگیرد و پنهان کند به خاطر رسیدن به خواستههایش عملاً وارد کُفر شده است. مثلاً از شما سوالی می پرسند و شهادت شما می تواند تاثیری داشته باشد در زندگی یک نفر. ولی می دانی با شهادت دادن ممکن است کارت آسیب بخورد، آنجا نادیده می گیری! یا معلّمی درسی را باید تدریس کند و اگر بخواهد انجام دهد باید زمان و زحمت بیشتری بکشد بعد یک سری از مطالب را حدف می کند و پنهان می کند. چه اتّفاقی می افتد، وارد مقوله کُفر می شود. در همه چیز می تواند صدق کند. یک مفهوم شد اینکه خواسته معقول را می بیند و در مقابلش بی تفاوت است و یک شکل دیگر هم می تواند باشد مثلاً یکی می آید پیش شما که نوازنده هستید و خیلی خوب ساز می زند حتی خیلی بهتر از شما. ولی شما آنجا به روی خودت نمی آوری وموضوع بحث را عوض می کنی و مسئله را پنهان می کنی. چرا؟ چون اگر بگویی که خوب است، ممکن است جایگاه خودت را از دست بدهی.
این خیلی اتّفاق می افتد. من یکی از چیزهایی که با آن دوستان و اطرافیانی که با آنها روبرو می شوم را شناخت پیدا می کنم این هست که می بینم در مقابل چیزهای خوب و تغییرات خوب هیچ عکس العملی ندارند، شک می کنم به آنها و می گویم این یک جای کارش مشکل دارد. این در همه جا می تواند باشد؛ مثلاً ما در شورای مرزبانی نشستیم و یکی می آید و راهکار خوبی برای حل یک مشکل مطرح می کند، ما اصلاً به روی خودمان نمی آوریم انگار اصلاً حرف مهمّی نزده است، یک وقت هایی شخص به خودش هم شک می کند. چرا؟ ،چون نمی خواهیم به او میدان بدهیم و بگوئیم این توانایی را داری، منافع ما ایجاب می کند. همان تعریفی که مهندس هم گفت: ما حقیقت را آن طوری که به نفع ماست در نا آگاهی تفسیر می کنیم. بر اساس این هر چیزی را که بخواهد در مقابل آن حقیقت قرار بگیرد و منافع را به خطر بیندازد، وقتی که نادیده بگیریم مابه صورت رسمی یا غیر رسمی وارد مسئلهء کُفر شده ایم. حالا یک حالت خاصّی از کُفر وجود دارد که می گوئیم کفر به خداوند؛ که همه ما بیشتر همین ذهنیّت را داریم. مثل این ذهنیّت که معتاد کسی است که فقط کارتن خواب است. پنهان کردن خداوند یا پیامبر خداوند که وقتی آمد و مطالبی را عنوان کرد یک سری از اهل کتاب گفتند می دانیم درست است ولی شما قبول نکنید و فقط چیزهایی که در دین خودتان هست را بپذیرید، چون اگر قبول می کردند باید حرکت بعدی را هم انجام می دادند و اجرا می کردند. پس اگر کسی وجود خداوند را با اینکه می داند هست، پنهان کند کافر است واین حالت خاصی از کُفر است و ذهنیّت من در مورد کُفر همین حالت خاص بود. در قرون وسطی اتفاقی که می افتد (چون این دوران تاریکترین دوران از نظر علمی بود و ۱۰۰۰سال طول کشید)تفکّری بر کلیسا حاکم بود که می گفتند زمین مرکز کائنات است و همه هستی دور زمین می چرخد. اگر نگاه کنیم این تفکّر همان حقیقتی است که به نفع من است. چون ما اشرف مخلوقات هستیم و از همه کائنات مهم تر هستیم بنابراین زمین هم باید مرکز عالم باشد. این تفکّر در قرون وسطی حاکم بود ولی ممکن است هر انسانی به تنهایی هم این تفکّر را داشته باشد و حقیقت را به نفع خودش تعریف کند، اینها باهم؛ هم معنی اند. حالا انسان هایی که توانستند این تفکّر را بشکنند را میگرفتند و محاکمه می کردند. آنها اکثراً می دانستند که دانشمندان شاید درست میگویند ولی قبول نمی کردند چون اگر آن تفکّر می شکست، معلوم می شد که آنها هم مهمترین نیستند و جایگاهشان را از دست می دادند. پس حقیقت را پنهان می کردند و در واقع کافر بودند. حالا در قرآن اگر نگاه کنیم این چه خاصیّت وچه عواقبی دارد. پس کفر فقط این نیست که من به خداوند اعتقاد نداشته باشم. در سوره حجرات میگوید:"نگوئید ایمان آوردیم، بگوئید اسلام آوردیم."یعنی وقتی شخصی اسلام می آورد و مسلمان می شود، این نقطۀ آغاز است ولی تا به نقطه ایمان برسد ممکن است چند سال طول بکشد. کسی که وارد کنگره می شود و می گوید مثلاً امین هستم یک تازه وارد؛ این که هنوز به درمان نرسیده است باید یک سال بگذرد، حالا چقدر طول می کشد تا به تعادل می رسد! ایمانی هم که در قرآن مطرح شده است همین است. رسیدن به آن تعادل که ممکن است چند سال طول بکشد و ممکن است هر لحظه برایش کُفر اتفاق بیفتد. پس کسی ممکن است مسلمان باشد ولی کافر شود. اگر حقیقت را پنهان کند این قضیه شامل حالش میشود. ببینید این چیزهایی که در قرآن مطرح شده، مربوط به یک زمان خاص یا یک سری افراد خاص نیست. می تواند برای همه باشد. ولی اگر فرامین را اجرا کرد و به مرحله ایمان رسید، دیگر از کُفر عبور کرده است. حالا عقوبت و نتیجه را ببینیم. نتیجه شرک: وقتی برای خداوند شریک قائل می شدیم، طبق قانون عمل و عکس العمل برای ما هم یک شریک به وجود می آمد که انتخاب مارا محدود می کرد تا جایی که انتخاب ما خیلی کوچک می شود. مثل وقتی که وارد اعتیاد می شوی، اختیار داری ولی دامنه انتخاب همین طور کوچک تر می شود. من فکر می کردم مصرف کننده مواد فقط مشرک است ولی الان متوجه شدم که کافر هم هست...!! نتیجه کُفر را در قرآن توضیح داده است؛ برای مسائل و مشکلات و عقوبت ها از کلمه خودش استفاده می کند، اما در ترجمه ها همه را می گویند گناه. کلمه ای که برای نتیجه کفر استفاده می کند "سَیَّئات" است. سیّئات در مقابل حسنات. من معنی اش را بررسی کردم دیدم از سَیَّئه می آید به معنی زشتی، پلیدی، نقطه ضعف، اشکال و ... قرآن می گوید:"کسانی که ایمان آوردند وعمل سالم انجام دادند، خداوند سیئات آنها را پنهان می کند؛ (لَاُکَفِّرَنَ السَیِّئات) ازخود کلمه کفر استفاده می کند. یعنی طبق همان قانون ذره ای عمل خیر یا شر انجام دهیم بازتابش بر می گردد؛ اشکالات و معایب ونقاط ضعفی که داریم را پنهان می کند. این خیلی تعیینکننده است که انسان در زندگی خوبی هایش رو شود یا بدی هایش. اگر خوبی هایش رو شود هرجا که برود موفق می شود. ولی اگر بدی هایش رو شود دیگر کسی سمت او نمی آید، البتّه در ترجمه ها می گویند گناهان شما را می زدائیم. پس عمل و عکس العمل در قسمت کفر به این ترتیب ظاهر می شود. کسی که کفر می کند و ویژگیهای مثبت و خوبیها و... را می بیند ولی به روی خودش نمی آورد وحسادت می کند و فقط بدی ها را می بیند؛ بازتاب این کارش این است که ویژگیهای مثبت خودش پنهان می شود. مثلاً بعد هر جا که می روی و می گویی من خواننده ام یا شاعرم یا ... کسی قبولت نمی کند. من اینجا کلّی تقلّب نوشته بودم که بخوانم ولی فرصت نشد. اوّلین آیه ای که کُفر استفاده می شود آیه ۷سوره بقره است:"خداوند بر دلها و گوشهایشان مُهر نهاده و بر دیدگانشان پرده ای کشیده است." یعنی همان مثلّث نور و صوت و حس. چشم و گوش و قلب. وقتی کسی خوبیها و حقیقت را پنهان می کند یک پرده ای در مقابل بینائی و گوش و حسّش قرار می گیرد که حقایق و زیبایی ها را نمی تواند تجربه کند و شما می دانید اگر پرده ای روی چیزی کشیده شود وقتی نور بخواهد وارد شود مستقیماً جذب و دریافت نمی شود و بخش زیادی از آن نور نمی تواند عبور کند و جذب پرده می شود و تبدیل به گرما می شود و آتشی هم که در ادامه می گوید در اثر همین مسئله است. آن طور که من متوجّه شدم ساختار آفرینش خیلی وقتها طوری است که انسان هرکاری بکند نتیجه اش را طبق قانون عمل و عکس العمل دریافت می کند. خیلی وقت ها احتیاجی نیست که کسی بیاید و انسان را عذاب بدهد، به صورت اتوماتیک این قضیه اتّفاق می افتد. امیدوارم همه ما روی این قضیه شناخت پیدا کنیم و حقیقت را آن طوری که هست بپذیریم و تعریف کنیم. البتّه ما در کنگره خیلی از این مسئله عبور کرده ایم که توانسته ایم حال خوب را تجربه کنیم. اما این را در نظر داشته باشیم که خیلی از مسائل می تواند پنهانی باشد و اگر انسان در هر مقطعی، بیاید وبه دلیلی خوبی ها و نقاط قوّت دیگران را نادیده بگیرد؛ نتیجه اش پنهان شدن خوبی ها و نقاط قوّت خودش است و از دست دادن جایگاهش.
"پایان"
تهیه و تنظیم: مسافر جواد(لژیون یکم نمایندگی عطار نیشابور)
تایپ: مسافر مهدی(لژیون دوم نمایندگی عطار نیشابور)
موضوعات مرتبط: سی دی ها
برچسبها: کنگره60, نمایندگی عطار نیشابور, متن کامل سی دی کفر, شهرری لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد...
ما را در سایت لژیون امیرهوشنگ سوقندی _ درمان اعتیاد دنبال میکنید
برچسب: متن,کامل,آموزشی,کفر,استاد,امین, نویسنده: بازدید: 2143 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 5:53